همه ی هستی من آیه ی تاریکی ست
که تورا در خود تکرار کنان
به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد
من در این آیه تو را آه کشیدم ، آه
من در این آیه تورا
به درخت و آب و آتش پیوند زدم
زندگی شاید یک خیابان دراز است که هرروز زنی با زنبیلی از آن می گذرد
زندگی شاید
ریسمانی ست که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد
زندگی شاید طفلی ست که از مدرسه برمیگردد
زندگی شاید افروختن سیگاری باشد در فاصله ی رخوتناک دو هم آغوشی
یا عبور گیج رهگذری باشد
که کلاه از سر برمیدارد
و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می گوید "صبح به خیر"
زندگی شاید آن لحظه ی مسدودی است
که نگاه من در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد
و در این حسی است
که من آن را با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت
در اتاقی که به اندازه ی یک تنهایی ست
دل من
که به اندازه ی یک عشق است
به بهانه های ساده ی خوشبختی خود می نگرد
به زوال زیبای گل ها در گلدان
به نهالی که تو در باغچه ی خانه مان کاشته ای
و به آواز قناری ها
که به اندازه ی یک پنجره می خوانند
آه...
سهم من این است
سهم من این است
سهم من...
آسمانی ست که آویختن پرده ای آن را از من می گیرد
سهم من پایین رفتن از یک پله متروک است
و به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتن
سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست
و در اندوه صدایی جان دادن که به من می گوید:
"دستهایت را
دوست می دارم"
دستهایم را در باغچه میکارم
سبز خواهد شد می دانم، می دانم، می دانم
قدیما تو سواحل خلیج فارس یکی از شغلها صید مروارید بوده و غواصی که برای صید مروارید اقدام میکرده مجبور بوده نفسش رو حبس کنه و غوص عمیقی انجام بده، با ابزارهای اون موقع ارتباطش با آدمهای روی لنج قطع میشده، برای همین دنبال یه راه حلی بودن که اونایی که تو لنج هستن متوجه کم شدن نفس غواص بشن و طنابی که بهش بسته رو بالا بکشن ( ضمن اینکه غواص باید تا آخرین لحظه ممکن اون پایین دنبال صدف بگرده که به اصطلاح غوص هاش کارایی بالانری داشته باشه)، راه حل این بود که یه نفر رو پیدا میکردن که مدت زمان حبس نفسش با غواص برابر بشه که وقتی غواص دایو میکرد، اونم همزمان نفسش رو توی لنج حبس میکرد، وقتی بالاییه احساس میکرد که دیگه نفس داره تنگ میشه اعلام میکرد و غواص رو بالا میکشیدن،
به اون شخص میگفتن یار همنفس. نکته پشت اهمیت یار همنفس میزان اعتمادیه که غواص باید به یار همنفسش داشته باشه چون رسما شیشه عمر غواص دست طرفه، طرف اگه دیرتر اعلام کنه غواص خفه میشه و اگه زودتر اعلام کنه غواص به حد کافی نمیتونه مروارید صید کنه.
یکی از ظرافت های این بیت هم اینجاس که با به کار بردن «یار همنفس»، ذهن مخاطب رو میبره سمت ساحل دریا و بعد اونجا تصویر ماهی رو که به خاک افتاده ترسیم میکنه