من میخواستم تو این ایونت طراحی لباس شرکت کنم.
تصمیمشو جدی گرفته بودم و فقط قرار بود یه زنگ بزنم و شرایط ثبت نامو بپرسم ولی خدا تیکه تیکهم کنه یادم رفت.
چطور ممکنه چیز به این مهمی یادم بره نمیدونم ولی خب فردا ایونته.
از شدت ناراحتی تا صبح میتونم گریه کنم.
اگر ده سال زودتر به دنیا اومده بودم میتونستم با یک صدم تلاشی که الان باید بکنم مهاجرت کنم و الان اون سر دنیا از این که چرا نمیتونم دوغ آبعلی بخورم ناراحت باشم. ما نه تنها از جبر جغرافیایی بلکه از زمان هم شانس نیاوردیم