موقعیت افغانستان تنها یک فرصت اقتصادی و ژئوپولیتیک نیست؛بلکه ظرفیتی تاریخی برای نقشآفرینی در بیداری امت، پیوندسرزمینهای اسلامی و حرکت به سوی اقتدار سیاسی، اقتصادی و تمدنی جهان اسلام است.
#پنځه_کاله_فرصتونه_او_عبرتونه#پنج_سال_فرصت_ها_و_عبرت_ها
قدرت واقعی یک امت در وابستگی به نظامهای جهانی و تأیید قدرتهایبزرگ نیست؛ بلکه در بیداری فکری-سیاسی، وحدت اراده مسلمانان، حاکمیت ارزشهای اسلامی و ایجاد نظامی است که عزت، استقلال و سعادت امت را تضمین کند
#پنځه_کاله_فرصتونه_او_عبرتونه#پنج_سال_فرصت_ها_و_عبرت_ها
برای چند دقیقه تصور کنید که اگر امارت اسلامی موفق به تصاحب کرسی در ملل متحد شود، چه تغییری رخ خواهد داد؟ تجربه «فلسطین»پیش چشم ما قرار دارد؛ سرزمینی که با وجود داشتن کرسی ناظر در ملل متحد از سال 1974 به اینسو، حتی قادر به حفظ جان یک مسلمان فلسطینی در یک کوچه یا پسکوچهی کرانه باختری و غزه نیست.
#پنځه_کاله_فرصتونه_او_عبرتونه #پنج_سال_فرصت_ها_و_عبرت_ها
افول نهادهای بینالمللی و منطق قدرتمندان؛ نقش دولت افغانستان در این مسیر چگونه باید باشد؟!
نویسنده: ابراهیم منیب
تحولات جاری در ژئوپلیتیک جهانی، درسها و عبرتهای تکاندهندهای را در کنار فرصتهای بینظیر استراتژیک برای تدوین و تطبیق سیاست خارجی افغانستان مبتنی بر دعوت و جهاد آشکار ساخته است. جهان معاصر شاهدی بر چرخش سریع از نظم مبتنی بر قواعد به سوی نظم مبتنی بر قدرت و زور است. منشورها و معاهدات بینالمللی پس از جنگ جهانی دوم و جنگ سرد به ابزارهایی بیخاصیت تبدیل شدهاند. نظارهگری مطلق نظم نهاد محور در جلوگیری از جنایات و نسل کشی در غزه، برافروخته شدن جنگ اوکراین، تحریمهای یکجانبه غرب بالای دولتها، جنگهای تجاری و رقابت استراتیژیک امریکا و چین و استفاده ابزاری از سیستمهای مالی، اثبات میکند که منطق زور بر روابط بینالملل حاکم است و قدرتهای سلطهگر بدون توجه به تعهدات خویش، درصدد به اطاعت کشاندن کشورهای ضعیفتر هستند.
عبرت بزرگ این تحولات در بیاعتباری کامل نهادهایی مانند سازمان ملل متحد، شورای امنیت، بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول نهفته است. این سازمانها چیزی جز ابزارهای ساختاری در دست دارندگان حق وتو و قدرتهای برتر نیستند. از این رو، تلاش سیاسی و دیپلماتیک دولت حاکم افغانستان برای چانهزنی جهت کسب کرسی یا عضویت داشتن در این نهادهای فلج و سازمانهای منطقهای، وقتتلفی محض و انحراف از واقعیتهای عریان قدرت است. تجربه نشان داده است که تسلیم شدن در برابر قواعد سکولار بینالمللی، هیچ حقی را برای امت مسلمه احیا نمیکند و تنها به فرسایش توان داخلی امت میانجامد.
در امتداد این عبرتها، تشدید تفرقه میان قدرتهای جهانی و افول هژمونی غربی، بزرگترین فرصت تاریخی طی چندین دهه گذشته را برای ارائه الگوی مقتدرانه اسلامی و تطبیق سیاست خارجی مبتنی بر دعوت و جهاد فراهم کرده است. خلاء قدرت ایجادشده در محیط بینالمللی، فضای سیاسی و فکری بیسابقهای را برای خروج از انفعال و تبدیل شدن افغانستان به مرکز ثقل و قدرت برتر اسلامی در منطقه به وجود آورده است. برنامه جامع اسلام برای امت مسلمه بر عدم تبعیت از کفر و نفی کامل سلطه سیاسی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی بیگانگان استوار است.
برای بهرهبرداری از این فرصت طلایی و تحقق اقتدار مستقل، دولت افغانستان باید خطمشی بینالمللی خود را بازتعریف کرده و بر روی مؤلفههای بنیادین ظرفیت داخلی سرمایهگذاری عمیق انجام دهد. این امر مستلزم بسیج همهجانبه در حوزههای تعلیم و تربیت، علوم تخصصی، توسعه صنایع نظامی و ملکی، ایجاد زیربناهای پایدار، تسلط بر هوش مصنوعی و تکنالوژیهای نوظهور، و جذب نخبگان و مخلصان امت اسلامی است. این اقتدار درونی و تجهیز به سلاحهای پیشرفته، شرط حیاتی برای تطبیق کامل شریعت در داخل، پیشبرد دعوت به اسلام در خارج، و ابزار اصلی جهاد و دفاع از کیان مسلمین در برابر تجاوزات بیرونی است.
نادیده گرفتن این فرصت تاریخی و ناتوانی در تدوین سیاست خارجی اصیل اسلامی و تقویت قدرت داخلی، خطایی استراتژیک خواهد بود؛ چرا که در صورت انفعال، پسلرزههای ویرانگر نظم جدیدِ مبتنی بر قدرت و زور، در آینده تمامی منطقه و افغانستان را در بر خواهد گرفت و ظرفیتها و فرصتهای موجود را خواهد بلعید. راه نجات و چشمانداز روشن آینده، نه در اتکا به نهادهای بیخاصیت یا جلب توجه دولتهای متجاوز، بلکه در ایستادگی، اقامه دولت اسلامی بر منهج نبوت، تقویت بنیاد علمی و نظامی، و پیشبرد اقتدار مستقل بر اساس دعوت و جهاد نهفته است.
https://t.co/zijue6UYka
https://t.co/5F4ZaaME3J
که له دغه تاریخي فرصت او د سترو ځواکونو له کمزورۍ څخه د اسلام پر لور بلنې او د الله سبحانهوتعالی په لار کې پر جهاد ولاړې بهرنۍ پالیسۍ کارولو څخه ګټه وانخستل شي، نو له بده مرغه، حاکم دولت به هم په هماغه دام کې راګیر شي چې پخواني دولتونه پکې راګیر شوي وو؛ چې هغه په پر بهرنیو ځواکونو تړلتیا، د بهرنیو لاسوهنې او په کور دننه کې د واک پر سر شخړې دي.
#پنځه_کاله_فرصتونه_او_عبرتونه #پنج_سال_فرصت_ها_و_عبرت_ها
برای بهرهبرداری از این فرصت طلایی و تحقق اقتدار مستقل، دولت افغانستان باید خطمشی بینالمللی خود را بازتعریف کرده و بر روی مؤلفههای بنیادین ظرفیت داخلی سرمایه گذاری عمیق انجام دهد. این امر مستلزم بسیج همه جانبه در حوزه های تعلیم و تربیت، علوم تخصصی، توسعه صنایع نظامی و ملکی، ایجاد زیربناهای پایدار، تسلط بر هوش مصنوعی و تکنالوژیهای نوظهور، و جذب نخبگان و مخلصان امت اسلامی است.
#پنځه_کاله_فرصتونه_او_عبرتونه
#پنج_سال_فرصت_ها_و_عبرت_ها
مهاجرت میلیونی و فرار مغزها از افغانستان زیر سایهی استقلال
جامعهی افغانستان در پنج سال اخیر شاهد یکی از بزرگترین و دردناکترین موجهای خروج سرمایهی انسانی، کدرهای تخصصی و نیروی کار فعال(جوانان) از جغرافیای خود بوده است. پس از حاکمیت دوبارهی امارت اسلامی، آمار رسمی و غیررسمی سازمانهای بینالمللی نشان میدهد که بیش از سه تا چهار میلیون نفر، کشور را ترک کرده و به کشورهای همسایه، منطقوی و غربی مهاجرت کردهاند. در میان این آمار میلیونی، فرار بیسابقهی مغزها، داکتران، انجینران، استادان پوهنتون و متخصصان رشتههای گوناگون بیش از هر زمان دیگر مشهود است. شدت این اضطراب برای خروج در یک مقطع زمانی تا حدی بالا بود که قیمت تهیه یک جلد پاسپورت در بازار آزاد، به دو هزار دالر امریکایی صعود کرد.
اما چرا چنین شد؟ چرا در حالی که شعار امنیت سرتاسری و پایان جنگ سر داده میشود، مردم و نسل تعلیمیافته راه فرار، آوارگی و خطرهای مرگبار مهاجرت را بر ماندن در وطن ترجیح میدهند؟
زمانیکه خالدبن ولید دیرتر از اصحابی که در مکه مسلمان شده بودند، به سوی اسلام شتافت، رسولالله صلالله علیه وسلم وی را بر بسیاری از اصحاب در میدان جنگ ارجحیت میداد در حالیکه خالدبن ولید از قبیلهی بنیمخزوم بود. این بدان معنی که در اسلام تخصصگرایی و سپردن کار به اهلش بدون در نظرداشت قوم و قبیله یکی از ارکان اساسی مدیریت جامعه اسلامی است. در تعالیم اسلامی، سپردن امور به افراد ناآگاه و کنار زدن صاحبان علم، خیانت به جامعه و تضعیف عزت امت محسوب میشود. در واقعیت امروز افغانستان، رفتارهای سلیقوی و جایگزینی روابط بر ضوابط، فضای کار و خدمت عزتمندانه را از متخصصان سلب کرده است. وقتی اساتید، داکتران و انجینران میبینند که دانش و تجربه آنها در تصمیمگیریهای کلان، هیچ جایی ندارد و کرامت علمیشان حفظ نمیشود، دچار سرخوردگی عمیق شده و انگیزه ماندن را از دست میدهند.
از سوی دیگر، توقف نظام آموزشی و تشویش از آینده فرزندان، فقر امکانات و نبود پروژههای آیندهنگر، فقدان امنیت فکری ودهها دلایل دیگر باعث شده تا دانشمندان و نخبگان را به سمت خروج از کشور سوق دهد. انرژی نسل جوان و فرار مغزها نهتنها بر جامعهی فعلی کشور تأثیرات بسیار بدی به همراه دارد بلکه چندین نسل بعد را هم تحت تاثیر قرار خواهد داد.
استقلال بدون معارف، بدون رضایت مردم، بدون کدرها و دانشمندان، معنایی ندارد. چنین شرایطی باعث عقبماندگی و وابستگی عمیقتر به کشورهای دیگر خواهد شد. همچنان استقلال واقعی تنها در رهایی از بیگانگان خلاصه نمیشود، بلکه عزت و پایداری آن در گرو حفظ سرمایههای انسانی، احیای تخصصگرایی و تکریم مقام علم است. کشوری که نخبگان و کدرهای تخصصیاش راه مهاجرت را پیش گیرند و ظرفیتهای علمیاش نادیده گرفته شود، در بازسازی و رشد علمی خویش با چالشهای جدی مواجه خواهد شد.
نویسنده: محمد ارغندیوال
https://t.co/zijue6UquC
https://t.co/kxYLMjY9gQ
۶. محیط اطراف خود برقرار سازد. در نهایت، بیشتر شدن اختلافات قومی داخلی، محدودیتهای دینی، مهاجرت معکوس و محاصره جمعیتی مسلمانان، ضعفهای بنیادی را ایجاد کرده که اسرائیل نه در کوتاهمدت و نه در درازمدت توان عبور از آنها را نخواهد داشت.
محدودیت دموگرافیکی:
۱. پروژه تأسیس اسرائیل از همان ابتدا بر پایه موجهای گسترده مهاجرت یهودیان اروپایی (اشکنازی) و اقلیتهای دارای تابعیت مضاعف بنا شد؛ جمعیتی که بدون ریشههای اصلی در خاورمیانه، ساختاری سیاسی-اجتماعی را ایجاد کردند که از ذات منطقهای خود جدا ماند. این رژیم امروزه
۵. همجوار عربی، بهمراتب بالاتر از نرخ رشد جمعیت یهودیان است.
این نابرابری شدید در موازنه جمعیتی، اسرائیل را در یک محاصره دموگرافیک اجتنابناپذیر قرار داده است؛ واقعیتی که ثابت میکند این ساختار به عنوان دولتی برای بیگانگان غیرخاورمیانهای، هرگز نتوانسته و نمیتواند روابط با
آیا اسراییل با این همه حمایتهای مادرانه امریکا و اروپا میتواند از محدودیتهای استراتیژیک خویش عبور کند؟!
محدودیت دموگرافیگی، محدودیت امنیتی، محدودیت جغرافیایی، محدودیت هویتی، محدودیت بازی در طرح خاور میانه امریکا. در پوستهای بعد به این همه پرداخته میشود.
از سنگر تا معامله
۱. سوریه، این بخش تاریخی و حیاتی ازسرزمین شام، همواره جبهه استوار در برابر تهاجمات غربیها از جنگهای صلیبی تا استعمار فرانسه و بریتانیا بوده است.
با این حال، در دوران جنگ سرد، ایالات متحده امریکا برای کوتاه کردن دست رقبای اروپایی، تحت عنوان ناسیونالیسم بعثی
۶. واقعیت اساسی برای امریکا و اسرائیل تغییر نکرده است. چالش اصلی آنان نه دولتهای موجود در سوریه، بلکه خود مردم سوریه اند که رژیم اسراییل را بیگانه در کنار خود میبییند. اگرچه ممکن است احمد شرع مدتی بر مسند قدرت باقی بماند، اما همان مردمی که قدرت حکومت اسد را در هم پیچیدند،