@AMoti3900@feeeeaaaar دفترچه کنکور سراسری رو بخونید هزینه آزادسازی مدرک تحت عنوان تعهد رو میتونید ببینید. پارسال اگه اشتباه نکنم دو میلیارد تومن هزینه آزادسازی مدرک پزشکی بود.
طبقه متوسط اونقدر سریع فقیر شد که فرصت نکرد خودش رو با فقر تطبیق بده. اول از خواسته هاش گذشت، بعد از عادت هاش و آخر سر هم از باورش به زندگی و درست شدن اوضاع.
واقعا اینجوری نمیتونم. یا یکی که پسندیدی و به شناخت رسیدی، صدت رو بذاری براش یا همون ازدواج سنتی از سر ناچاری و معاملهطور. این خطکش دست گرفتن و احتیاط کردن راجع به نزدیکترین آدم زندگیت حال بهم زنه.
اگر ۵ تا ملک داری و یک دونهش رو به عنوان هدیه یا به خاطر دل خودت یا به خاطر علاقهت یا هرچی پیشکش پارتنرت میکنی اوکیه. اصلا گور بابای ازدواج و قوانین و ... اصلا به اسم پارتنر غیررسمیت بردار خونه بزن.
ولی خونهی زیر پات رو نه.
یکی از ۵ تا خونهت اوکیه. ولی اینکه تنها خونهت رو به یکی دیگه بدی خود خریته.
قصد داشتم تا تموم شدن کتاب، ننویسم اما شهابی که از پنجره دیدم تصمیمم رو عوض کرد. جایی خونده بودم وقتی شهاب میبینی میتونی هرچیزی که از ته دل میخوای آرزو کنی. فقط سلامتی برای همه آرزو کردم. دلم نمیخواست چیزی آرزو کنم که خلاف خواسته و مصلحت تو باشه.
یکی از چیزایی که حسابی نگاهم رو به زندگی عوض کرد، مفهوم «هزینه فرصته».
یعنی هر انتخابی که میکنی، فقط هزینهش همون چیزی نیست که میدی.
هزینه اصلیش اون چیزیه که از دست میدی؛ بهترین گزینهای که میتونستی بهجاش انتخاب کنی ولی نکردی.
وقتی سه ساعت تو اینستاگرام میچرخی، هزینه فرصتش فقط اون سه ساعت نیست.
هزینه فرصتش میتونه کتابی باشه که نخوندی، ورزشی که نکردی، یا حرفی که میتونستی با کسی که برات مهمه بزنی. وقتی تو یه رابطهای میمونی که دیگه چیزی برات نداره، هزینه فرصتش فقط اعصابخردیه.
هزینه فرصتش اینه که سالهای بهترینِ زندگیت رو جایی خرج میکنی که قرار نبوده بمونی، و آدمهایی که میتونستن برات بهتر باشن رو از دست میدی.
وقتی شغلی رو نگه میداری فقط بهخاطر امنیت، هزینه فرصتش فقط خستگیه.
هزینه فرصتش اون نسخهای از خودته که میتونست چیز بزرگتری بسازه ولی هیچوقت فرصت ساختنش رو پیدا نکرد. حتی وقتی امروز رو فدای فردا میکنی و مدام به خودت میگی «بعداً»، هزینه فرصتش همون لحظههاییان که دیگه برنمیگردن.
تقریباً همه چیز تو زندگی هزینه فرصت داره. زمانت، انرژیت، توجهت، حتی عشقت.
و سختترین قسمت اینه که بیشتر وقتها این هزینه رو نمیبینی، چون چیزی که از دست میدی، هیچوقت جلوی چشمات ظاهر نمیشه.
فقط یه روز میفهمی که انتخابهات، کمکم یه زندگی ساخته که مال تو نبوده.
برای همینه که این روزا قبل از هر انتخابی از خودم میپرسم: «اگه این کار رو نکنم، چی رو ممکنه از دست بدم که خیلی باارزشتر باشه؟»
این سوال ساده، خیلی از انتخابهام رو عوض کرده.
الان در مرحلهای هستید که پول این کار رو دارید و نمیصرفه. تا اینجا رسیدید کار تورم بود. به مرحلهای میرسه که پول زیادی بابت مواد اولیه برای بقای ماهیانه رو باید بدی و اون دیگه صرفیدن یا نصرفیدن حالیش نمیشه. اون ابر تورمه که داره میاد. امیدوارم معجزهای اتفاق بیوفته که نیاد.
هیچ خجالتی ندارم از گفتن این حرف؛ من دیگه غذاخوردن تو کافه، سفر خوب رفتن، لباس خفن خریدن و این چیزا برام رویا شده!
نه اینکه کلا پول این کارا رو نداشته باشم، نه؛ به این فکر میکنم که این پوله چقدر سخت به دست اومده و دلم نمیخواد اینقدر آسون خرجش کنم.
لعنت به شما با این مملکتتون!