جنگ تا کجا؟
1/2
هفتمین سال جنگ نقطه اوج تحولات بینالمللی جنگ بود،
آمریکا پس از فروش محمولههای سلاحهای استراتژیک به ایران که به صورت مخفیانه انجام شده بود، با فرستادن نمایندهی ویژه سعی در احیای روابط خود با ایران داشت و ایران آن را پس زده بود.
فاو، بندر مهم عراق و تنها راه اتصال آن به آبهای آزاد بود که به یُمن سلاحهای فروخته شدهی آمریکا به ایران در دست ایران قرار ��اشت و فرماندهان وعده نابودی قریب الوقوع صدام را به مردم میدادند.
ایران به تازگی نفتکش شوروی را مورد حمله قرار داده و اعتماد به نفس بالایی پیدا کرده بود.
در چنین اوضاعی در ۲۹ تیر ۱۳۶۶ شورای امنیت سازمان ملل با صدور قطعنامه ۵۹۸ به اتفاق آراء از ایران و عراق خواست با پذیرش آتشبس، نیروهای خود را به مرزهای بینالمللی بازگردانند.
رئیسجمهور ایران سیدعلی خامنهای در واکنش به این قطعنامه اعلام کرد: ایران «هرگز» این قطعنامه را که با فشار و تحت نفوذ آمریکا تهیه و تصویب شده است قبول نخواهد کرد.
امام خمینی ۹ روز بعد در پیامی اعلام کرد:
«اکنون که به مرز پیروزی مطلق رسیدهایم و قدمهای آخرمان را برمیداریم، صدای ناآشنای صلح طلبی آن هم از کام ستمگران و جنگافروزان به گوشمیرسد.»
«کدام انسان عاقلی است که با وجود همه شرایط مناسب و مقدمات لازم و فدا کردن هزاران قربانی بزرگ، از نبرد با دشمن رو به احتضار [از] مکتب و جامعه و کشور خود چشمپوشی نموده و به او مهلتِ توان دوباره دهد تا در موقع مناسب به کشور ما حمله کند؟
آیا ریاست چند روزه دنیا ارزش این همه خفت و زبونی را دارد؟»
«تب جنگ در کشور ما جز به سقوط صدام فرو نخواهد نشست و ان شاء الله تا رسیدن به این هدف فاصله چندانی نمانده است…و بزرگنمایی مشکلات و اختلافتراشی و ارائه تحلیلهای کور و بیثمر، ما را از هدف سرنگونی صدام و حزب بعث عراق و تنبیه متجاوز باز نخواهد داشت»
امام خمینی با این پیام به تمام زمزمه ها برای پذیرش صلح پا��ان میدهد.
اما در میدان وضعیت به گونهی دیگری رقم میخورد:
بلافاصله پس از رد قطعنامه توسط ایران، آمریکا اعلام میکند که نفتکش های عبوری در تنگه هرمز را اسکورت خواهد کرد.
ایران با مینریزی در ��ریا باعث انفجار ناو آمریکایی میشود و عملا درگیری ایران با آمریکا آغاز میشود.
شعارهای تند ایرانیان در مراسم حج و کشتار حاجیها توسط عربستان به درگیری نظامی ایران با عربستان منجر شده و عملا ایران علاوه بر عراق با کشورهای دیگر نیز وارد معرکه میشود.
توان نظامی عراق به سرعت افزایش مییابد.
موشکهای عراق که بُرد آنها تا آن روزها محدود به شهرهای مرزی میشد پایشان به تهران باز میشود و یک چهارم مردم تهران از شهر فرار میکنند.
ایرانیها برای فشار به عراق از جبهه غرب وارد عراق میشوند اما صدام در اسفند ۶۶ با استفاده از سلاحهای شیمیایی وکشتن ۵۰۰۰ نفر از مردم بی��ناه، ایران را در رسیدن به هدفش ناکام میگذارد.
سیدعلی خامنهای در یک سخنرانی در ۲۵ فروردین ۶۷ میگوید: «هدفِ جنگ، از بین بردن انقلاب و بعد کشاندن جمهوری اسلامی به مذاکره با دشمن بود که... بالاترین ذلت برای یک نظام نوپاست و قبول چنین شرایطی ماهیت نظام ضداستکب��ری ما را زیر سؤال خواهد برد.
ما صلح را زمانی میپذیریم که متجاوز تنبیه شود.
حملههای موشکی دشمن بهخاطر ناتوانی او در میدان نبرد است و هر روز پیروزیهای جدیدی در جبههها نصیب ملت ایران میشود.»
سه روز بعد فاو سقوط کرد و به دست نیروهای عراقی افتاد.
افزایش قدرت نظامی عراق و انتقال نیروهای ایران به جبههی غرب باعث سقوط فاو شد.
با وجود هشدار مکرر بعضی فرماندهان مبنی بر ضعف خطوط دفاعی در فاو، محسن رضایی به هاشمی رفسنجانی اطمینان داده بود فاو هرگز سقوط نخواهد کرد مگر اینکه صدام از بمب اتمی استفاده کند.
سردار رشید علت سقوط فاو را «غرور مفرط، سادهاندیشی و بچگی فرماندهان ،درس عبرت نگرفتن از تحرکات دشمن و ضعیف شمردن دشمن» عنوان میکند.
در خرداد ۶۷ عراق مجددا شلمچه را اشغال میکند و به پیشروی در ایران ادامه میدهد و ظرف کمتر از سه ماه ۲۴ هزار نفر را اسیر میگیرد و ۲۰ هزار نفر کشته میشوند.
حجم بالای شکستها و تلفات باعث میشود هر روز داوطلبان کمتری برای اعزام به جبهه اعلام آمادگی کنند و جبههها با کمبود نیرو مواجه شود.
پیامهای امام برای تشویق مردم به حضور در جبهه نیز کارساز نیست.
منافقین هم که تا آن روز پشت پرده با دشمن همکاری میکردند علنا به مرزهای ایران حمله میکنند و شهرهای مرزی را اشغال میکنند.
تغییر شرایط میدان، امام را ناچار میکند تا در ۱۲ خرداد ۶۷ هاشمی رفسنجانی را مأمور تعیین تکلیف جنگ کند.
درگیری ها با آمریکاییها همچنان شدت مییابد و آمریکا در ۱۲ تیر هواپیمای مسافربری ایران را با موشک هدف قرار میدهند.
در بین فرماندهان کسانی هستند که همچنان با پذیرش قطعنامه مخالفت میکنند اما امام بالاخره در ۲۷ تیر ۱۳۶۷ متقاعد میشود که قطعنامه ۵۹۸ را بپذیرد.
در صورت واقعی شدن قیمت بنزین ، بهترین گزینه توسعه CNG و LPG هست
چون زیرساخت این ها امادست و هزینه کمی میخواد
و همه مردم ایران توان استفاده از گاز را دارند
توسعه خودر�� های برقی طول میکشد و خیلی از مردم توان خرید ندارن و ایجاد زیرساخت چند سال طول میکشد
@ypezeshkian @tabaei1356
تقویت سازمان بهینهسازی مصرف سوخت یکی از بهترین تصمیمات دولت دکتر پزشکیان بوده است.
هر میزان که از واردات بنزین کاسته شود و از خودروهای برقی و خودشارژ حمای�� بیشتری صورت گیرد، علاوه بر کاهش آلودگی هوا و آلودگی صوتی، بودجه کشور نیز تقویت شده و مسیر توسعه با سرعت بیشتری طی خواهد شد.
تاکنون استانداری مشهد در این حوزه پیشتاز بوده و با آغاز یک پروژه یک میلیارد دلاری، شهر مشهد را در جایگاه نخست کمک به کشور در زمینه بهینهسازی مصرف سوخت قرار داده است.
یکی از مهمترین موضوعات برای تسریع اجرای قوانین سازمان بهینهسازی مصرف سوخت، کاهش مقررات زائد و جلوگیری از مداخله وزارت صمت در فرآیند ورود و توسعه این نوع خودروهاست؛ اقدامی که میتواند هزینههای دولت را به حداقل ممکن نزدیک کند.
داتوان نیز با تمام توان در مسیر بهینه���سازی مصرف سوخت و توسعه ناوگان خودرویی و موتوری کشور، استان به استان، در حال حرکت و سرمایهگذاری است.
#بابکزنجانی #داتوان
یکسال است که (سازمان بهینه سازی انرژی) تاسیس شده به مدیریت سقاب اصفهانی.
ولی تو این یکسال ه��چ قدم مثبتی انجام نشده.
هنوز تکلیف بنزین مشخص نشده.
آقای سقاب هنوز جزئیات طرحش رو منتشر نکرده.
این همه وقت تلف کردن را متوجه نمیشم.
@ypezeshkian @saghabesfahani @tabaei1356 @ir_aref
عزیزان پایداری،
هر وقت خواستید به مذاکرات فعلی ایرادی بگیرید یادتون بیاد تنها توافقی که شما تونستید با آمریکاییها انجام بدید این بود که در ازای آزادی چند زندانی آمریکایی، هفت میلیارد دلار بلوکه شده در کره جنوبی رو به شش میلیارد دلار بلوکه شده در قطر تبدیل کردید.
با تشکر
@AvandBabak شرایط کشور همیشه سخت و دشوار بوده!
و معلوم نیست شرایط چه زمانی درست میشه.
ولی نباید (اصلاحات اقتصادی) را عقب انداخت.
(اصلاحات اقتصادی) نباید معطل جنگ و مسائل اجتماعی بشه .
اگر برای (بنزین) کار اساسی نکنن ، وضعیت بدتر میشه
پس یادداشت میکنیم:
اورانیوم های غنیشده ۶۰ درصدی نه تنها بازدارندگی نداشت و جلوی جنگ را نگرفت،
بلکه باعث حملات مجدد و کشته شدن سران و فرماندهان کشور و ویرانی شد.
راستش هر بار خبر انفجار، حمله یا فعال شدن پدافند در عسلویه و ماهشهر را میشنوم، قلبم به درد میاد.
این مناطق فقط چند پالایشگاه و پتروشیمی نیستند؛ شریانهای اقتصادی کشورند. بخش زیادی از گاز خانههای مردم، سوخت نیروگاهها، خوراک کارخانهها و زنجیره ارزش صنایع ایران به این زیرساختها وابسته است.
کافی است یک پالایشگاه گاز دچار اختلال شود؛ گاز کمتری به شبکه برسد، نیروگاهها با کمبود سوخت مواجه شوند و اثر آن از کارخانهها تا خانهها و حتی شبکه آبرسانی دیده شود.
ساخت چنین زیرساخته��یی دههها زمان، میلیاردها دلار سرمایهگذاری و انباشت دانش فنی میخواهد. برای همین وقتی اسم عسلویه و ماهشهر در اخبار میآید، من فقط یک خبر نظامی نمیبینم؛ بخشی از شریانهای حیاتی اقتصاد ایران را میبینم.