همیشه برام سوال بود خب چرا؟طرف نه به تو کاری داره نه چیزی گفته،میای کسشر تلاوت میکنی و فکر میکنی وااااای الان دیگه خیلی کول و مین و خفنم؟برو کیرم تو مغزت.
از جوگیر بودنم همینو براتون بگم که کلاس هفتم تازه ومپایر دایریز دیده بودم و کتاب سیگار شکلاتی رو بردم تو دستشویی برق رو خاموش کردم ببینم میتونم بخونمش یا نه.
تازه ازدواج کرده بودم مادر شوهرم پیله کرد باید باهام بیای شام غریبان من خاک تو سرم که نمیتونستم نه بگم زورکی و با بغض راه افتادم دنبالش رسیدیم به مسجد یه پام تو کفش اون یکی لنگم بی کفش درحال ورود به مسجد یهو زارپ مچمو گرفت وگفت تو عادتی؟ گفتم آره پریودم چطور؟انگار که داره به