با دوست دختر حرف دیدن سلبریتی ها شد و داشتم میباختم تو تعداد ادم هایی که دیدم ، بهش یاداوری کردم با یک سلبریتی زندگی میکنه و من در ۵سالگی برنامه «چرا» بودم . بردم خلاصه.
یه زمانی فکر میکردم بزرگ میشم یادم میره،ولی نرفت.
دلخوریام از ادما کم نشد.
هنوز نبخشیدم.
هنوز با خیلی چیزها کنار نیومدم.
اما بزرگ شدم، ادامه دادم،سعی کردم لبخند بزنم ، تحمل کنم و ارتباط رو از بین نبرم.
شاید اشتباه کرده باشم نمیدونم
فقط خیلی خسته ام از تحمل.
دختر برادرم ۶ ماهه شده
هیچوقت ندیدمش
عجیب دوست داشتنیه
زیاد بهش فکر میکنم
خیلی دلم میخواد ببینمش و گیگیلش کنم
عجیبه برام که من رو میشناسه
اسمش رو میگم میاد سمت اسکرین که بیاد بغلم
اره کاش اینجوری کار میکرد نخودچی :)))
یادم افتاد چندوقت پیش سوپروایزر ازم پرسید میدونی کی فلان کارو کرده،گفتم اره ولی اسمشو نمیدونم گفت خب کی بوده ؟ گفتم اخه اسمشو نمیدونم گفت یکم فکر کن و من گفتم :
Im really sorry I don’t know his name,the black guy
و همون لحظه اومد پشت سرم و من نشونش دادم گفتم اره همین همین :))
خیلی خوشم میاد این بچه از بارون خوشش میاد و یورتمه میره
افتاب که هست انگار چوب داخلشه از خونه نمیتونم ببرمش بیرون ده قدمم راه نمیاد
زحمت میکشه دسشویی میکنه فقط
استاد میگه :
زير ركبار نگاهت
دلم انكار زير ورو شد
براى داشتن عشقت
همه جونم آرزو شد
تا نفس كشيدى انگار
نقسم بريد تو سينه
ابر و باد و دريا گفتن
حس عاشقى همينه