این داستان eye contact برای منی که چشمم ضعیفه تو فاصله کاملا کنسله. من اصلا تورو از کناریت تشخیص نمیدم چه برسه بفهمم eyeت کجا هست که باهاش contact بزنم اخه :))
من یه بار مراسم یکی از اقوام رفتم،وقتی وارد شدم دیدم همه خانوما یه دست ژلیش مشکی دارن، لباس شب مشکی پوشیدن( بعضیا تور مشکی گذاشته بودن) با کفش های پاشنه بلند و صورت میکاپ شده با تم غمگین. منم شببه فامیل گوسفند فروششون بودم که از راه دور اومدم و کسی گردنش نمیگیره:))).
بابابزرگ ما چندین سال پیش بعد از چند سال مریضی فوت کرد، با اینکه همه میدونستیم بالاخره روز فوت میرسه در مراسم تشییع بزرگوار من و سایر نوهها را با کارتک داشتن از خاک جدا میکردن و چند تا نوه هم اعلام آمادگی کردن که منو هم خاک کنید باهاش
تا اینجا عادی بود ، تا فامیل های کاشونی ما
زندگی برای قشر ما اینطوریه که اون زمان 5 تومن نداشتیم یه پراید بخریم ، بعد 10 تومن نداشتیم ، بعد 20 تومن نداشتیم
الانم یک میلیارد نداریم.
فرقی برا ما نکرده