تقریباً هر تستی که میزنم بعدش فوراً به خودم میگم وقتی نمیدونی نزن و جواب تست رو پاک میکنم. عالی داری پیش میری ویستا جون. همینجوری تا روز کنکور ارشد بتاز. 👏
خواب دیدم دبستانیام. به آنوشا بغلدستیام میگویم ببین. دست زدنها و شادیهای ساده و معصومانهمان را ببین. حیف این روزها نیست که میگذرد، نیست میشود و از یاد میرود؟ آنوشا چیزی نمیگوید. بیدار میشوم.
اگر مرگ من آنگه در رسیدی
مگر چشمم چنین روزی ندیدی
روان را مرگ روز کامرانی
بسی خوشتر ز چونین زندگانی
بهار خاک را بینم شکفته
زمین را در گل و لاله گرفته
بهار من ز من مهجور مانده
چو جان پاک از من دور مانده
همانا خاک در گیتی ز من به
که او را نوبهار است و مرا نه
سکانس درخشانی که از فیلم «باشو غریبه کوچک» به خاطر دارم، صحنهای است که بچهها بر سر باشو ریختهاند که نایی (سوسن تسلیمی) به داد او میرسد و در حالیکه مشغول کلنجار با بچهها است، باشو سراغ کتاب درسی فارسی میرود و میخواند: «ایران سرزمین ما است، ما همه از یک آب و خاک هستیم»