جنگه و این حرفای من بی اهمیته ولی خداروشکر ایمپرشن ندارم چندان کسی ببینه نیاز دارم اینجا بنویسمشون چون تقریبا میشه گفت اینطوری جلو کسی نگفتمشون: مامان پاش شکست و دور اول که شوک شد یه سکته رد کردم دور دوم که تو بیمارستان گفتن باید جراحیشه یه سکته ی دیگه زدم/
شب نوزدهم دی؛
۱۲ نفر جلو بودیم و جمعیت چندهزار نفری با فاصله تقریبا صدمتری پشت سر ما بودن
برای سرکوب اون چندهزار نفر باید اول از سد ما ۱۲ نفر میگذشتن که سختترین کار بود براشون
بعد از رسیدن نیرو و مهمات بعد از ۲ ساعت درگیری تو یه نقطه با ما، گاز انبری از بالا و پایین ما ۱۲ نفر رو قیچی کردن
با موتور و پیاده و شلیککنان ریختن دنبال ما توی کوچهای که درهای خونهها باز بود برامون،
و همهمون تیر خوردیم، جنگی و ساچمهای…
از اون ۱۲ نفر ۴ تاش ما بودیم، که ۳ تامون پیش هم زخمی بودیم،
فقط محسن نبود پیشمون
استرس داشت جونمون رو میگرفت
همدیگرو دلداری میدادیم که احتمالا رفته تو خونههای بغلی
از توی کوچه صدای نیروی سرکوب میومد که داشتن یکی رو وحشیانه میزدن و فحش میدادن
و صدای شلیک
بعد از چند دقیقه از خونه بغل گفتن زخمیا بیاید اینجا پرستار داریم
خونه بغل شبیه میدون جنگ بود که توش پر از زخمی بود
همزمان از کوچه صدا میومد که در تک تک خونههارو میزدن با لگد و میگفتن اونی که تیر خورده تو یکی از این خونههاست پیداش کنید
ما رفتیم طبقه دوم برای پانسمان و چند نفر یهو اومدن گفتن طبقه پایین یکی تیر خورده تموم کرده
رفتم طبقه پایین چند نفر تیر خورده بودن ولی بههوش بودن
ازدحام جمعیت وقتی رفت کنار دیدم محسن کف خونه بیحال افتاده،
گفتم محسن اینجاست پیدا شد
صابخونه گفت میشناسیش، گفتم داداشمه
گفت این نبض نداره باید ببریش بیمارستان
گفتم چرت نگو مگه میشه تیر به پاش بخوره و تموم کنه!
خون زیادی هم دور باندی که دور پاش بود وجود نداشت
مامورا هم همچنان دنبال محسن میگشتن
اشکام نمیزاره تایپ کنم بقیهش رو
فقط بگم اینو؛
اونشب محسن و یکی دیگه وقتی ما میریم تو خونهها پشت یه ماشین قایم میشن
به امید اینکه مامورا قرار نیست بیان تو کوچه
یکی رو کتک زدن بردن، محسن رو کشتن
نمیدونم اون یکی هنوز اعدام شده یا نه!
ولی اونایی که الان تو صف اعدامن
جزو اون جلوییها بودن و جانانه با دست خالی جنگیدن
بجنگید براشون، برامون مشتی جنگیدن
#محسن_جبارزاده
#صدای_اعدامیا_باشین
هیچ زنی، تاکید میکنم هیچ زنی، نمیتونه رابطه عاشقانه اش رو ترک کنه مگر اینکه به عنوان یک مرد اونقدر ناامید و دلسردش کنی که حس کنه بیرون از این رابطه براش امنیت و زندگی بهتری هست.
Boy to Boy:
دخترا میتونن همینقدر برات ذوق داشته باشن و باهات خوشحال باشن و تورو اینجوری خندون نگه دارن،
بیاید خرابش نکنیم، من خرابش کردم و زندگی هنوز داره تنبیهم میکنه، شما نکنید.
من یه عمر تنها تو چندین شهر مختلف زندگی کردم و همیشه تنها از پس کارام بر اومدم، حتی تو کرونا تنها اسباب کشی کردم که بابا اینا تو اون شرایط نیان.
وقتی میرم تهران معمولا صبح زود میرسم که یار میاد دنبالم، این دفعه ماشینش خراب بود ماشین نداشت از اونور شهر با اسنپ اومد دنبالم ترمینال
عمل سزارین عمیق ترین برشو در عمل های جراحی داره. جای بخیه اش تا ابد میسوزه. بیهوشیش فراموشی میاره. عصب های پوست میمیرن و شکم بیحس میشه.
حالا باز آقایون هفته ای سه شکم میزان اطلاعاتشون بیشتره