"Love suffers long, and is kind. It is not proud. Love bears all things, believes all things, hopes all things and endures all things. Love never fails. And now these three remain: faith, hope and love. But the greatest of these is love."
این ممدلی طاهری اومد طبقه متوسط رو جارو کردا! گاهی فکر میکنم تقریبا بیسابقه بوده همچین خریت پراکنی گستردهای در طبقه متوسط. یه مصدقی یکونیممتری گرفت هرچی زن و مرد شکمسیر و مستعد کسخلیه مغزشویی کرد و انداخت به جون بقیه. جاکش ولم کن نمیخوام انرژیتو. بوی جوراب و عطر مشهد میده.
ایول. اسم سابنسل ما بالاخره تولید شد. خیلی جاش خالی بود. «زیلنیال». ما آخرین میلنیالها، که برای نسل زد کهنهایم و از میلنیالهای آغازین کلهمون خرابه. نیمهٔ نخست هفتاد که بار تعادل رو به دوش کشید. کوشید از دایناسورای ۳۰ و ۴۰ و اصلاحاتچیای ۵۰ و ۶۰ به رد دادههای ۸۰ و ۹۰ پل بزنه.
کلیشهست که از هفتادی بودن بنالم. تو نیم قرن اخیر، همه سوختیم، کم و بیش؛ ولی ما هفتادیا واقعا زیر دست و پا موندیم! مخصوصا نیمهٔ نخست هفتاد. نیمهٔ دوم، بخصوص زادگان ۷۸ و بعدش، رفتن قاطی نسل زد و مطالبه کردن حقشونو. ما، هم بگاییای شصتیا رو کشیدیم، هم از تنعمات «نسل ضد» جا موندیم.
این پاکشتیا و اسکوترایی که تولهمجتباها وارد کردن و خونشورا ترند کردن آخرش قطع نخاعهها. همینجوری که بیکلاه شهرو ژنژیانژ۳طور قشنگ میکنید، به خودتون یادآوری کنید که یه پوست موز تو سرپایینی با سرعت ۵۰ میتونه باعث نصف شدن اون قارقارک بشه و بقیه عمر باید با ویلچر شهرو قشنگ کنید.
تو یکی از کالیبرهترین دورههای زندگیمم. مغزم در تشنهترین حالت داره «ایران» مینوشه. سخت ورزش میکنم که توان هضمش بیشتر بشه. با کنسرت خونگی دیکامپرس میکنم. بگاییا رو هواگیری کردم و فعلا گذاشتم تو کولهم. با تمام توان دارم به سوی نور میدوم و اشکام روی گونههام به عقب میخزن.
@Dokhtekourosh1 این چند روزه انگار بدجور اعصابتو خراب کردن. :)) برات صبر آرزو میکنم. اگر حالت رو بهتر میکنه فکر کن که من با گلهای از سگهای پوزیده فامیلم! ببین ماها چی میکشیم.
این سبک زندگی گلهای و بیقاعده تو جمهوری اسلامی داره از پا درم میاره. اینکه هیچی مشخص نیست، شهروند هیچ حقی نداره و هیچ خدماتی در ازای هیچ قیمتی تضمین نمیشه، جنگلی به وسعت ایران درست کرده که موجب سرافکندگی ایران و ایرانیه. زندگی معمولی و انسانی تا کی قراره آرزو باشه برامون؟
من اتود ۰.۹ استفاده میکردم. هیچوقت نمیشکست، بهم حس امنیت میداد و هروقت دلم میخواست نوکشو رو کاغذ سمباده میکردم تا نازکتر بشه. دلم میخواست خودم هم ۰.۹ بودم، اما همیشه ۰.۵ بودم.
یاد اون پسره افتادم که از بچهٔ قلعهنوعی یه پورشهٔ زرد خریده بود. ۵ صبح با دوستدختر تولهآخوندش با ۲۰۰ تا سرعت تو قلهک زد به درخت، پورشه نصف شد، جفتشون مردن.