یکی از چیزایی که تو انتخاب پارتنر و دوست برام خیلی مهمه، آداب غذا خوردنه. حس م��کنم سر میز آدمها خیلی غریزیتر رفتار میکنن و میشه چیزای زیادی از شخصیتشون فهمید. اینکه چقدر ملاحظهی بقیه رو میکنن، چقدر تمیزن، چطور با غذای مشترک رفتار میکنن و… اینا نباشه نمیتونم تحمل کنم اصلا
کیفیت رابطه به ساختن تجربیات روزمره مشترکه نه روایت کردن تجربیاتی که هر کس مستقلاً داشته برای دیگری.
این مهمترین دلیلیه که لانگ دیستنس هرگز کار نمیکنه به نظرم.
من دیگه از آنلاینشاپی که سایت نداشته باشه خرید نمیکنم چون حوصله دایرکت دادن و دیر جواب گرفتنو ندارم بعد یه عده هنوز تو پیجشون میگن عدد فلان رو کامنت کن تا بهت قیمت بگم. تو یکی دیگه سیکتیر توروقران.
محاله توی ایران دختر باشی و یه تروما به این شکل توی ذهنت نمونده باشه.
با خوندن این تجربه ها تکتک چیزایی که تجربه کردم برام یادآوری میشه و دوست دارم آب بشم برم توی زمین با این که حتی برای یک ثانیه من مقصر نبودم؛ اما مغز تروماتایزد شدهی ما براش سخته تا خودشو قانع کنه.
وقتی ۱۳ ساله بودم، رفتم سوپر خمیر پیراشکی بگیرم، فروشندهی کصکش شنید: "نوار بهداشتی". و یهو تو عالم بچگی متوجه شدم رفتار فروشنده باهام نامعقوله، نگاهاش چندش آور شد، حرفهاش شهوتناک شد و شروع کرد لاس کثیف زدن و سوال پرسید راجع به اندام خصوصیم. /۱
ورزش گاها به افراد یه توهم دیسیپلین و سختکوشی میده. خیلیاشون هیچ دغدغهی مالی ای ندارن فکر میکنن اینکه روزی یه بار ست ورزشی خوشگل بپوشن برن دو ساعت ورزش کنن و بیان یه غذایی درست کنن سخت ترین کار دنیاست!!!