پسر، برادر
|عشق ساختن و خلق کردن
|کرم تکنولوژی و الکترونیک
|دارنده فیگرها و عروسک های متعدد
|عاشق گیم و کنسول
|برنامه نویس|کله پاتری|پدر کلوچه، تربچه و کوچولو
۱/۳
امشب با دوستم رفتم برج سلمان
عطر فروشه گفت بفرمایید داخل
گفتم از ما خرید درنمیاد !
گفت باید دربیاد !
۳ تا شیشه آورد بو کردیم گفتم اون یکی بهتر بود
همش داشتم میگفتم پول ندارم نمیخوام ولی توجه نمیکرد
بدون تایید من ۱۰ میل کشید
بعدشم یه چیزی اضافه کرد گفت الکله
پول ندارم. وضعیت مالی شرکت ریده، دو هفته دیگه میخوام ارشد هنر بدم هیچی نخوندم. همین امشب هم خیلی رندوم پروژه تئاتری که ۳ ۴ ماهه تو سرمه کلی پیش رفت و هفته دیگه اولین تمرینمونه!
دوستی دارم که تا قبل مهاجرت هییچ درکی از سیاست نداشت. حتی درکی از شرایط اجتماعی نداشت. یک سال و نیم پیش مهاجرت کرد. چت میکردیم. از اوضاع تخمی اجتماعی و اقتصادی براش گفتم که دارم له میشم. جواب این بود: جنگه دیگه! ایشالا یه اتفاق خوب بیفته! حالا خودش کجاست؟ آمریکا!
ایرانیهای خارج از کشور در توهمی از وضع موجود هستند. دغدغهی نون رو نمیفهمند. دعوای ملت سر زنده بودنه. دعوای اینا سر اینه همو سر کوچیکترین اختلافی جر بدن. بچه های مردم رو دارند اعدام میکنند. دغدغهاشون اینه نازنین نمیدونم چی چی چی گفته. به تخممون. میفهمید دارند ادمها میمیرند؟
بحث سیاسی فهم میخواد، مدارا میخواد، انعطاف میخواد، قوهٔ تحلیل میخواد، با فحاشی و هتاکی و لمپنیسم هیچ بحثی جلو نمیره.
این روزها تموم میشه، یه کاری نکنید فردا نتونیم تو چشم هم نگاه کنیم.