یکسری چیز ها هیچوقت عادی نمیشه برام. برای یسری مریض ها هر چند وقت سوگوار میشم. هر چند دقیقه داستان هاشون تو ذهنم تکرارمیشه و غم و ترس وجودمو میگیره که اینکه برای اونا شد نکنه برای... ولی نباید بار روانی برای اطرافیانم ایجاد کنم. نمیتونمم از مغزم پاک کنم و غصه قلبم رو تسخیر میکنه.
اخلاقای گند زیاد دارم، خبر نگرفتن از عزیزانم جزو بدترینهاشه.
هر روز فکر میکنم بهش، باید به این پیام بدم باید از اون خبر بگیرم. دوستم تو شرایط سخته باید بهش زنگ بزنم ولی چی؟ اخر روز هیچی. نمیدونم چرا انقدر وزنه سنگینیه برام.