کلاس اول یه همتختی داشتم به اسم فریبا. خیلی تنبل و شلخته بود. یه دفعه معلم سرشو کوبید به دیوار بغل! من انقدر گریه کردم حالم بد شد رفتم خونه. هنوزم صدای ضربه سرشو یادمه و براش ناراحتم.
خانم نوبری هرجا هستی ریدم پس کلهت.
پایان
دنیا میتونه همینقدر جالب باشه دو نفر با مقاصد مختلف یک کار رو انجام میدن.
داشتم فکر میکردم که آیا واقعاً هدف نهایی زندگیمون تشکیل خانوادهاس یا میتونیم تنها باشیم و فقط هدفهای خودمونو دنبال کنیم بدون این که کسی رو وارد زندگیمون کنیم؟ /۳
به جاش blood diamond دیدم. تو یه سکانس سالومون از دنی میپرسه که زن، بچه و خونه داره یا نه؛ جواب همشون نه هست. در ادامه بهش میگه ولی پول داری نه؟ دنی هم میگه آره یه مقداری؛ اما کافی نیست. سالومون میگه اگر الماسو به دست بیاری اون موقع پول کافی داری؟ اونم میگه آره. /۱
در جواب سالومون میگه پس اون موقع زن و بچهدار میشی؟ آرچر میگه نه. جواب آرچر برای سالومون عجیبه چون تمام زندگیش خانوادهاشه و هرکاری که میکنه برای اونهاست. دنیای متفاوتی با دنی داره امّا they get along. /۲