چو بینم موج خون و خشم دلها، میبرم از یاد
که در خون غرقه، خود خشم آشنای دیگری دارم
چرا؟ یا چون نباید گفت؟ گویم، هر چه بادا باد!
که من در کارها چون و چرای دیگری دارم
به جان بیزار ازین عقل زبونم، ای جنون، گُل کن
که سودا و سر زنجیرهای دیگری دارم
#اخوان_ثالث#ماث
اکنون که تنها دیدمت لطف ارنه آزاری بکن
سنگی بزن تلخی بگو تیغی بکش کاری بکن
گیرم نداری میل من ای مردم چشم کسی
از گوشهٔ چشمی به ما نظارهای باری بکن
#اهلی_شیرازی
O wrangling schools, that search what fire Shall burn this world, had none the wit Unto this knowledge to aspire, That this her fever might be it?
#John_Donne
کار عالم عبرت است و حسرتست
حیرت اندر حیرت اندر حیرتست
هر زمان این راه بیپایان تر است
خلق هر ساعت درو حیران تر است
هیچ دانی راه رو چون دید راه
هرکه افزون رفت افزون دید راه
#عطار_نیشابوری
I, like an usurped town, to another give you;
I, like a town disgraced, in all your siege of love,
That they may enter, and you may keep me still.
#John_Donne
لبهای تو خضر اگر بدیدی
گفتی لب چشمهٔ حیات است
بر کوزه آب نه دهانت
بردار که کوزهٔ نبات است
ترسم تو به سحر غمزه یک روز
دعوی بکنی که معجزات است
زهر از قبل تو نوشدارو
فحش از دهن تو طیبات است
#سعدی
Our existence has always and everywhere been tragic, but man has converted these numberless tragedies into works of art. I know of nothing more astonishing or more wonderful than this transformation.
#Maxim_Gorky