همه امید من به ماه بود
و نردبانِ رو به آن
شبِ سفر ولی ماه در حصار بود
و رویِ خود ز من گرفت
رها شدم میان راه و گم شدم
هزار ساله
بیقرار
پی خودم
میان ظلمت و سکوتِ این شبِ سیاهِ بدون ماه...
امروز شروع کارمون از ساعت ۹ بود
عین اسکلا پاشدم ۸ اومدم
موقع تایمکس زدن میگم این چرا یه ساعت عقبه گوشیمو چک کردم دیدم اونم ساعت ۸عه
یعنی کل صبح تا برسم بیمارستان متوجه نشده بودم :///
اخیرا خیلی اسکل شدم
لعنت بهت😑