ساعت ۵:۴۵ دقیقه صبحه و من از اعماق وجودم امیدوارم امروز مرده بودم، توی خواب اما بازم بیدار شدم و مجبورم زندگی رو ادامه بدم و بازم احتمالا از انتخاب هام درس بگیرم و با مشکلاتی که هیچ تقصیری توی وجودشون نداشتم، دست و پنجه نرم کنم. منصفانه است. مثل همیشه.
این دختره تو باشگاه خیلی جدی گفت بهت میاد بایسکشوال باشی با دوستم به این نتیجه رسیدیم. منی که برای یه عنتر زشت پشمالو هر شب گریه میکنم:
کاش بودممم. حداقل برا یه دختر خوشگل دلم میشکست.
رابطه تاکسیک برق چشمات رو از بین میبره، پوستتو چروک میکنه، بی حوصلهات میکنه، مجبور میشی بخاطر مشکلات یه نره خر که باید درمان میشده، بری دکتر.
پس اینایی که قدر میدونن و باهات اونجوری که لیاقت داری رفتار میکنن، توی کدوم غاری قایم شدن چون فقط روانیا تا الان تو مسیر زندگی من بودن.