«روشنفکر» هم از کلماتیه که معناش به گند کشیده شده. این زبالههای پروپلستاین جهادی سیهفکرن، این اراذل که به صدای مردم میگن «صداگذاری» و به شکلهای مختلف در پی تداوم رژیم و ماشین کشتارند روشنفکر نیستن، اینها سیهفکرترینهای تاریخ ایرانن.
وقتی همه نگاهها در جهان بر روی آلمان نازی بود، حزب کمونیست شوروی با آن سیستم تمامیتخواهانه حاکمش کشور را به یک اردوگاه بزرگ تبدیل کرده بود و اوضاع را به جایی رسانده بود که بسیاری از مردم آرزوی شکست شوروی را داشتند، حتی اگر روبرویش آلمان نازی بود. سولژنیتسین در مورد گستره جاهطلبی و سیستم تمامیتخواهی شوروی میگفت: «مردمی که بیست و اندی سال با گوشت و پوست خودشان تجربه این خوشبختی کمونیستی را داشتند تا سال ۱۹۴۱ به چیزی پی برده بودند که هنوز هیچ کس دیگری در جهان آن را نفهمیده بود. اینکه در هیچ کجای این سیاره و در هیچ دورهای از تاریخ هرگز هیچ حکومتی به اندازه رژیم بلشویکی شوروی خونخوارتر و ستمگرتر و البته حیلهگرتر وجود نداشته است.» سال ۱۹۴۱ زمانی بود که آلمان رسما زیر قراردادی که با شوروی استالین داشت زد و به آنها حمله کرد. بسیاری بودند که با آلمانها همکاری میکردند، نمونه بزرگش ژنرال ولاسوف بود که عملا نماد شورویاییهایی بود که در جبهه آلمان میجنگید. وقتی حکومتی چنان شهروندان را سرکوب میکند که عملا فرقی مابین خود آن حکومت و دشمن خارجی در نگاه شهروندانش وجود ندارد، دیگر شکست او برای آنها به منزله شکست کشور نیست. در نگاه کسی مانند سولژنیتسین برای فهمیدن اینکه چرا آن عده از شورویاییها برای آلمان نازی جنگیدند، باید به عقبتر برگشت و دید که حزب کمونیست چه بر سر آنها آورده بود. در آن اوضاع کسی میتوانست روسیه را دوست داشته باشد اما از استالین متنفر باشد. این آلمان نازی نبود که ماموران امنیتیاش شبانه روز در حال سرکوب مردم شوروی بودند، این خود سرویس امنیتی شوروی بود. این آلمان نازی نبود که گولاگها را در شوروی به راه انداخته بود و افراد را به جرمهای احمقانه به اردوگاههای کار اجباری در سیبری میفرستاد. اشتراکیسازی اجباری کشاورزی، قحطی های مکرر، سرکوبهای گسترده، زندگی پلیسی و کمبودهای دائمی را دیگران در شوروی به وجود نیاورده بودند، این روش حکومت حزب کمونیست شوروی بود.
��نگ ایران و غرب تمدنی نیست
در واقع تمدنی بود جمله بهتریه ماقادسیه رو باختیم و تمدنمون از بین رفت و اونا در محاصره قسطنطنیه مقاومت کردن و درنبرد تور پیروز شدن تا تمدنشون بمونه غربی ها قرن هاست که یکه تاز تمدنی جهان هستن جنگ با تمدن شرق رو در فروپاشی شوروی بردن.
از سخنرانی روبیو بسی لذت بردم و البته صدبرابر حسرت هم خوردم. عجب بینشی! چه شکوهی! این دقیقاً همان اندیشهٔ روشن، روحیه و جهانبینی راست و درستیست که ما هم به آن نیاز داریم اما فاقد آنیم.
ولیکن درینجا بحث عوام و خواص بر سر اینست که چرا کسی که خود را میراثدار تمدن هلنی-رومی میداند، به آتش کشیدن آتن را تجاوز و چپاول خوانده.
خب چه بگوید؟ شما یورش آتنیها و ارتریاییها در حمایت از آریستوگوراس به سارد و در آتش سوزاندن آن به سال ۴۹۸ ق.م. را که نهایتاً به جنگ سال ۴۸۰ ق.م. انجامید، یا به آتش کشیدن پارسه در ۱۵۰ سال بعد را چه مینامید؟ «گفتگوی مشتعل و پرحرارت تمدنها»؟
آدمی گهگاه حیرت میکند که راههای رسیدن به بغل ملا به تعداد آدمهاست و هر کسی بهطریقی راهی مییابد که نرمنرمک به آغوش ایشان بخزد.
درحالیکه هر اپوزیسیونی –خاصه اپوزیسیون فاقد هرگونه نیروی میدانی واقعی ما– باید از خدایش هم باشد که پوزیسیون مستقر چنین دشمنی داشته باشد. کاش همه در دولت ایالات متحده مثل روبیو فکر میکردند. یکی کم است.
ورود مستقیم پاکستان به جنگ در یمن و وضعیت فعلی در بلوچستان یحتمل نشاندهنده این است که نظامیان پاکستانی با وجود همه محافظهکاریشان در رابطه با ایران به این نتیجه رسیدهاند جنگ بعدی و حدی از هرج و مرج در ایران ناگزیر است:
بهتر است در یمن برای کسب رضایت دولتهای عرب خلیج فارس با یک نیروی نیابتی ج.ا جنگید و نه مستقیما با ج.ا، و حدی از مدیریت اوضاع در بلوچستان ایران هم لازم است، در غیر این صورت بازیگرانی مانند طالبان و هند ممکن است فرمان را در دست بگیرند.
آخوند الان چهارصد تا خواننده تو لیست داره که برگردونه ایران. هر مدلی که فکر کنی توشون پیدا میشه جز زن!
غلام پرامت (نمیدونم کجاست) یه بار نقل به مضمون گفت «شیعه میتونه بشینه باهات عرق بخوره، باهات برقصه، همه کار بکنه. ولی هرگهی بخوره نمیتونه ضد زن بودن خودش رو مخفی کنه.»
یه نفر یه جای دنیا جلوی مادرش چهارتا تیر خورد، مادرش کتک خورد و بازداشت شد، به خودش حکم اعدام دادن، به مادرش پنج سال زندان، پسرعموش رو جلوی خودش اعدام کردن، خودش تا پای اعدام رفت و دچار حمله قلبی شد، در همون زندان عقد کرد و کمتر از ۱۰ ساعت بعد اعدام شد.
این قصهها مگه برای فیلمهای ترسناک نبود؟ پس چرا ما داریم زندگیشون میکنیم؟
به قتل رسید و از دست ما هیچ کاری برنیامد. آدم نمیداند از عجز خودش بیشتر چندشش بشود یا از مجوزی که برای انعقاد این ازدواج دادند و احتمالاً بابت آن منت فراوان هم بر سر خانواده و همسرش گذاشتهاند که بله... نظام اسلامی «رئوف» است و قبل از کشتنتان به شما اجازه میدهد که از عزوبت دربیایید!
#علیرضا_سپاهی
#علیرضا_رئیسی
معروف است که گوبلز زمانی گفته بود «آینده یا از ما به عنوان بزرگترین سیاستمداران تاریخ یاد خواهد کرد یا به عنوان جنایتکار به ما نگاه خواهد کرد.» دقیقا ۸۰ سال پیش در این روز حکم دادگاه اصلی نورمبرگ علیه متهمان صادر شد. ۲۲ نفر از سران زنده نازیها محاکمه شدند که مهمترین و عالیرتبهترینش همان نفر اول از سمت چپ است. هرمان گورینگ، مهمترین مرد آلمان بعد از هیتلر (قبلا به طور خاص در موردش نوشتهام) که به اعدام محکوم شد اما شب قبل از اجرای حکم خودکشی کرد. در تصویر بعد از گورینگ، رودولف هس معاون سابق هیتلر نشسته است که حبس ابد گرفت. بعد از او ریبنتروپ وزیر امور خارجه نشسته است همان کسی که با نماینده استالین قرارداد عدم درگیری امضا کرد، حکم اعدام گرفت و به همین ترتیب ویلهلم کایتل رییس فرماندهی نیروهای مسلح که حکم اعدام گرفت. پشت سرشان از سمت گورینگ، کارل دونیتس فرمانده نیروی دریایی است که بعد از مرگ هیتلر برای مدت کمی دولت را به دست گرفت، ۱۰ سال حکم گرفت. کنارش اریش ردر است که او هم فرمانده کل نیروی دریایی بود، حبس ابد گرفت که کلا چندسالش را کشید. کنارش فون شیراخ رهبر جوانان هیتلری است که ۲۰ سال حکم گرفت. آخرین نفر حاضر در تصویر هم فریتس زاوکل است که سمت رسمی��ش نماینده تام الاختیار تامین نیروی کار اجباری برای بیگاری بود، به اعدام محکوم شد.
۱/۱۵
یک نفر پرسیده بود:
«چطور تا امروز به این فکر نکرده بودم که نهنگها پس از مرگ چه میشوند و آن بدن عظیم کجا میرود؟»
پاسخ به این پرسش، بسیار شگفتانگیزتر از چیزی است که تصور میکنیم.
مرگ نهنگ در اعماق اقیانوس، میتواند آغاز یک اکوسیستم باشد.
در تمامیت خواهی همیشه جنگی بین حافظه و فراموشی وجود دارد. اگر او بتواند گذشته را کنترل کند میتواند جای قربانی و مقصر را هم تغییر دهد، میتواند حقیقت را خفه کند و دروغ را فریاد بزند. هنر در دست یک هنرمند اگر به حافظه تبدیل شود، راه فراموشی را میبندد. درود بر تو زن.
از نگر من مساله راضی کردن پیرزن چادری نیست قفل شدن در تصمیمات کلان (بخوانید بی تصمیمی) یا پارادایم است. یعنی تا دم مرگ تنها نوع تصمیمی می توانند در شرایط سخت تر بگیرند مدل شدیدتر یکی از کارهایی است که تا الان کرده اند: موشک بیشتر، حمله به کشورهای بیشتر، مذاکره در سطح بالاتر، کشتار بزرگتر و ...
در سال ۱۹۷۵ هیچ رویداد مهمی رخ نداده که بتوان آن را سرآغاز عصر پراکندن ترور و وحشت توسط دولت ایران در منطقه علیه آمریکا و متحدانش دانست ولی مابین سالهای ۱۹۷۴ تا ۱۹۷۶ زنجیرهای از رویدادهای مرتبط رخ داده که شاید در شکلگیری ذهنیت کسانی که این عدد را در دهان ترامپ گذاشتهاند –یعنی بدنهٔ بوروکراتیک وزارت خارجه و جامعهٔ اطلاعاتی آمریکا– تأثیرگذار بوده باشد:
با انجام اولین آزمایش اتمی توسط هند در می ۱۹۷۴، که سوخت و دانش مورد نیاز برای ساخت سلاح اتمی را از طریق برنامهٔ «غیرنظامی» مشروعش به دست آورده بود، چشم جرالد فورد از امکان حرکت کشورهای در آستانهٔ رسیدن به توانایی ساخت سلاح هستهای (کرهٔ جنوبی، تایوان، پاکستان، برزیل [و بتبع آن آرژانتین]، آفریقای جنوبی، و در سطح قابلیت/گزینهٔ آینده، ایران) ترسید و برای پیشگیری از تکرار تجربهٔ هند، از شاه خواستار پذیرش تعهدات و نظارتهای پادمانی بیشتر بر فرایند ساخت نیروگاههای هستهای ایران شد. ایالات متحده چنین استدلال میکرد که:
سوخت مصروفه در راکتور را میتوان دوباره فرآوری کرد و از آن پلوتونیوم استخراج نمود. پلوتونیوم هم مادهایست با کاربرد دوگانه: هم سوخت نیروگاه است، هم سوخت و مادهٔ شکافتپذیر اصلی موردنیاز برای ساخت بمب.
فلذا:
اولاً؛ سوختی که آمریکا میدهد، فقط با جلب رضایت پیشینی آمریکا فرآور�� شود و محل فرآوری را هم آمریکا تأیید کند،
ثانیاً؛ فرآوری یادشده نبایست در کارخانهای تحت کنترل کامل ایران انجام شود، بلکه باید در تأسیسات چندملیتی، ترجیحاً با مشارکت شرکتی آمریکایی یا کشور تأمینکنندهٔ فناوری، صورت گیرد که محل آن میتوانست در ایران باشد،
ثالثاً؛ آمریکا بتواند سوخت مصرفی مذکور را دوباره از ایران بازبخرد،
رابعاً؛ آمریکا بتواند بر میزان انباشت آن سوخت در خاک ایران محدودیت اعمال کند،
و خامساً؛ علاوه بر بازرسان آژانس، بازرسان آمریکایی نیز بتوانند از تأسیسات مذکور بازرسی به عمل آورند.
اعلیحضرت نیز در پاسخ گفته بودند:
ایران پیمان منع گسترش تسلیحات هستهای را امضا کرده و پادمان آژانس را پذیرفته. پادمان و شروط اضافه یعنی آمریکا ایران را به همان چشمی نمینگرد که اروپا یا ژاپن را. ایشان اتمام حجت کرده بودند که مشکلی با مشورت با آمریکا پیش از ساخت کارخانهٔ مذکور یا پذیرش شریک آمریکایی یا معتمد آمریکا ندارند اما تضمین حق جلب رضایت قبلی آمریکا برای فرآوری سوخت هستهای آمریکایی در ایران را نمیپذیرند.
رویهمرفته برآورد غالب وزارت خارجه از موضع ایران در آن سالها این بود که دولت شاهنشاهی برنامهٔ جاری برای ساخت سلاح هستهای ندارد و سیاست اعلامیاش صادقانه است؛ جامعهٔ اطلاعاتی نیز صداقت در نیت فعلی دولت علّیّه را رد نمیکرد، اما اما معتقد بود که ایران میخواهد توان تغییر ارادهٔ کنونیاش در آینده را داشته باشد.
پس بنابراین برآورد کلی واشنگتن از این قرار بود که: تهران اگرچه قصد نقض عهد و ساخت سلاح هستهای ندارد؛ لیکن مایل است گزینهٔ بازنگری در استراتژی خود و تغییر رویکرد نسبت به ساخت سلاح اتمی در آتیه را برای خود حفظ کند، اگر کشورهای منطقه یا قدرتهای غیرهستهای دیگر –از جمله مصر یا پاکستان– پیمان شکسته، هستهای شوند و موازنهٔ نیروها به زیان ایران تغییر کند.
پ.ن:
از شوخیهای بیمزهٔ روزگار، بیمزهتر از همه اینکه چنین مردی را ۷ دهه به نوکری آمریکا متهم کردهاند و میکنند. :))
خانما از دوره حامله گیشون نوشتن که ویار کرده بودن و بهشون هیچ اهمیتی داده نشده
همین زن اگه بخواد اون جنین رو سقط کنه شوهره میاد میگه این فقط بچه تو نیست حق من از بچه پنجاه پنجاهه و کلی کسشر دیگه.
بانک مل�� ایران امروز از امارات اخراج شد. یاد روزگاری افتادم که اعتبار این بانک به حدی بود که اگر به شرکتی وام میداد بانکهای آمریکایی هم دنبالش می افتادند. مثل وام با سود ۱۱ درصدی که به کمپانی سازنده اف-۱۴ (گرومن) داد و کل وام با همراهی بانکهای آمریکایی به ۲۰۰ میلیون دلار رسید.