۱۶ اسفند
۵-۶ صبح با صدای زیاااااد انفجار از خواب پریدیم. رهی خوابه. خودم رو سریع میندازم روش و کاورش میکنم. خیلی صدای انفجار زیاده. تمومی نداره. پشت هم داره میترکه از اعماق زمین. سقف چنان میلرزه که میگم دیگه نمیتونه این لرزش رو تحمل کنه و حتما الان میریزه رو سرمون.
@A1iich زمان دانشجویی تو مترو داشتم عکسای دوربین رو با دوستم چک میکردم. یهو یکی کولی بازی درورد که چرا از این خانومه عکس میگیری و مگه اجازه گرفتی و فلان.
همون خانومه برگشت گفت اولا در لنزش بستهس بعد هم از من عکس بگیره به تو چه؟
ماشین جلوییمون یهو با سرعت گرفت سمت موتوریه زد بهش فرار کرد
دوتا بچه بودن پشت موتور
هنوز شوکهام
از قصد زد بهشون!!
فکر میکردم این چیزا فقط تو داستاناس!