به نظرم ما خیلی نیاز به مکالمههای کوتاه با آدمای غریبه داریم؛ تو صف کافه، نونوایی، تو آسانسور، موقع پرو لباس. حس میکنم ترسو شدیم و همش نگاهامونو از همدیگه میدزدیم و به عنوان موجودی که به اجتماع نیاز داره، این راهش نیست.
امروز همکار ایتالیاییم داشت به شوخی میگفت برو نیویورک واسه سفر. گفتم داداش من ایرانیم رام نمیدن آمریکا. اینجوری بود که عه چرا اونوقت؟ :))))) فک میکرد پاسپورت ایرانی و ایتالیایی فرق نداره. پاسپورته دیگه :))
به عنوان یک زن بزرگ شده در کشور و جامعه و خانوادهای مسلمان ۱۰۰٪ حق خودم میدونم که هرچقدر بخوام از بدیهای اسلام و مسلمین بگم.
اصلا اگه من، زن مسلمانزاده که زندگیم به دست اسلام و مسلمین تباه شده حق نداشته باشم از این چیزا بگم کدوم خری کجای دنیا حق داره بگه؟
Human to Human:
در مقابل اِعمال خشونت بر گروههای فرودست سکوت نکن. روزی به سراغ تو هم خواهند آمد.
بهخاطر ملیت، قومیت، جنسیت، مذهب، گرایش جنسی، نگاه سیاسی؛ بالاخره دلیلی پیدا میکنند که تو رو هم یک «دیگری» در نظر بگیرند.
از اوندوستت که تو رابطهست و با همه لاس میزنه دوری کن. زندگی شخصی اون به تو ربطی نداره، ولی از آدم خودخواه و خائنی که هیچ حد و مرز و پرنسیپی تو زندگی و روابطش نداره، برای هیچکس دوست و رفیق در نمیاد. اگر آسیبی بهت نزده، چون هنوز فرصتش پیش نیومده. تو از پارتنرش براش عزیزتر نیستی.
وقتی واژهها انسانزدایی میکنند!
چرا؛ «مهمان»؟
واژهها بیطرف نیستند، واژهها بار سیاسی و اجتماعی دارند، جایگاه میسازند، مرز میکشند و قدرت و نفرت تولید میکنند و میکشند!
یکی از همین واژههای به ظاهر بیخطر، اما عمیقاً سیاسی، واژهی «مهمان» است.
سالهاست که مهاجران افغانستانی در ایران با این برچسب زندگی کردهاند، واژهای که شاید در ظاهر نشان از ادب و احترام باشد، اما در لایههای پنهانش چیزی جز انکار، بیحقوقی و حذف انها نیست/نبوده!
چون مهمان یعنی موقت، یعنی بیریشه، یعنی بیحق، یعنی بیصدا، چون اساسا مهمان حقی ندارد که بخواهد آن را مطالبه کند!
مهمان اگر تحقیر شد، باید سکوت کند. اگر اخراج شد، باید بی جنجال راهش را بکشد و برود، مهمان هرگز صاحبخانه نمیشود، حتی اگر آن خانه را خودش ساخته باشد، حتی اگر فرزندش در همان خانه به دنیا آمده باشد، باز هم غریبه است!
در گفتمان قدرت، مهمان بودن یک امتیاز نیست، بلکه ابزاریست، برای انسانزدایی، برای تقلیل دادن، برای به حاشیهراندن انسان افغانستانی!
در کنار «افغانی» که جای «افغانستانی» را گرفت تا تحقیر کنند، در کنار «کارگر» که جای انسان را گرفت تا فقط نقش اقتصادیاش دیده شود، در کنار «بیسواد» که جای ظرفیت را گرفت تا استعداد دیده نشود، واژهی «مهمان» هم کار خودش را کرد، تا مهاجر هرگز بهعنوان بخشی از جامعه شناخته نشود، بلکه همیشه یک «دیگری» باشد، غیر، مزاحم، موقتی، بیدعوت، بیحق!
همین ما و آنها، این صاحب و مهمان، این خودی و غریبه!
همه اینها برساختهی یک نظم زبانی و رسانهای تا خرتناق سیاسی و فاشیستی است که نمیخواهد مهاجر را به رسمیت بشناسد، چون پذیرفتن مهاجر، یعنی پذیرفتن سهم او در ساختن، در اقتصاد، در فرهنگ، در رنج!
یعنی پذیرفتن اینکه او هم انسان است و حق دارد!
بله امان از واژهها، قربانیان کلمات بیش از قربانیان جنگاند و هیچ واژهای نباید بهانهای باشد برای انکار انسان بودنمان!
#نه_به_نژادپرستی
١
«پناهندگی»یک«انتخاب ارادی»نیست.
همان نیروهای شری که امروزافغانستان را«زیستناپذیر»، و«پناهندۀافغان»را تولیدمیکنند؛ روز دیگر«پناهندۀایرانی»میسازند
«حمایت ازپناهندگان»، «مقاومت انسانی»دربرابر همین نیروهای ویرانگرست؛
امافاشیسم تاخودش دچار«بیچارگی»نشده، به بیچارگی دیگری بیاعتناست