🔴#فوری
پارلمان اروپا- استراسبورگ - ۲۸خرداد ۱۴۰۴
#مريم_رجوى : مساله اصلی ایران چیست؟
نمایندگان محترم، دوستان گرامی!
از دیدار با شما منتخبان مردم اروپا که در کنار مردم و مقاومت ایران برای آزادی و دموکراسی ایستادهاید، خوشوقتم.
از ۳۰آبان سال۱۴۰۳، که من در پارلمان اروپا در مورد میهنم ایران با شما صحبت کردم، ۷ماه گذشته است. ترجیح میدهم بحث امروز را با فرموله کردن آنچه آن روز میگفتیم شروع کنم:
۱-بحران سرنگونی سراپای دیکتاتوری دینی را فراگرفته حالا این را همه بهچشم میبینند. بهخصوص چشمهایی که سوریه و آخر کار بشار اسد را در سال گذشته دیدند. کسی انتظارش را نداشت، اما واقعی بود و واقع شد.
جنگی که از بامداد جمعه ۲۳خرداد شروع شده، آغاز یک مرحله خطیر در وضعیت ایران و تحولات منطقه است. اما باید تأکید کنم که جنگ اصلی که از ۴۴ سال پیش، دقیقاً از ۳۰خرداد۱۳۶۰، در جریان است جنگ مردم و مقاومت ایران با حاکمیت فاشیسم دینی است و راه حل آن هم سرنگونی این رژیم بهدست مردم و مقاومت ایران است.
من ۲۱سال پیش در همین پارلمان گفتم راه حل ایران نه در مماشات و نه جنگ، بلکه راه حل سوم یعنی تغییر رژیم از طریق مردم و مقاومت سازمانیافته است و گفتم: «سیاست سازش و مماشات، رژیم آخوندی را در ادامه سیاستهایش تشویق و بالمال جنگ را به کشورهای غربی تحمیل میکند». «بیایید نگذاریم که تجربه مونیخ با آخوندهای مسلح به بمب اتمی، تکرار شود» و حالا میبینیم که مماشات با رژیم، جنگ را تحمیل کرده است. امروز هم تاکید میکنم که لازمه صلح و امنیت پایدار در این منطقه از جهان تغییر رژیم ایران بهدست مردم و مقاومت ایران است.
۲-مقاومت ما از ابتدا گفت افعی کبوتر نمیزاید و دیکتاتوری دینی اصلاحپذیر نیست. بهدنبال صدور تروریسم و بنیادگرایی و تسلیحات اتمی است و از غنیسازی دست برنمیدارد. این هم به اثبات رسید.
۳-گفتیم که مذاکره و مماشات با این رژیم، بهجایی نمیرسد و تنها وقتکشی و فرصت دادن به رژیم است. این هم واقعی بود و به اثبات رسید.
۴-این مقاومت ما بود که نخستین بار در مرداد۱۳۸۱، از تأسیسات پنهان اتمی رژیم آخوندی پرده برداشت. رئیسجمهور وقت آمریکا، معاون رئیس جمهور، وزیرخارجه و مشاور امنیت ملی آن کشور، بارها به این حقیقت اشاره کردند که جهان از پروژه بمبسازی رژیم بیخبر بود و این مقاومت ایران بود که دنیا را بیدار کرد. در غیر این صورت، رژیم بمبها را مخفیانه ساخته بود. در آن روز صورت مسأله این بود که چه باید کرد؟
من از همان زمان، بر راه حل سوم تأکید میکردم. به این معنا که نه مماشات و نه جنگ، بلکه تغییر رژیم از طریق مردم و مقاومت سازمانیافته و مشروع و عادلانه آنها. همان مقاومتی که متاسفانه بهجای این رژیم و سپاه پاسدارانش، توسط آمریکا و اروپا لیستگذاری شده بود و این طنز تلخ تاریخ بود.
تا این که ابتدا اتحادیه اروپا در سال۱۳۸۷ و سپس آمریکا در سال ۱۳۹۱، لیستگذاری شورای ملی مقاومت ایران و سازمان مجاهدین خلق ایران و ارتش آزادیبخش ملی ایران را لغو و باطل اعلام کردند.
منظورم از این یادآوری تأکید بر حقانیت و اصالت راهحل سوم است. ما گفتیم نه پول میخواهیم و نه سلاح، بلکه فقط میخواستیم و میخواهیم مانند شما اروپاییها، در مقابل فاشیسم از نوع دینی آن مقاومت کنیم و این مقاومت بهرسمیت شناخته شود. فقط همین. ولی این حق تا امروز از ملت ما و مقاومت ما دریغ شده است.
البته شما در این پارلمان و همکارانتان یعنی چهارهزار پارلمانتر در دو سوی آتلانتیک و شخصیتهای سیاسی و علمی همفکرتان، بارها بر آن پای فشردهاید.
۵- نتیجه اینکه راه حل این جنگ و بحران، سرنگونی و تغییر این رژیم بهوسیله مردم و مقاومت ایران است. بله، آلترناتیوی با برنامه مشخص و با سابقه طولانی در یک نبرد بیوقفه با دیکتاتوری دینی وجود دارد، یعنی شورای مقاومت ایران که امسال ۴۴ساله میشود.
آلترناتیو را نمیتوان مانند ۱۰۰سال پیش با منصوب کردن یک شاه توسط انگلستان بر سر کار آورد. یا مانند سال ۱۳۳۲، با کودتا توسط آمریکا علیه دولت ملی دکتر مصدق با سرکوب و شکنجه اعدام و تحمیل کرد. اگر یک دولت ملی و دموکراتیک بر سر کار بود، تاریخ ایران و وضعیت این قسمت از جهان متفاوت بود و خمینی و آخوندها به قدرت نمیرسیدند.
اما مردم ایران و فرزندان آزادیخواه آن تسلیم نشدند و امروز ما در شصتمین سال مبارزه و مقاومت سازمان مجاهدین خلق ایران در برابر دو دیکتاتوری هستیم؛ دیکتاتوری سلطنتی شاه و دیکتاتوری دینی آخوندها .
ما در این مبارزه حتی یک روز توقف و تعطیل نداشتیم. زندانها و شکنجهگاهها و جوخههای اعدام دیکتاتوریهای شاه و شیخ هم یکروز توقف و تعطیل نداشتهاند، تا روزی که سرنگون شوند.
بههمین خاطر است که ما میگوییم نهشاه و نهشیخ، یعنی مردم ایران پذیرای هیچگونه دیکتاتوری نیستند و آزادی میخواهند.
بله، یک ایران آزاد . من برای همین اینجا هستم.
نتایج مماشات با رژیم
حالا اجازه بدهید فقط یک جمله از آنچه که در ۲۵آذر۱۳۸۳، در همین جا گفتم یادآوری کنم: «سیاست سازش و مماشات، رژیم آخوندی را در ادامه سیاستهایش تشویق و بالمال جنگ را به کشورهای غربی تحمیل میکند». « بیایید نگذاریم که تجربه مونیخ با آخوندهای مسلح به بمب اتمی، تکرار شود».
ما بارها به خامنهای گفته بودیم و باز هم تکرار میکنیم بفرمایید مذاکره و عقبنشینی کنید. بفرمایید با تأسی از خمینی دجال، جام زهر کوتاه آمدن از بمب اتمی و جنگافروزی را سر بکشید. اما میدانیم #خامنهای تن به این کار نمیدهد. زیرا عقبنشینی را، کوتاهترین راه سرنگونی میداند. او از ترس مرگ خودکشی نمیکند. اما مردم بیپناه را در جنگ و اضطراب و ناامنی فرو میبرد تا رژیم لرزان و شکست خوردهاش را حفظ کند. ولی مردم ایران برای این رژیم دیگر فرصتی باقی نخواهند گذاشت.
مساله اصلی ایران چیست؟
مسأله روز در ایران و جنگی که برای آن برپا شده، مسأله اتمی است. اما مسأله ایران در تمامیت خود به مراتب فراتر از برنامه اتمی این رژیم است. مسأله ایران در اصل تعارض میان مردم و مقاومت ایران با استبداد دینی است.
سال گذشته گزارشگر سازمان ملل، کشتار و قتلعام زندانیان سیاسی در دهه ۱۳۶۰و ۶۷ را نسلکشی و جنایت علیه بشریت اعلام کرد. حال به بیلان سال گذشته نگاه کنید. از شروع کار پزشکیان در مرداد ۱۴۰۳، تا امروز بیش از ۱۳۵۰ زندانی اعدام شدهاند. در هیچ کشوری بهنسبت جمعیتاش به اندازه ایران اعدام صورت نمیگیرد. با این حال دولتها و رسانههای غرب کمترین توجه را به آن نشان میدهند.
در هیچ کشوری به اندازه ایران اعتراض و مقاومت برای تغییر رژیم نیست. هر روزه کارگران، کارمندان، معلمان، پرستاران و بازنشستگان در شهرهای مختلف کشور دست به اعتراض میزنند. در سال گذشته، کانونهای شورشی ۳ هزار بار به عملیات ضداختناق علیه آخوندها دست زدهاند.
اما دولتها و رسانههای غرب عمداً آنچه را روی زمین در جریان است، نادیده میگیرند.
در صورتی که در همین پارلمان، طی سال گذشته چندین قطعنامه علیه اعدام و نقض حقوقبشر بهتصویب رسیده است. در مورد سپاه پاسداران نیز اتحادیه اروپا همچنان از لیستگذاری آن خودداری میکند. این امتداد سیاست اشتباه سه دهه گذشته است.
قربانی کردن حقوقبشر و مقاومت ایران و شیطانسازی عمدی آن، ستیزهجویی رژیم و شانتاژ و گروگانگیری اتباع غربی را متوقف نکرده است؛ مقاومتی که بیش از ۱۰۰هزار نفر از اعضا و هواداراناش در مبارزه برای آزادی و دموکراسی جان فدا کردهاند.
مردم ایران سرنگونی این رژیم را میخواهند. ما برای سرنگونی رژیم و برقراری یک جمهوری دموکراتیک، غیر اتمی، با جدایی دین از دولت، برابری زن و مرد، حقوق ملیتها، یک قضاییه مستقل و لغو حکم اعدام بهپا خاستهایم.
اینها در برنامهیی که شورای ملی مقاومت از چهاردهه پیش مدون و تصویب کرده، آمده است. ما همچنین خواهان یک نظام کثرتگرا هستیم که پیوسته مدافع صلح در خاورمیانه است.
این سیمای ایران آزاد فرداست. سرنوشت تابناکی است که با قیام مردم ایران خلق میشود.
حقانیت نبرد جوانان آزادیخواه و شورشگر
طبق برنامه شورای ملی مقاومت، حداکثر تا ششماه بعد از سرنگونی این رژیم، مجلس مؤسسان و قانونگذاری ملی در یک انتخابات آزاد، با رأی عمومی، مستقیم، مساوی و مخفی مردم ایران تشکیل میشود. به محض تشکیل این مجلس، کار شورای ملی مقاومت و دولت موقت برخاسته از آن پایان مییابد و مجلس مؤسسان باید به تدوین قانون اساسی جمهوری جدید بپردازد.
همچنانکه مسعود رجوی رهبر مقاومت گفته است:
نتیجه این نبرد عادلانه از پیش روشن است. نه به ”گذشته“ برخواهیم گشت، نه در وضعیت ”حال“ درجا خواهیم زد ، بلکه ”آینده“ قطعاً محقق خواهد شد. بله یک جمهوری آزاد و دموکراتیک.
وقت آن است که پارلمان اروپا از اتحادیه اروپا و کشورهای عضو بخواهد مبارزه مردم ایران برای سرنگونی رژیم را بهرسمیت بشناسند.
آنها را فرا میخوانیم که به حقانیت نبرد جوانان آزادیخواه و شورشگر با رژیم آخوندی و نیروهای سرکوبگر، بهویژه سپاه پاسداران اذعان کنند و در کنار مردم و مقاومت برای برقراری یک ایران آزاد قرار بگیرند.
#آری_به_جمهوری_دمکراتیک
#مرگ_بر_ستمگر_چه_شاه_باشه_چه_رهبر
#Iran
بازنشر حداکثری 🌈✊🏻🌷⚖️
حکم دادگاه شکایتم از اختر قاسمی (پهلویچی)که ماه قبل برگزار شد، امروز در ۵۲صفحه از سوی دادگاهی در شهر کلن صادر شد.
#مقاومت#علیه_تخریب#علیه_افترا
ویدئوی دیگر از لحظات ضربوشتم زنان #بلوچ در پشموکی فاریاب؛ شمار زنان مجروح به هشت نفر رسید
روز چهارشنبه ۲۷ خردادماه ۱۴۰۵، ویدئوی دیگری از لحظات یورش نیروهای نظامی به تجمع اعتراضی اهالی روستای پشموکی از توابع شهرستان فاریاب در استان کرمان به دست حال وش رسیده که ابعاد بیشتری از نحوه برخورد خشونتآمیز نیروهای حاضر با زنان بلوچ معترض را آشکار میکند.
در این ویدئو، نیروهای نظامی در حالی مشاهده میشوند که با استفاده از باتوم، مشت و لگد به سمت زنان و شهروندان معترض هجوم برده و آنان را مورد ضربوشتم قرار میدهند. تصاویر همچنین نشان میدهد که زنان حاضر در محل، با وجود برخوردهای خشونتآمیز، نسبت به عملکرد نیروهای حاضر اعتراض کرده و خواستار پاسخگویی مسئولان درباره وضعیت معدن کرومیت منطقه هستند.
عزیز فولادوند: از سکوت تا خروش، تهران در آستانهٔ سی خرداد
#ایران#_کانونهای_شورشی#مرگ_بر_ستمگر_چه_شاه_باشه_چه_رهبر
از نیمهٔ خرداد۱۳۶۰، هوا بوی حادثه میداد.
فضای سیاسی هر روز تنگ تر، خفقان آشکارتر و سایهٔ سرکوب سنگین تر میشد. در هر کوچه و خیابان، گزمهها پرسه میزدند و آزادی را محاصره کرده بودند؛ گویی شهر در مشتهای آهنین ِ ترس فشرده میشد. شریعتِ خمینی، این چهرهٔ عریان استبداد، دیگر حتی نقاب هم بر چهره نداشت. دیوِ سرمستِ قدرت، جانهای عزیزی را درو کرده بود و بیمحابا بر مزرعهٔ جانها تاخت و خوشههای زندگی را در خون درو کرد: عباس عمانی، نوشین امامی، ناصر محمدی. اینها نامهایی شدند حکشده بر سنگفرش اندوه. بوی خون و اضطراب، چون مهی سنگین، در کوچههای شهر میپیچید و آسمان از بارِ این ماتم، تیره تر میشد. مجاهدین، با صبوریِ سترگ، با نظمی شگفت و غرّندگیِ خاموش اما استوار، تقابل نهایی را به تعویق انداخته بودند؛ نه از سرِ تردید، بلکه برای آنکه لحظهٔ رویارویی، لحظهای تاریخی و تعیینکننده باشد. اما سرانجام، مسعود فرمان دیگری صادر کرد: باید با رژیم تعیینتکلیف نهایی شود.
و ما نیز آمده بودیم.
سه یار، از دیار دورودِ لرستان؛ با چشمانی پر از التهاب و قلبهایی که میان بیم و امید میتپید. خواب، به چشم هیچکداممان نیامده بود. هر کس در سکوت خود، آیندهای نامعلوم را مرور میکرد؛ آیندهای که شاید در چند ساعت بعد، سرنوشت یک نسل را رقم میزد. صبح، تهران بوی التهاب میداد. خیابانها هنوز بیدار نشده بودند اما در زیر پوست شهر، چیزی میجوشید. به سمت دانشگاه روان شدیم. «سعید» به ما گفت: «همین حوالی بمانید تا خبرتان کنم.» ساعتها به کندی میگذشت. من ۲۳ ساله در کتابخانهای کوچک، کتابها را بیهدف زیر و رو میکردم، اما ذهنم میان واژهها نبود. آشوبی گنگ در دلم میپیچید؛ حس میکردم واقعهای در راه است، واقعهای که دیگر بازگشتی از آن نخواهد بود. بیرون، شهر آرام مینمود، اما آن آرامش، آرامشِ پیش از طوفان بود.
ناگهان فرمان صادر شد.
و در یک چشم برهم زدن، چهرهٔ خیابان دگرگون گشت. گویی شهری که تا آن لحظه نفس در سینه حبس کرده بود، یکباره به خروش آمد. از هر سو موج انسانها روان شد؛ پلاکاردها چون پرچمهای یک ارادهٔ مشترک بر فراز سرها برافراشته شدند، عکسها بر دستها نشستند و شعارها در فضای شهر طنین انداختند. صفوفی فشرده، استوار و بههم پیوسته شکل گرفت؛ صفوفی که نه تنها تن ها، که امیدها و آرزوها را به یکدیگر پیوند میداد. همهچیز با شتابی شگفتانگیز رخ میداد؛ چنان که گویی زمان از مدار همیشگی خود خارج شده بود و لحظهها با شتاب به سوی سرنوشت میدویدند. انگار تاریخ خود در آن خیابانها قدم میزد و میکوشید واقعهای را به دنیا بیاورد که حافظهٔ این سرزمین، تا نسلها بعد، نتواند و نخواهد توانست آن را از یاد ببرد.
خیابان زنده شده بود.
فریادها چون رعد در فضا میغرید. شعارها دیوارهای شهر را میلرزاند و هزاران گامِ استوار، ضربان یک ارادهٔ جمعی را بر آسفالت میکوبید. آن روز، دیگر یک روز عادی نبود؛ روزی نبود که بیاید و بگذرد. سی خرداد، در همان لحظه، از دلِ خیابان برخاست و به حافظهٔ جمعی یک نسل بدل شد. ایستاد. ماند. تقویم شد. آفتاب میدرخشید و زمین نفس میکشید. حتی ابرهای پراکندهٔ آسمان، گویی ایستاده بودند و به خیابان چشم دوخته بودند؛ به تنهای استوار و نگاههای مصمم، به مردمی که آمده بودند تا «بودنِ» خود را فریاد بزنند. و ما نیز در میان همان خروش ایستاده بودیم؛ جوان، بی قرار، سرشار از ایمان به فردایی که هنوز نیامده بود اما بویش در خیابان جاری بود. همان «فردایی» که خمینی در زیر آواری از دجالگری، اجبار، ستم و سرکوب له کرده بود. آخر ما برای «فردایی» بهتر «شاه» را به بیرون تارانده بودیم. و خمینی آرزوهای نسل ما را فقط سه سال پس از فروریختن کاخ شاهی بر باد داده بود.
هیچکس نمیدانست که تنها ساعاتی بعد، به فرمان خمینی، خیابانها در خون و آتش فرو خواهند رفت و گلولهها پاسخ فریادهای آزادی خواهانه را خواهند داد. هیچکس نمیدانست که آن روز، چگونه به یکی از خونین ترین برگهای تاریخ این سرزمین بدل خواهد شد. اما همه یک چیز را میدانستند: آن روز، روزِ انتخاب بود. روزِ انتخاب میان سر فرود آوردن یا سرافراز ایستادن؛ میان سکوت یا فریاد؛ میان پذیرشِ زنجیر یا پرداختن بهای آزادی. هرکس که به خیابان آمده بود، آگاهانه یا ناآگاهانه، در برابر چنین انتخابی قرار داشت. و همین انتخاب بود که آن روز را از یک تجمع سیاسی فراتر برد و به لحظهای تاریخی بدل ساخت؛ لحظهای که انسان ایرانی اراده کرد سرنوشت خویش را خود رقم بزند.
اتمام حجت
سی خرداد فقط یک تاریخ نبود؛
هویت سیاسیِ ما شد. روزی که نسل ما در آینهٔ خیابان، خود را شناخت؛ روزی که فهمید برای آزادی، باید ایستاد، باید هزینه داد، باید از جان گذشت. و از همان روز بود که سی خرداد، نه در تقویم کاغذی، که در حافظهٔ خونینِ یک ملت حک شد؛ روزی که هنوز، پس از سالها، آمدنش را جشن میگیریم و با نامش تجدید عهد میکنیم. تا پیش از آنکه سی خرداد به تاریخ بدل شود، دهها تن از هواداران مجاهدین جان باخته بودند؛ هزاران تن دیگر در درگیریها زخمی شده و صدها نفر در زندانهای رژیم گرفتار بودند. و این، تنها بخشی از حقیقت بود؛ چرا که اگر رنج و خونِ هواداران گروههای دیگر نیز به حساب میآمد، تصویرِ این سرکوب، هولناک تر و گسترده تر می شد. اما سی خرداد، دیگر صرفاً واکنشی به سرکوب نبود؛ لحظهٔ عبور بود. عبور از تردید، عبور از امکانِ سازش، عبور از تمامی پلهایی که هنوز میان مردم و حاکمیت باقی مانده بود. در آن روز، یک تظاهرات بزرگ سازماندهی شد؛ تظاهراتی که در ظاهر، حضور مردمی در خیابان بود، اما در عمقِ خود، اعلام یک گسست تاریخی به شمار میرفت. مهدی ابریشمچی آن روز را چنین توصیف کرد: «اتمام حجت در صفوف مجاهدین در آستانهٔ یک لحظهٔ تاریخی.» و براستی آن «لحظهٔ تاریخی» چه بود؟
جهان معنایی
آن لحظه، تنها آغاز یک تقابل سیاسی نبود؛ انفجاری بود که نه فقط جغرافیای سیاسی ایران، بلکه ساحت فهم دین و معنای انسان در این سرزمین را لرزاند. تقابلِ دو نگاه بود؛ دو هستیشناسی، دو انسان شناسی، دو قرائت از اسلام. در یک سو، شریعتی سخت، منجمد، و ریشه دار در تاریخِ استبداد شرقی ایستاده بود؛ قرائتی که انسان را رعیت میخواست و ایمان را زنجیر. و در سوی دیگر، برداشتی که میکوشید از دلِ همان متون، انسانی آزاد، مسئول و شورنده را متولد کند. سی خرداد، کشاکش سهمگینِ این دو جهان بود. نبردی که تنها بر سر قدرت سیاسی جریان نداشت، بلکه بر سر معنای انسان، آزادی و حتی خدا در گرفته بود.
ظرفیت ایدئولوژیک چنین تقابلی و پتانسیل چنین رویارویی عظیمی، سالها پیش در اندیشهٔ مسعود رجوی شکل گرفته بود؛ همان زمان که هنوز خمینی در دوردستهای تاریخ غنوده بود و کسی نمیدانست آیا روزی او بر اریکهٔ «ولایت فقیه» خواهد نشست یا نه. اما مسعود، در کنج زندان، همراه یارانش، خطری را میدید که هنوز برای بسیاری ناپیدا بود. او همان جا تزِ «خطرِ جنبش راستِ ارتجاعی» را فرموله کرد؛ هشداری زودهنگام دربارهٔ هیولایی که میتوانست انقلاب را ببلعد و آزادی را قربانی شریعتی واپسگرا کند. عجیب بود؛ خمینی هنوز در افق دوردستِ سیاست ایران محو و نامتعین بود، اما این ذهن جستوجوگر و این فیلسوفِ عملگرا، خطر را از اعماق آینده تشخیص داده بود. مسعود گویی پیشاپیش، صدای پای استبداد دینی را شنیده بود.
از همین رو، سی خرداد را نمیتوان تنها یک روزِ خون و خیابان دانست. این روز، تولد یک هویت نوین ایرانی بود؛ تولد فهمی تازه از متون دینی، تلاشی برای آشتی دادن ایمان و آزادی، و سنگ بنای آنچه بعدها «پرش ایمانی» و تزِ «میتوان و باید» نام گرفت. در سی خرداد، نسلی برخاست که می خواست تقدیر تاریخی انسان ایرانی را بازنویسی کند؛ نسلی که باور داشت میتوان در برابر جبر تاریخ ایستاد، میتوان علیه ارتجاع شورید و میتوان از دلِ تاریکی، افق دیگری ساخت. سی رخداد مانیفست زایش و رویش یک نسل «شد» است. نسلی که در قامت شش مجاهد، شش فرمانده، شش پیشاهنگ ِ محاصره در دیواریهای زمخت استبداد، سرود رهایی می خواند. د ر سی خرداد یک جهان معنایی نوینی پا به عرصه وجود نهاد. و شاید رازِ ماندگاری سی خرداد نیز همین باشد: اینکه آن روز، فقط یک اعتراض سیاسی نبود؛ اعلانِ تولد انسانی تازه بود، انسانی که میخواست هم مؤمن بماند و هم آزاد.
مسعود رجوی سالها بعد، آن بزنگاه را چنین روایت کرد: «یا باید تسلیم میشدیم و به حیاتِ خفیف و خائنانه رضا میدادیم…یا... »
اما او، شأنِ انسان را بر فرازِ این خفت مینشاند؛ انسانی که اگرچه ممکن است شکست بخورد، زندانی شود، تبعید گردد یا حتی جان ببازد، اما حق ندارد به مسئولیت تاریخی خویش پشت کند. از همین رو ادامه میدهد: «نمیخواستیم به مسئولیت مان پشت کنیم و در تاریخ ایران نفرین شویم.» این سخن، فقط یک موضع گیری سیاسی نبود؛ بیانیهای اخلاقی و وجود شناسانه بود. انتخابی میان «بودن» و «ماندن». میان زیستنِ بی کرامت و ایستادنِ شرافتمندانه. او سپس، با تاسی به آموزههای عاشورا، آن انتخاب را به سطحی فراتر از یک نبرد سیاسی ارتقا میدهد و میگوید: «می باید با سنگین ترین بهای ممکن، با الهام از سیدالشهدا حسین بن علی (ع)، به طرزی عاشورایی از شرف خودمان و خلقِ در زنجیرمان نگهبانی میکردیم… و ما این راه را برگزیدیم. و این نسل، این راه را برگزید.» بله این است آن «جهان معنایی» نوین.
آری، در آن روز، ما سه یار نیز «این راه» را برگزیدیم، در حد توانمان.
سه جوان از دورودِ لرستان، با دستهایی خالی اما قلبهایی سرشار از رؤیا و یقین. نمیدانستیم آینده چه در آستین دارد؛ نمیدانستیم کدامیک خواهیم ماند و کدام یک در میانهٔ راه فرو خواهیم افتاد. اما میدانستیم که لحظهٔ انتخاب فرارسیده است و انسان، در لحظهٔ انتخاب است که حقیقتِ خویش را آشکار میکند. از دو تن دیگر، سالهاست بی خبرم؛ گویی در غبارِ حادثهها و پیچ وخمِ روزگار گم شدند. شاید هنوز در گوشهای از جهان، با خاطرهٔ آن روز زندگی میکنند؛ شاید هم خاموش و خسته، از آن سالهای آتش عبور کردهاند. و من…امروز در این نقطه ایستادهام. با موهایی که سپیدیِ زمان بر آن نشسته و قلبی که هنوز صدای غرشِ آن خیابان را به یاد دارد. این ایستادن را شرفِ خود میدانم. این ایستادن را مدیون مسعود و «جهان معنایی» او می دانم. ما در این «جهان معنایی» نفس می کشیم و «زنده بودن» را از آن عاریت می گیریم. نه از آن رو که بیخطا بودهایم یا تاریخ بر وفقِ آرزوهایمان پیش رفته است؛ بلکه از آن رو که در لحظهٔ آزمون، تسلیمِ ابتذال و ترس نشدیم. ما میتوانستیم خاموش بمانیم، میتوانستیم به زندگیِ کوچک و امن پناه ببریم، میتوانستیم چشم بر رنجِ یک ملت ببندیم و در حاشیهٔ تاریخ، آرام و بیدرد فرسوده شویم؛ اما راه دیگری را انتخاب کردیم. راهی دشوار، خونین و بیبازگشت. و من، اگر امروز، پس از این همه سال، هنوز میتوانم به آینه نگاه کنم و از خویش شرمسار نباشم، بخش بزرگی از این معنا را مدیون همان انتخابم؛ مدیون آن نسلی که ایستاد، و مدیون مسعود که به ما آموخت، انسان، حتی در تاریک ترین لحظههای تاریخ، حق دارد و باید که بایستد.
کشاکش دو اراده
در آن روزِ گرمِ تهران، آفتاب تنها بر خیابانها نمیتابید؛ بر یک کشاکش تاریخی نور میافکند. بر نبردی دیرپا میان استبداد و آزادی؛ نبردی که ریشههایش بیش از یک قرن در تاریخ ایران دوانده بود. سی خرداد، صحنهٔ رویارویی دو اراده بود: ارادهای که میخواست انسان را در سایهٔ «مرجعیتِ مقدس» به انقیاد بکشاند، و ارادهای که می خواست انسان را به مقام انتخاب، آگاهی و آزادی برساند. در آن روز، گویی یکی از گرههای کور تاریخ ایران گشوده شد. «مرجعیتی» که قرنها خود را به امر قدسی گره زده و از تقدس، ابزاری برای سلطه ساخته بود، ناگهان در برابر نسلی ایستاد که دیگر مطیع نبود؛ نسلی بیدار، شورشی، خردگرا و تحول طلب. نسلی که می خواست خود بیندیشد، خود انتخاب کند و مسئولیت سرنوشت خویش را برعهده گیرد. آن مرجعیت، برای نخستین بار درماندگی تاریخی خود را حس کرد؛ زیرا با نسلی روبه رو شده بود که دیگر از هیبتِ کهنهٔ اقتدار نمیترسید و مشروعیت را نه از آسمان، که از شأنِ انسان طلب میکرد.
نسل مجاهد خلق، آن «مرجعیتِ» خودساخته را پس زد؛ نه فقط در میدان سیاست، که در ساحت اندیشه و ایمان و بر سینهٔ تاریخ کوبید که رسیدن به شأنِ انسانی، جسارت میطلبد؛ شورش میطلبد؛ و بالاتر از همه، «قربانی» میطلبد. آری، آزادی را نمیتوان با تمنای خاموش به دست آورد. برای گشودن راهی تازه در تاریخ، باید هزینه داد، باید از آسایش گذشت، باید آمادهٔ سوختن بود. و اگر تاریخ معاصر ایران را با معیارِ ایستادگی و بهای پرداخت شده بسنجیم، باید شهادت داد که مجاهدین خلق در این میدان، بیرقیب اند. کمتر جریانی را میتوان یافت که چنین گسترده، چنین مداوم و چنین بیمحابا، همهچیز خود را در طبق اخلاص نهاده باشد؛ از جان و جوانی گرفته تا خانه، خانواده، آینده و آرامش. چه بسیار نامها که در تاریکی زندانها خاموش شدند، چه بسیار تن ها که بر خاک خیابان افتادند. اما آن آرمان، همچنان در حافظهٔ یک نسل زنده ماند.
سی خرداد، فقط یک روزِ خونین در تقویم ایران نبود؛ نقطهای سرنوشت ساز در جدال دیرینهی انسان با استبداد بود. روزی که هزاران زن و مرد، با دست های تهی اما با ارادهای سترگ، تربیت شده در دبستان فکری مسعود، در برابر قدرتی ایستادند که میخواست حق انتخاب را از آنان بگیرد و اندیشیدن را به جرم بدل سازد. در آن روز، انسان ایرانی در برابر تاریخ قد برافراشت و اعلام کرد که دیگر نمیخواهد رعیت باشد؛ نمیخواهد سرنوشتش را دیگران بنویسند و آیندهاش را فرمانروایان تعیین کنند. او خواست صاحب رأی خویش باشد، صاحب اندیشهی خویش، و مالک فردایی که با رنج و امید خود میسازد. سی خرداد فریاد نسلی بود که دریافت آزادی موهبتی نیست که از بالا بخشیده شود؛ حقی است که باید برای آن ایستاد، هزینه داد و از آن پاسداری کرد. آن روز، بسیاری به خاک افتادند، بسیاری راه زندان و تبعید را پیمودند، اما آرمانی که در جان آنان شعله میکشید خاموش نشد؛ زیرا آرزوی آزادی را نمیتوان با گلوله کشت و اشتیاق کرامت انسانی را نمیتوان در بند کشید.
از همین رو، سی خرداد تنها یادآور خون و رنج نیست؛ یادآور انتخابی بزرگ است. انتخاب میان تسلیم و ایستادگی، میان سکوت و فریاد، میان زیستن در سایهی فرمان دیگران و زندگی کردن با مسئولیت آزادی خویش. و انسان ایرانی در آن بزنگاه تاریخی، با همهی بهای سنگینی که پیش رو داشت، راه دشوار آزادی را برگزید؛ زیرا میدانست ملتی که حق انتخاب خود را واگذارد، بخشی از روح خویش را از دست خواهد داد. سی خرداد، روایت انسان هایی است که به تاریخ آموختند آزادی شاید پرهزینه باشد، اما هیچ هزینهای سنگین تر از زندگی در بند نیست.
دکتر عزیز فولاد وند
خرداد ۱۴۰۵ (ژوئن ۲۰۲۶)
ربط موشکپرانی رژیم با قیام دانشآموزان چیست؟ وحشت رژیم آخوندی از نسل جوان ایران. نسلی که دیگر نمیترسد نسل کانونهای شورشی مجاهدین خلق
رژیم ولایت فقیه بدون بحران سازی و تنش خارجی نمیتواند دوام بیاورد.
ادامه 👇👇
#دانش_آموزان#کانونهای_شورشی#نسل_جوان_ایران
@thetimes The #loserPrince seems too desperate for attention after US. ignorance of his lame position as a leader of opposition. He is nothing but an opportunist nepo baby shah never cares about Iranian people.
🔴 ۳۰ خرداد، صدهزار نفر از سراسر جهان در پاریس گردهم میآیند.
برای یک جمهوری دموکراتیک با جدایی دین از دولت، برابری زن و مرد، حقوق زحمتکشان و خودمختاری ملیتها
ویژهبرنامه تلویزیون ایران آزادی
شنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۵ ـ ۲۰ ژوئن
۱۹ به وقت اروپا
۲۰۳۰ به وقت ایران
#نه_شاه_نه_شیخ
🔴تاریخ به جمعهایی که صرفاً برای تماشا گِردهم میآیند، وزن نمیدهد.
🔴بیایید این حضور با شکوه را به #همبستگی عملی تبدیل کنیم.
🔴از این زاویه👈۳۰خرداد(۲۰ ژوئن)در #پاریس نقطه👈ارادهی مادیِ ملتی است که میداند تاریخ با تماشاگری و عافیتطلبی ورق نمیخورد.
#صدهزار_پاریس_ایران_آزاد
🔴۶دلاور #کانون_های_شورشی،مشعل راهنما در شب تیره👈فرا راه جوانان شورشگر میهن👈و نسل ضد شدند.
🔴آنها که برای نبرد بیتابی میکنند،خون آنها صدها جوان را به خیزش و برخاستن فرا میخواند.✊️
🔴۲۰ژوئن کنار هم برای زندانیان دربند و حقوق بشر میایستیم
#نه_شاه_نه_شیخ#ParisFreeIranRally
🔴وقتی استراتژی جنگِ بیگانه به بنبست میرسد👈راه برای #کانونهای_شورشی و قیام مردمی باز میشود.
🔴ما ایرانیان آزاده در سراسر #جهان با تحصن و گردهمایی از فرزندان فداکار میهن پشتیبانی میکنیم.
🔴همه ما به گردهمایی ایرانیان در #پاریس،۲۰ژوئن میپیوندیم.✊️
#برلین#ParisFreeIranRally
🔴📢#مسعود_رجوی👈۲۱خرداد۱۴۰۵
🔴بارها و بارها گفتهایم و تکرار میکنیم که از عقبنشینی👈و زهر خوردن اتمی رژیم همچون👈زهر آتشبس در جنگ۸ساله بهغایت استقبال میکنیم👈و خواهشمندیم کینگ مجتبی سفاک نیز👈مانند دیو جماران شاه سلطان خمینی👈زهر بخورد و واپس بتمرگد.
#نه_شاه_نه_شیخ
ادامه 👇
🔷در داخل یک هفته از مبارزه داخلی: واحدهای مقاومت مجاهدین خلق موج اعدام تهران را به چالش می کشند - NCRI
👈گزارش را مطالعه کنید
🔹وعده ما:
پاریس – ۲۰ ژوئن۲۰۲۶ Pl. Vauban, Paris
#100kFreelranRally#صدهزار_پاریس_ایران_آزاد#OurChoiceMaryamRajavi https://t.co/35PLT1TUDA
🔷اعدامها را در ایران متوقف کنید
🔹سکوت جهان غیرقابل توجیه است. ما از سازمان ملل متحد و کشورهای عضو آن میخواهیم که برای متوقف کردن این اعدامها فوراً اقدام کنند
🔹باحمایت از دولت موقت اعلامشده توسط شورای ملی مقاومت ایران (NCRI) بر اساس طرح ۱۰ مادهای مریم رجوی
🔹لازم به یادآوری است بیش از ۳۰۰۰ شخصیت بینالمللی از ۵۵ کشور، شامل رؤسای جمهور سابق، نخستوزیران، وزیران و قانونگذاران، خواستار پایان دادن به اعدامها در ایران و حمایت از آلترناتیو دموکراتیک شدهاند
#100kFreelranRally
#صدهزار_پاریس_ایران_آزاد
#OurChoiceMaryamRajavi
تفاوت اصلی در رویکردها روشن است. رضا پهلوی مسیر تغییر را بر فشار و مداخله خارجی گره زد و امید خود را به تحولات ناشی از جنگ و اقدام نظامی بست. اما با کمرنگ شدن این سناریو، راهبرد او نیز با بنبست جدی روبهرو شده است.
در مقابل، مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت از خرداد ۱۳۶۰ تاکنون بر یک اصل ثابت ایستادهاند: سرنگونی رژیم تنها به دست مردم و مقاومت سازمانیافته ایران محقق میشود. این مقاومت بارها تأکید کرده که نه خواهان پول، سلاح یا نیروی نظامی خارجی است و نه سرنوشت ایران را به قدرتهای بیگانه گره میزند؛ تنها خواستهاش این است که جهان از حمایت رژیم دست بردارد و در برابر نقض حقوق بشر سکوت نکند. در چنین شرایطی، مردم ایران خود توانایی رقم زدن آینده کشورشان را خواهند داشت
#نه_شاه_نه_شیخ
#100kFreelranRally
#صدهزار_پاریس_ایران_آزاد