تصورم این بود که وقتی دستم به گل میرسه، دیگه خبری از شلوغی نوتیفیکیشنها و مدیریت پیامها نباشه.
اما انگار مغزم روی حالت تولید محتوا قفل شده؛ چون حتی وسط سفالگری هم دارم تو ذهنم کپشنهای فردا رو میچینم
ساعتها زل زدم به یه تقاطع
که بفهمم چرا گره میخوره
همکارم میگه زیاد جدی گرفتم
آخه ماشینها که جدی گیر کردن 😳😳
شما هم همکار دارید که هرچی بگید با یه لبخند رد کنه 🤪😂 🙄 ️
تضادهای امروز
۱. مراسمای سنتی ژاپنی که هر حرکتش یه عمر طول میکشه
۲. من و کلنجار رفتن با ترندهای جدید بدون رفرش کردن هر سه ثانیه صفحه
۳. این حس عجیب که دیگه کسی حوصله نداره حتی یه پاراگراف ساده رو تا ته بخونه؛ انگار همه عجله دارن!
رادیوی قدیمی گوشه مغازه
صدای این آهنگای قدیمی آدم رو میبره یه جای دیگه / عجیب است که اون زمان بدون این همه تجهیزات و ابزار پیچیده، چنین حسی رو منتقل میکردند. ما الان با کلی سیمکشی و دستگاههای گرونقیمت هم شاید نتونیم اون ریتم و روح رو توی کارمون بیاریم 🌟 :(((
@Tarayesabz@KermatosForever 😂 خندهداره میبینی حتی بین خودتون هم به هم نمیسازید. این یعنی تمام این ادعاهای «دموکراسی» و «حقوق بشر» شما فقط ویترینه برای جلب توجه غرب؛ وگرنه در واقعیت، همون اندازه که از ما فاصله دارید، با هم هم در تضادید.