امروز رژیم تبهکار جمهوری اسلامی علیسینا مصطفوی را اعدام کرد.
علیسینا، کوهنورد و ورزشکار، پس از شکنجه، اعترافات اجباری و محاکمهای نمایشی به اعدام محکوم شده بود. این قتل حکومتی، ادامه کارزار جمهوری اسلامی برای ایجاد رعب و وحشت است.
کمیته تدوین مقررات عدالت انتقالی ایران پیشتر به آمران و عاملان اعدام معترضان هشدار داده است:
«از آمران تا مجریان احکام، یکایک شما پاسخگو خواهید بود. هر اعدام، بر مسئولیت کیفری شما میافزاید. به فراموشی این جنایات، مصونیت از مجازات یا بخشش دل نبندید.»
نام علیسینا مصطفوی فراموش نخواهد شد و آمران و عاملان اعدام او در برابر عدالت پاسخگو خواهند شد.
#آخرین_نفس
این عکس وایرل شده.
این خانم به مناسبت ۴۴ سال حضورش در والمارت (یعنی کل عمرش) یک شاخه گل از مدیریت هدیه گرفته!
فقط چهرهشو ببینید. این سبک از زندگی و عاقبت واقعا وحشتناکه.
با نگاه به صفحات اینستاگرام جاویدنام #علیسینا_مصطفوی، چیزی جز عشق به ایران و خاندان پهلوی، عشق به خانواده، طبیعت و حیوانات نمیبینید. جمهوری اسلامی امروز زندگی رو به دار کشید.
به راستی که «فرزند ایران و جانفدای میهن» برازندهی نام توست.
بهترین شهرهای امریکا برای زندگی، بر اساس شاخص درآمد و کیفیت زندگی:
۱- بوفالو
۲- کلمبوس
۳- ساکرامنتو
۴- شارلوت
۵- اوکلوهاما سیتی
۶- مدیسن
۷- اوماها
۸- کنزاسسیتی
۹- پورتلند
۱۰- بویزی
بدترین جا (گرون و بیکیفیت): نیویورک
«این پیام شامل حقایقیست که شاید برای همه مناسب نباشد.
از درون میهن، برای عدهای از عزیزانی که ما را به عدم آگاهی و نداشتن سواد سیاسی متهم میکنند، میخواهیم تصویری واقعی از ایران ارائه دهیم.
شبی که سرخی شلیک تیربار از آسمان، میانمان کشیده شد و انسانها شبیه به فیلمی تخیلی نه واقعگرا بر زمین میریختند و خونشان بر سر و صورت ما میپاشید، معنای خشونت برای همیشه این دیار عوض شد.
در حالی که پاهایمان روی خون و جسد لیز میخورد، پیکر عزیزانمان را که لحظاتی قبل، در کنارمان نفس میکشیدند، در کسری از ثانیه، میان کوهی از اجساد گم کردیم.
به کهریزک رسیدیم.
مغزهای بیرون ریخته، سرهای بریده، دست و پاهای قطع شده، شکمهای پاره پاره و چشمان بیجانی که در آخرین نگاه، یخ زده بودند.
و پس از آن گورستان بود.
ما در این چند ماه آنقدر که گودالهای تاریک و عمیق قبرها را دیدیم، زندگی ندیدیم.
از قتل با گلوله، تا اعدام و امروز خودکشیها و دق مرگ شدنهای تمام نشدنی.
از دیماه، نبرد با نظام برای ما از یک رویارویی سیاسی، به جنگ میان مرگ و زندگی بدل شد.
اگر از بمبهایی که سران جمهوری اسلامی را میکشت شاد بودیم به این خاطر نبود که ما خاکمان را دوست نداریم. که اگر اینگونه بود سالها پیش به میهنمان پشت میکردیم و هرگز باز نمیگشتیم.
شادی ما از جنگ به این خاطر بود که برای اولین بار در این چهل و چندسال، قاتلانمان، همراه با ما تکه تکه و خانه خراب میشدند.
صحبت از سیاست و دموکراسی، در فاصلهای دور از این غمکدهی غرق در مرگ، پشت میزهای آراسته و در امنیت کامل، آسان است.
ما از شما نمیخواهیم کفشهای نبرد ما که خون هموطنانمان بر آن خشکیده را به پا کنید و به جای ما قدم بردارید، چون توان این کار را ندارید.
فقط و فقط، نمک بر زخممان نپاشید.
شما نمیتوانید به ما وصلهی وطن فروشی بزنید چرا که تنهای ما آنقدر خونآلود است که هیچ برچسبی بر آن نمیچسبد.
ما چه با دستان خالی در خیابان، چه زیر بمبهایی که در نتیجه گردنکشیهای بیامان نظام، خاک کشورمان را به توبره میکشد این نبرد را ادامه میدهیم تا پیروزی.
پاینده ایران»