افسرده شدم لاغر شدم گریه میکنم غذا خیلی کم میخورم کارایی که مدت طولانی بود بااستمرار انجام میدادم گذاشتم کنار تو مغزم میگم کاش بیشتر از این زنده نباشم و در یک کلام ویرانم
یه زمانی سر کلاس عمومی اسلامی به نظریه ای که آقای مثلا استاد داشتن گفتم خب این فاجعه ست! هنوز یادمه چشمایی که از جوشش خشم داشتن از حدقه درمیومدن و در انتهای کلاس هم به عده ای گفته بود به دوستتون بگید با این طرز فکر هیچ شغل دولتی ای گیرش نمیاد، اینان اینچنین خود را برحق میدانند.