درباره ما
انیستیتو «وار»، موسسهای پژوهشی است که به وسیله تعدادی از پژوهشگران و آکادمیسینهای لرتبار حوزه علوم انسانی در پاسخ به مساله #لر تاسیس شده است؛ اینجا عرصهای برای بازخوانی، روایتگری و بازسازی هویتی است که در طول یک قرن سرکوب سیستماتیک، غارت منابع و تحقیر فرهنگی، تلاش شده به حاشیه رانده شود.
«وار»، که در زبان لری به معنای «سرزمین» است،
یک فراخوان برای بیداری است؛ بیداری یک ملت که از میان زخمها، سکوتها و روایتهای تحریفشده برخاسته تا خود را بازتعریف کند.
انیستیتو «وار» تلاشی است برای بازگرداندن «حقیقت» به متن تاریخ. چرا که حقیقت نه چیزی است که صرفاً کشف شود، بلکه باید آفریده شود. انیستیتو «وار» خود را متعهد به خلق حقیقتی میداند که سالها زیر غبار روایتهای قدرت و مرکزگرایی پنهان شده است. این حقیقت، صدای یک ملت است.
انیستیتو «وار»، نه بهعنوان یک مرثیهسرای گذشته، بلکه بهعنوان یک مفسر زخمهای تاریخی عمل میکند. این زخمها، برای ما نهتنها نماد درد بلکه منبع قدرت و آگاهیاند. بازخوانی این سرکوبها به ما کمک میکند تا از دل گذشته، امکانات جدیدی برای آینده بیافرینیم.
یکی از اهداف بنیادین انیستیتو «وار»، بازسازی تخیل سیاسی لرها است. و سیاست چیزی نیست جز توانایی عمل جمعی؛ اما این عمل نیازمند یک تخیل مشترک است. «وار» با بازخوانی هویت و تاریخ لرها، میکوشد تا این تخیل را دوباره فعال کند و به لرها یادآوری کند که قدرتشان نه در تسلیم، بلکه در ایستادگی و بازسازی خویشتن جمعی است.
اینجا جایی است که ما گذشته و آینده در هم میآمیزییم تا لحظهای نو خلق کنیم. انیستیتو «وار»، بهعنوان یک پروژه فکری، سیاسی، اجتماعی و تاریخی، میخواهد لرها را از حالت واکنشی نسبت به سرکوب به حالت کنشی و آفرینشگرانه منتقل کند. این آفرینش، به معنای بازتعریف هویت، ساختن نهادهای مستقل و خلق اسطورههای جدید برای آینده است.
انیستیتو وار، یک چراغ در تاریکی روایتهای تحریفشده است؛ جایی که لرها نه بهعنوان یک موضوع، بلکه بهعنوان فاعل تاریخ خود بازنمایی میشوند. اینجا، نهتنها صدای لرها شنیده میشود، بلکه این صدا تبدیل به ابزاری برای تغییر و آفرینش میشود. وار، دریچهای است به جهان لری؛ جهانی که در آن تاریخ، هویت و هستی لری، از نو نوشته میشوند.
انیستیتو وار، در نهایت، به جامعه لر یادآوری میکند که هیچ ملتی نمیتواند بدون شناخت خویش و بازسازی روایتهای خود به آزادی و آگاهی دست یابد. اینجا، بازگشت به هستی لری و روایت آن، نهتنها یک ضرورت تاریخی، بلکه یک رسالت اخلاقی است.
#لر #وار
ضرورت بازیابی خیال سیاسی
این مقاله را در کانال اندیشکده بخوانید.
این نوشتار با رویکردی درهمتنیده میان روانکاوی اجتماعی، فلسفه سیاسی و تاریخ انتقادی، به مسئله سیاستگریزی در میان لرها میپردازد و آن را نه خصلتی ذاتی، بلکه پیامد سرکوب تاریخی میل به قدرت، حذف میانجیهای بومی، حافظهکشی سازمانیافته و گسست میان رنج جمعی و صورتبندی سیاسی میداند. مقاله نشان میدهد که در #لرستانات، دولت مرکزی از طریق خشونت آشکار و نمادین، پیوند میان جامعه و تصویر مشروع قدرت را تخریب کرده و سیاست را به قلمرو ترس، شرم و مرگ بدل ساخته است. در برابر این وضعیت، متن بر ضرورت بازیابی «خیال سیاسی» تأکید میکند؛ یعنی توانایی یک مردم برای تبدیل حافظه به مطالبه، مطالبه به نهاد، و رنج تاریخی به اراده مؤسس. از این منظر، آرشیو، رسانه، نهادسازی، آموزش سیاسی، بازخوانی جبال لر بهمثابه حافظه سیاسی، و رفع شرم از قدرتخواهی، شرطهای گذار از سوگ تاریخی به فاعلیت سیاسیاند. نتیجه اصلی مقاله آن است که آینده لرستانات تنها از مسیر بازسازی خیال سیاسی و تبدیل آن به سازمان، حقوق، دانش و قدرت جمعی ممکن میشود.
https://t.co/6vLkM4dxP1
مصادره بدنهای شورشی از پهلوی تا جمهوری اسلامی؛ برای ببرهای ایذه
مقاله جدید ما را در کانال تلگرام اندیشکده مطالعه کنید.
این متن، سیاستِ «مصادرهٔ جنازه» را از دورهٔ پهلوی تا جمهوری اسلامی در نسبت با بدنهای شورشی لرستانات تحلیل میکند. نویسنده نشان میدهد که دولت مرکزی، با جداسازی پیکر از خانواده، ایل، خاک، مزار و آیین سوگواری، میکوشد مرگ را نیز همچون زندگی تحت کنترل سیاسی خود درآورد. متن با تکیه بر پدیدارشناسی بدن استدلال میکند که جنازه صرفاً جسم بیجان نیست، بلکه آخرین صحنهٔ حضور، حقیقت و حافظهٔ جمعی است. از علیمردانخان بختیاری تا مجاهد کورکور و ببرهای ایذه، مصادرهٔ پیکر بهمثابه تلاشی برای جلوگیری از تبدیل مرگ به حافظهٔ سیاسی فهم میشود؛ اما متن نتیجه میگیرد که این سیاست نهایتاً شکست میخورد، زیرا بدنِ مصادرهشده در نام، مویه، مادران دادخواه، کوه، روایت و حافظهٔ مردم بازمیگردد.
https://t.co/0vLHGl9Lh4
پژوهش جدید ما را در کانال تلگرام اندیشکده مطالعه کنید.
ملتی که روایت نکند، روایت میشود.
این مقاله بر یک دعوی مرکزی بنا شده است: مصادرهٔ روایت، شکلی از سلطه است؛ و بازپسگیری روایت، شرط نخست سوژگی سیاسی، کرامت جمعی و تداوم تاریخی. ملتی که روایت خود را از دست بدهد، الزاماً نابود نمیشود، اما بهتدریج به مادهٔ خام روایت دیگران تبدیل میشود. دیگران دربارهاش نامگذاری میکنند، گذشتهاش را تفسیر میکنند، نسبتش را با سرزمین تعیین میکنند، زبانش را به لهجه فرو میکاهند، و رنجش را از حافظهٔ عمومی بیرون میگذارند.
بنابراین، بازپسگیری روایت لُری نه یک خواست احساسی، نه یک نوستالژی قومی، و نه یک شعار تزئینی است؛ بلکه کوششی برای بازگشت یک مردم به مقام فاعل تاریخی است. این بازگشت، بدون اندیشه، بدون نهاد، بدون آرشیو، بدون نقد قدرت، و بدون بازسازی اعتمادبهنفس جمعی ممکن نیست.
https://t.co/TMchRy8owe
علیه #حافظهکشی
وقتی دولت مرکزی در دورهٔ پهلوی اول رجال سیاسی لُر را یکییکی حذف کرد_با اعدام، ترورِ اداری، و قتلِ رسمی—هدفش بریدنِ رشتهٔ نمایندگی بود: قطعکردنِ امکانِ سخنگفتنِ یک سرزمین از زبانِ فرزندانِ خودش.
رجال ما را حذف کردند تا تاریخ بیچهره شود، حذفِ نامها تا روایت بیصاحب شود، تا #لرستانات بیسخنگو و بیپشتوانه بماند.
ما کشتار رجال سیاسیمان را مستند میکنیم، چون «حافظه» آخرین سنگرِ انسانِ بیقدرت است؛ و هر سلطهای، پیش از آنکه بدن را هدف بگیرد، حافظه را میزند. این همان لحظهای است که دولت، از مرزِ سیاست عبور میکند و به دستگاهِ «حافظهکُشی» بدل میشود: اول روایت را میکُشد، بعد انسان را؛ یا برعکس—فرقی ندارد، چون مقصد یکی است: حذف امکان روایت.
ما در برابر یک «تداوم» ایستادهایم: تداومِ همان منطقِ سلطه که شکل عوض میکند و زبان عوض میکند، اما جوهرش ثابت میماند. پهلوی با بمب و قشون، “مرکز” را چون حقیقتِ یگانه بر سرِ لرستانات فرو ریخت؛ جمهوری اسلامی با سپاه و زندان و اعدام و سرکوبِ خیابان، همان “مرکز” را در قامتِ تقدس و امنیت بازتولید کرد. یکی نامش را «ملتسازی» گذاشت، دیگری نامش را «حفظ نظام». هر دو، انسان را به مادهٔ خامِ پروژهٔ سیاسی تقلیل دادند. هر دو، «لرستانات» را همچون خطری مزمن دیدند: خطری که باید یا رام شود یا حذف.
#رجال_لر
#لرستانات
#وار
بخش دوم
خانه حقوق بشر «هیرمان» با احساس مسئولیت تاریخی و تعهد به حقیقت، اقدام به مستندسازی کشتار دیماه ۱۴۰۴ در لرستانات کرده است؛ رویدادی تلخ که به دست دولت جبار مرکزی رقم خورد و بار دیگر زخمهای کهنه یک قرن خاموشی و نادیدهانگاری مردم لر را تازه کرد.
ما این صدای نحیف اما استوار را ـ که پس از دههها سکوت و سرکوب برخاسته است ـ ارج مینهیم و بر این باوریم که ثبت حقیقت، نخستین گام در مسیر دادخواهی، عدالت و پاسداشت کرامت انسانی است.
در اینجا اسامی و تصاویر جاویدنامانی منتشر شده که توسط مجموعه «هیرمان» گردآوری و مستند شده است؛ یادهایی که نه در گذر زمان محو خواهند شد و نه در سایه سکوت فراموش خواهند شد.
#هیرمان
#لرستانات
بخش دوم: اسامی و تصاویر جاویدنامان #لر در سراسر #لرستانات که در کشتار دیماه ۱۴۰۴ توسط نیروهای سرکوب به ضرب گلوله جان باختند و توسط خانه حقوق بشر لر-هیرمان احراز شدهاند.
#هیرمان#IranMassacre
خانه حقوق بشر «هیرمان» با احساس مسئولیت تاریخی و تعهد به حقیقت، اقدام به مستندسازی کشتار دیماه ۱۴۰۴ در لرستانات کرده است؛ رویدادی تلخ که به دست دولت جبار مرکزی رقم خورد و بار دیگر زخمهای کهنه یک قرن خاموشی و نادیدهانگاری مردم لر را تازه کرد.
ما این صدای نحیف اما استوار را ـ که پس از دههها سکوت و سرکوب برخاسته است ـ ارج مینهیم و بر این باوریم که ثبت حقیقت، نخستین گام در مسیر دادخواهی، عدالت و پاسداشت کرامت انسانی است.
در اینجا اسامی و تصاویر جاویدنامانی منتشر شده که توسط مجموعه «هیرمان» گردآوری و مستند شده است؛ یادهایی که نه در گذر زمان محو خواهند شد و نه در سایه سکوت فراموش خواهند شد.
#هیرمان
#لرستانات
بخش نخست اسامی و تصاویر جاویدنامان #لر در سراسر #لرستانات، که به ضرب گلوله نیروهای سرکوب در دیماه ۱۴۰۴ جان باختند که توسط مجموعه حقوقبشری #هیرمان گردآوری شده است.
#IranMassacre#Lurestanat
بیانیه مؤسسه پژوهشی « وار » : در محکومیت کشتارهای اخیر
مؤسسهٔ پژوهشی «وار» با اندوهی عمیق و خشمی فروخورده، خشونت عریان و سازمانیافتهای را که در دیماه ۱۴۰۴ از سوی دولت مرکزی علیه معترضان بهکار گرفته شد، در #لرستانات و دیگر نقاط #ایران محکوم میکند. آنچه رخ داد صرفاً “کنترل امنیتی” نبود؛ نمایش بیپردهٔ ارادهٔ خونین سرکوب بود: گلوله و کشتار، ضربوشتم، بازداشتهای گسترده، ارعاب، و تبدیل خیابان به میدان انسان کشی.
خونهای بسیاری بر زمین ریخت؛ جانهایی خاموش شد؛ و خانوادههایی برای همیشه با فقدانی بیدرمان تنها ماندند.
ما پیش از هر چیز، با خانوادههای جانباختگان و آسیبدیدگان همدردی میکنیم. دردِ شما فقط یک سوگ خصوصی نیست؛ زخمی است بر پیکر جامعه، و نشانهای است از تداوم ساختاری آخرالزمانی و سفاک که شهروند را نه صاحب حق، بلکه موضوعِ فرمان میبیند. هیچ واژهای کفایت نمیکند، اما سکوت از آن هم نارواتر است: ما کنار شما ایستادهایم و با احترام به عزای شما، و با تعهد به حقیقتی که باید گفته شود و ثبت گردد.
این اعتراضات، صرفنظر از شکل و گسترهاش، حامل یک پیام روشن بود: جامعه دیگر حاضر نیست زیر «پدرسالاری سیاسی» و سروریِ تحقیرآمیز زندگی کند؛ جامعه حق میخواهد، حرمت و کرامت میخواهد، آینده میخواهد. ما امید داریم که این لحظهٔ تاریخی، آغازی باشد برای شکستن چرخهٔ سلطه—برای زدنِ پدرسالاری سیاسی، برای پایاندادن به تصورِ رعیتبودن مردم، و برای ساختن افقی که در آن دولت خادمِ جامعه است نه مالکِ آن.
«وار» اعلام میکند: ما با هر روایتسازی، وارونهگویی و برچسبزنی برای توجیه کشتار چه در داخل و چه در خارج مخالفیم. مسئولیتِ جانهای از دسترفته تنها بر دوش عاملان میدان نیست؛ بر دوش آمران، تصمیمسازان، و کلیت نظمی است که خشونت را ابزار حکومت کرده است.
در پایان، ما سکوت را انتخاب نمیکنیم. امیدِ شکستنِ پدرسالاری سیاسی را به میدانِ همبستگی میبریم تا روزی که هیچ مادری عزادارِ آزادیخواهیِ فرزندش نباشد و هیچ قدرتی نتواند خون را «هزینهٔ ثبات» بنامد.
تحریریه مؤسسه پژوهشی «وار»
۲۲ فوریه ۲۰۲۶
خاطره #شهریار_براتی ، زندانی سیاسی #لر از روزی که اوین مورد اصابت موشک اسراییل قرار گرفت.
«یک سال پیش به خدای ابراهیم قسم خوردم که عصای موسی در اوین را خواهد شکافت. این پیشبینی شیطانی، مانند دیگر پیشبینیهایم درست از آب درآمد… باید سزاوار و پذیرای چه رنجی بوده باشیم که در بند اوین شاهد اصابت موشکهای اسراییل باشیم؟ بعد از آنکه موشکها اصابت کرد، میان دود و سرفه، میان آوار و خون بهسوی محمد نجفی دویدم تا او را سالم یافته باشم؛ سالم بود. در کمال سرگشتگی با هم به کریدور رفتیم، چراغها چون چشمهای دوزخیان چشمک میزدند. محمد میخواست از پنجره بیرون را ببیند. قدش نرسید. چه را میخواستی به تماشا بنشینی محمد؟! آزادی را؟ نه! آوار را. به راستی که قدما نه به آزادی رسیدند نه به آوار… گفت قلاب بگیر. برایش گرفتم. چیزی ندید. دود سیاه نمیگذاشت، به پایین رفتیم. دفتر رییس بند متلاشی شده بود. بهداری متلاشی شده بود. پای زنی که در بهداری کار میکرد، قطع شده بود، اوین، غزه شده بود… زندانیان سیاسی از ۲۰۹ اجساد بازجوها را بیرون میکشیدند… بازجوها، بازجوها! زندگانشان به ما نگاه میکردند. میان دو دشمن ایستادند؛ اسراییل و زندانیان سیاسی. و این نفرینی است جاودان برای آنان. پرسیدم! بنیادین پرسیدم: نگاه ما درد بیشتری داشت یا موشک اسراییل؟!
با محمد نجفی و مهدی محمودیان به همه سالنهای بند ۴ سر زدیم. به زندانیان دلداری دادیم. آقا مهدی میگفت: «روحیه را باید حفظ کرد، بالاخره همدیگر را داریم.» مدتی بعد گفتند جمع کنید تا منتقل شوید. شب شد. نزدیک به شب، هنوز در حیاط کمی نور بود. هیچکس در حیاط نبود، همه مثل اسرای جنگی در صف بودند با دستبند و پابند… دو به دو راه میرفتند. پیرمردها میلنگیدند. پیش از پابند شدن محمد را دوباره گم کردم.
دوباره یافتمش. موحشترین یافتن زندگیام؛ در حیاط سالن ۳ انجیر اوین را بغل کرده بود و هقهق گریه میکرد؛ به حال ما، به حال انسان، به حال تاریخ، به حال آن همه نام روی آجرها. جنگ است و محمد در آغوش انجیرش، جنگ است و محمد در آغوش دارش.
شهریار براتی
زندان تهران بزرگ، تیپ ۲، سالن ۹ ۱۴۰۴.۴.۴ »
@var_lur
گزارش رسیده به سازمان کارون، فرشاد اعتمادیفر از اهالی استان کهگیلویه و بویراحمد و مسعود جامعی و علیرضا مرداسی، دو شهروند عرب اهل اهواز، از سوی شعبه یک دادگاه انقلاب اهواز به ریاست قاضی ادیبیمهر، هر یک به دو بار اعدام و یک سال حبس محکوم شدند.
خبر تکمیلی: https://t.co/N74CWYarAM
خاطره #شهریار_براتی ، زندانی سیاسی #لر از روزی که اوین مورد اصابت موشک اسراییل قرار گرفت.
«یک سال پیش به خدای ابراهیم قسم خوردم که عصای موسی در اوین را خواهد شکافت. این پیشبینی شیطانی، مانند دیگر پیشبینیهایم درست از آب درآمد… باید سزاوار و پذیرای چه رنجی بوده باشیم که در بند اوین شاهد اصابت موشکهای اسراییل باشیم؟ بعد از آنکه موشکها اصابت کرد، میان دود و سرفه، میان آوار و خون بهسوی محمد نجفی دویدم تا او را سالم یافته باشم؛ سالم بود. در کمال سرگشتگی با هم به کریدور رفتیم، چراغها چون چشمهای دوزخیان چشمک میزدند. محمد میخواست از پنجره بیرون را ببیند. قدش نرسید. چه را میخواستی به تماشا بنشینی محمد؟! آزادی را؟ نه! آوار را. به راستی که قدما نه به آزادی رسیدند نه به آوار… گفت قلاب بگیر. برایش گرفتم. چیزی ندید. دود سیاه نمیگذاشت، به پایین رفتیم. دفتر رییس بند متلاشی شده بود. بهداری متلاشی شده بود. پای زنی که در بهداری کار میکرد، قطع شده بود، اوین، غزه شده بود… زندانیان سیاسی از ۲۰۹ اجساد بازجوها را بیرون میکشیدند… بازجوها، بازجوها! زندگانشان به ما نگاه میکردند. میان دو دشمن ایستادند؛ اسراییل و زندانیان سیاسی. و این نفرینی است جاودان برای آنان. پرسیدم! بنیادین پرسیدم: نگاه ما درد بیشتری داشت یا موشک اسراییل؟!
با محمد نجفی و مهدی محمودیان به همه سالنهای بند ۴ سر زدیم. به زندانیان دلداری دادیم. آقا مهدی میگفت: «روحیه را باید حفظ کرد، بالاخره همدیگر را داریم.» مدتی بعد گفتند جمع کنید تا منتقل شوید. شب شد. نزدیک به شب، هنوز در حیاط کمی نور بود. هیچکس در حیاط نبود، همه مثل اسرای جنگی در صف بودند با دستبند و پابند… دو به دو راه میرفتند. پیرمردها میلنگیدند. پیش از پابند شدن محمد را دوباره گم کردم.
دوباره یافتمش. موحشترین یافتن زندگیام؛ در حیاط سالن ۳ انجیر اوین را بغل کرده بود و هقهق گریه میکرد؛ به حال ما، به حال انسان، به حال تاریخ، به حال آن همه نام روی آجرها. جنگ است و محمد در آغوش انجیرش، جنگ است و محمد در آغوش دارش.
شهریار براتی
زندان تهران بزرگ، تیپ ۲، سالن ۹ ۱۴۰۴.۴.۴ »
@var_lur
کلمه "لُرستانات" به مثابهی "خط گریز"
نویسنده: دلوار لُرستانی
«هر کلمه قضاوتی از پیش اندیشیده است.»
_نیچه
آنچه که سوژهی ایرانیت بر سر انسان لُر آورد چیزی جز "فروپاشی غریزه" نبود؛ دیگری را بر خویش ارجح دانستن! انهدام مهمترین اصل بقا. لُر نباید بگوید اول لُر! این یعنی من نباید بگوید اول من، و این چگونه منی است؟ رام شده، با اخلاق بندگی. حقیقتا به عنوان یک لُر وقتی که چنین موجود ضعیف و عاری از جاهطلبی و بدون طمعی را میبینم، میگویم حیف این کوهستان که ما اهلی شدگان ساکن آنیم. ما سزاوار آن نیستیم در کوهستانی سُکنا گزینیم که گیلگمش در آن به مقام خدایی میرسد. اما اینجاست که کلمهای به داد ما میرسد: لُرستانات. و از لیان( بوشهر) تا سیماش(خرمآباد) زمزمه میشود.
کلمهای سرشار از میل و خواست زندگی.
اما آنچه که این کلمه را سخت میکند، سخت چون مفرغ لُرستان، پرسش است؛ پرسشهایی بس شرمناک و بنیادین. و این پرسشها آنگونه که لاکان میگوید:« میلِ سوژهای را پیش میکشد که سخن میگوید.»
مثلا این پرسش:« چرا لُر در لُرستانات غریب است؟»
لُر از لُرستانات سخن بگوید، نه چیزی دیگر.
این کلمه خط گریز (line of flight) ماست برای شکستن تمامیِ دروغهایی که ایران را بر آن بنا نهادهاند.
بازپسگیری غریزه برای لُر جز با بازپسگیری سرزمین اتفاق نخواهد افتاد. ثروت، لذت و حسانیّت اسرار این کلمه است.
ایران گناه نخستین لُر است. باید به پیش از این گناه بازگشت. فریاد نخستین این بازگشت "بروهی لُرستانات" است. لُرستانات غریزه لُر و ایران اخلاق بندگی آن است؛ جنگی میان این دو سر گرفته است که نتیجهاش عذاب وجدان است. آزاد باد لُر از این دام که نامش عذاب وجدان است.
لُر مأمن دروغیست مهجورشده به نام ایران.
در اینجا شما را دعوت میکنم به خواندن این جمله از یک زندانی سیاسی لُر :
«از همان جایی فروخواهید ریخت که امنترین جایتان بوده است.»
#لرستانات
“حذف نامها، انکار هویتها: تاملی بر تغییر نام سلسله جبال لر و لرستان پشتکوه توسط دولت مرکزی”
بر کسی پوشیده نیست که نام « #ایلام» توسط دولت مرکزی #پهلوی بر لرستان پشتکوه تحمیل شد و نام « #زاگرس» که ریشهای یونانی دارد، حدود یک قرن پیش جایگزین نامهای تاریخی این کوهستان شد. پیش از این تغییرات، به گواه جغرافیدانان و سیاحان، این کوهستان بهعنوان «سلسله جبال لر» یا «جبال» شناخته میشد. این تغییر نامها، چیزی فراتر از یک اصلاح جغرافیایی ساده است؛ بلکه بخشی از پروژه گستردهتر دولت مرکزی برای بازتعریف هویتهای منطقهای و ایجاد یک روایت همگن و مرکزگرایانه از تاریخ و جغرافیای ایران محسوب میشود. بازخوانی این تغییرات، نهتنها به فهم سیاستهای دولت مدرن در ایران کمک میکند، بلکه ارتباط عمیق میان هویت، فضا و قدرت را روشنتر میسازد.
تغییر نامهایی مانند #سلسله_جبال_لر به زاگرس و #لرستان_پشتکوه به ایلام را میتوان بهعنوان اقدامی برای بازتولید قلمرو توسط دولت مرکزی تحلیل کرد. همواره باید توجه داشت که نامها صرفاً نشانههای زبانی نیستند، بلکه بخشی از ماشین اجتماعی و قدرت هستند که بهواسطه آنها، مکانها و فضاها معنا و هویت مییابند. تغییر نامها، بازنمایی سادهای از تغییرات ظاهری نیست؛ بلکه این تغییرات، بخشی از فرآیندهای قلمروزدایی و بازتعریف قلمرو جدید هستند که با هدف بازتعریف نظم اجتماعی و فرهنگی منطقه اعمال میشوند.
هر قلمرو فرهنگی و اجتماعی، بر اساس شبکهای از نشانهها و مناسبات معنا شکل گرفته است. نامهایی مانند #لرستان_پشتکوه یا #سلسله_جبال لر، نشاندهنده قلمرو معنایی و تاریخی مردم لر بودهاند. این نامها نه تنها به جغرافیا، بلکه به شیوههای زیستن، حافظه تاریخی، و هویت قومی اشاره داشتهاند.
تغییر این نامها به #ایلام یا #زاگرس، در واقع اقدامی برای جداسازی قلمرو معنایی موجود است. این تغییر، مردم لر را از ارتباط تاریخی خود با سرزمینشان جدا میکند و به آنها یک هویت تحمیلی و جدید القا میکند. در اینجا، تولید قلمرو جدید توسط دولت مرکزی، بهمعنای حذف معانی و مناسبات بومی و جایگزینی آنها با نشانههای قدرت مرکزی است.
پس از حذف معنای بومی، حکومت مرکزی تلاش کرد با تغییر نامها و ایجاد روایتی جدید از مکان، قلمرو جدیدی ایجاد کند که در آن، منطقه لرنشین به بخشی از ماشین قدرت ملی تبدیل کند.
برای مثال:
• نام زاگرس، بهجای ارجاع به هویت لری و پیوند آن با تاریخ بومی، به یک نشانه جغرافیایی بیهویت تبدیل میشود که در آن، کنترل و بهرهبرداری دولتی اولویت مییابد.
• نام ایلام، به جای لرستان پشتکوه، بهعنوان ابزاری برای ایجاد فاصله میان مردم و تاریخ بومیشان استفاده میشود.
این فرآیند، چیزی جز ماشین سرزمینی قدرت نیست که در آن مکانها و فضاها به بخشی از نظم سیاسی و اقتصادی مرکزی تبدیل میشوند، و هرگونه مقاومت بومی در برابر این فرایند، سرکوب یا نامرئی میشود. چرا که هر قلمرو، حامل حامل یک نظم بنیادین بومی است که امکان مقاومت و بازتعریف خود در برابر نظم مسلط را ایجاد می کند.تغییر نامها توسط دولت مرکزی، تلاشی است برای مهار این نظم بومی پیشینی و جلوگیری از ظهور یک هویت مستقل یا گریز از سلطه. در اینجا، تغییر نامها بخشی از ماشین سرزمینی است که تلاش میکند لرستان را از هویت مستقل خود جدا کرده و آن را به بخشی از دستگاه دولتی و
ایدئولوژی غالب تبدیل کند.
دولت مرکزی و مساله قلمرو زدایی فرهنگی به واسطه تغییر نام
نامهای سنتی، بخشی از زبان و بیان فرهنگی مردم لر بودند. که تغییر نامها نوعی قلمروزدایی فرهنگی است که هدف آن، حذف خاطره جمعی و تاریخ بومی است. و نتیجه این تغییر، شکنندگی جهان معنایی مردم لر و #هستی_لری و تبدیل آن به تابعی از حکومت مرکزی است. در اینجا، تغییر نام به مثابه کدگذاری جدید عمل میکند؛ جایی که حافظه و هویت #لری بازنویسی میشود و آنها را وادار میکند که در چارچوب هویتی جدید و از پیش تعیینشده تعریف شوند.
#لرستان
#مهرگان_نامآور، شاعر و نویسنده #لر اهل #دهدشت، که در جریان اعتراضات بهمنماه ۱۴۰۳ بازداشت و با تودیع وثیقه آزاد شده بود، ظهر یکشنبه از سوی مأموران امنیتی وزارت اطلاعات بهصورت تلفنی به شعبه یک دادگستری دهدشت احضار شد. این در حالی است که تاکنون هیچگونه احضاریه رسمی از سوی دادگستری به وی ابلاغ نشده است.
وکیل مهرگان نامآور نیز تا زمان تنظیم این خبر موفق به مشاهده یا دسترسی به پرونده موکل خود نشده است. این اقدام در حالی صورت میگیرد که نهادهای قضایی موظفاند ابلاغیههای رسمی را تنها از طریق مجاری قانونی به متهم یا احضارشونده ابلاغ کرده و حقوق قانونی از جمله دسترسی به وکیل را تضمین نمایند.
شایان ذکر است که مهرگان نامآور در جریان اعتراضات گسترده بهمنماه ۱۴۰۳ در دهدشت، بازداشت و پس از ۱۶ روز با تودیع وثیقه از زندان مرکزی دهدشت آزاد شده بود. همچنین، در دوازدهم فروردینماه ۱۴۰۴، وی در جاده «سلامت» دهدشت مورد حمله افراد ناشناس قرار گرفت و از ناحیه سر دچار جراحت شد.
#لر
#لرستانات
از آندلس تا جبال لر: مواجهه پسااستعماری لورکا و رحمانپور
نویسنده_سرافراز .ب
در سال ۱۹۳۶، فدریکو گارسیا لورکا، شاعر شوریدهحال آندلس، به دست فاشیستها تیرباران شد و صدای شعرش برای سالها در خاک خاموش ماند. اما شعر، همانگونه که #لورکا خود در اسطورههایش آموخته بود، مرگناپذیر است. دههها بعد، در فراسوی رشتهکوههای جبال لر(زاگرس)، #ایرج_رحمانپور ، خواننده و شاعر بزرگ لرستانات، دست به بازسرایی رادیکالی از شعر ماندگار لورکا زد: نغمه خوابگرد؛ سبز تویی که سبز میخواهمت. این بازسرایی در زبان لوری، با نام کِل سپیده - سۉز تۏنی که سۉز موهونم، نه تنها ترجمهای زبانی بلکه ترجمهای هستیشناختی بود؛ گونهای ظهور دوباره معنا در زمینهای نو، بر بستری از رنج، اسطوره، طبیعت و ستیز.
در این خوانش، رحمانپور از لورکا نه صرفاً بهمثابه یک شاعر که همچون یک تجربهزیسته بهره گرفت؛ تجربهی شاعری که با زبان به جنگ سلطه رفت و برای زبان، هستی سیاسی قائل شد. کُل سپیده صرفاً شعری بازسراییشده نیست؛ ضربآهنگ زبان #لری در آن، پژواکی است از خشخش برگهای بلوط، نالهی کرنا فراموششده، و خشم خاموش کوههای #لرستانات. در این بستر، رحمانپور بافت زبان را از نظم مسلط زدود و آن را در برابر پروژهی یکسانسازی و سلطهی فرهنگی قوم غالب به میدان آورد.
پیش از او، حسین حسنزاده رهدار، شاعر بختیاری، آثار متعددی از فارسی و کردی را به لوری برگردانده بود. اما کار رحمانپور فراتر از برگردان لفظی یا وفاداری به معنا بود؛ او زبان مقاومت را بازآفرید. لورکا، که خود نماد آگاهی رادیکال علیه فاشیسم بود، در مواجهه با زبان لوری، نه تنها ترجمه شد، بلکه از نو متولد گشت: در جغرافیایی دیگر، در فرهنگی دیگر، اما با همان فریاد درونی برای آزادی، برای عصیان، برای شکستن نظم سنگشدهی قدرت.
کِل سپیده را باید نخستین پُل زبانی میان ادبیات مقاومت جهانی و حافظهی رنجدیدهی لرستان دانست. این شعر نه در چارچوب صرف واژگان، بلکه در تقاطع زبان، اسطوره، طبیعت و حافظه تاریخی، جهانی نو میسازد. اینجا، ترجمه دیگر در نسبت فرودست با زبان مسلط قرار ندارد؛ بلکه زبان لوری، با تمام قدرت پنهاناش، خود را به سطح جهانی میرساند و در گفتوگو با لورکا، نوعی نوشتار فرودستانهی جهانشمول میآفریند.
در نظریه ترجمه پسااستعماری، سه مرحله برای ادبیات ملل مستعمره ذکر میشود: تقلید، احیای فولکلور، و خلق متنی نو با زبان بومی. در مرحله نخست، ذهنیت هنوز به برتری زبان استعمارگر وفادار است؛ در مرحله دوم، بازگشت به ریشهها آغاز میشود؛ اما در مرحله سوم، زبان بومی بهمثابه نیرویی خلّاق، رهاییبخش و ساختارشکن عمل میکند. کِل سپیده بیهیچ تردیدی در همین مرحله سوم قرار میگیرد: نه تقلید است، نه احیاء صرف، بلکه آفرینشی نو از زبان، که با جسارت و شعور، ادبیات حاشیه را به متن جهانی مقاومت پیوند میزند.
در پدیدارشناسی زبان، آنچه اصالت دارد، ظهور حقیقت در افق تجربه است. شعر رحمانپور، و بهطور خاص کُل سپیده، تجلّی همین ظهور است: ظهور رنج در زبان، ظهور آزادی در شعر، و ظهور گفتوگویی از حاشیه با مرکز، بیآنکه در مرکز ادغام شود. این شعر، فراخوانیست به بازاندیشی در باب رابطه میان زبان، قدرت و رهایی؛ یادآوریست که زبان بومی، اگر با آگاهی و شعر توأم شود، نهفقط ابزار بیان، که میدان نبرد است.
#لر
#لرستانات
مـــو لُـــــــــرُم
--------------------------------------------------
من نه زیر دستِ "داریـوش" بوده ام..نه نوکرِ "اسکـندر"..و نه از امیرزادگانِ مغول فرمان برده ام..من فرزندِ جبالم..جبالِ بی گزند..جبالِ بی خلل..جبالِ آزاد..جبال لر.
پیکرِ پدرانم را در سفید دشت..تنِ بی جانِ شهیدانم را بر چوبه های دارِ خرم آباد..در تنگِ تامرادی و گجستان و اصفهان و تهران هنوز به خاک نسپرده ام..
همه ی مرگ ها را تجربه کرده ام..قرن ها پیش از"حسین"مرا تکفیر کرده اند..پیش از قابیل می خواستند مرا دفن کنند..و خاطراتم را به فراموشی بسپارند..و من هنی کشته هایم را به دوشِ دندال هایم می کشم..کبک های کوهستانم را می کشتند..و نمی دانستند که آوازشان در قلبِ من به یادگار مانده است..
من قربانی هزاران ساله ام..
بی خاکم می خواهند..
بی خاطره ام می خواهند..
بی تاریخ..بی زبان..
اما من هنوز زنده ام..
من لـــرم...
ویردارِ سرزمینِ باران و بلوط..
شاهبازِ شهریاریِ شهیدانِ بی شیون..
---------------------------------------------
به قلم _آرش صبا
عکس-گور جمعی سربازان ارتش استعماری ایران_کوپن،ممسنی
لبخند پای چوبه دار فتح الله خان حیات داودی در مهرماه ۱۳۴۳ در پادگان باغ تخت شیراز اعدام شد.
#لر
#لرستانات