من از آدم ها موو آن می کنم ولی از لحظه ها نمی تونم موو آن کنم.
مثلا اون لحظه ای که توی جمع همه دور هم نشستیم و همه دارن حرف میزنن
یهو حوصلم سر میرفت.سر میچرخوندم و باهاش چشم تو چشم میشدم
یه چشمک، یه پلک هارو بهم فشردن، یه قربون صدقه زیر لب، حتی یه لبخندی که بهم میزد
تا خود صبح