تمام اشتباهات چند سالم هموشون توی یک شب روی سرم و جوریم هست که تا چند سال نمیتونم درستش کنم از اون طرفم شرایط کشوری که زندگی میکنم یعنی همه دردا با هم میاد
تحمل کردم وقت نزاشتن ها و در اخر در شرایط جنگ و نبود اینترنت و وقتی دید ویزای من دیر میاد و خودش اونجا ب جایی رسیده رابطه رو کم کرد با دوستام موندم سر اختلافاتم موندم اینقدر موندم تا با دعوا تموم شد .همه انتخابام توی شرایطی که داشتم بهترین بود تنها اشتباه ادامه دادن بود
من همیشه زیادی موندم هیچوقت زمان درست پایان و نفهمیدم
تو شرکت وقتی شرایط کار عادلانه نبود حقوق مزایا خوب نبود و داشتم اذیت میشدم موندم اینقدر موندم تا خودشون تعدیل نیرو کردن و گفتن برو.تو رابطه سه سال موندم تنهایی های اول مهاجرتشو با من پر کرد ۲ سال رابطه راه دور و
فرز افتاد روی پای پدرم وکه بیمار قلبی هست و یک سال پیش از اون حادثه فرز انژیو قلب داشت وقتی فرز افتاد روی پاش خونریزی شدید داشت و ما به نزدیک ترین درمانگاه شبانه روزی بردیمش پرستار خندان داشت با دوستش حرف میزد و حتی از جاشون پا نشدن بیان نگاه کنن گفتن تاریکه ما چیزی نمیبینیم
دوباره دکتر اومد و حالشو پرسید و واضحا بابام داشت درد میکشید. گفت برو بشین صدات میکنیم. همونجا بابام افتاد زمین و سکته کرد و برای همیشه رفت. چند روز پیش همین اتفاق دقیقا برای عموم افتاد و مثل بابام فوت کرد. بخاطر بیخیالی دکتر. بخاطر نفهمیدن شرایط اورژانسی. من شنیده بودم که