دیروز خبر کشته شدن دختر ایرانی به خاطر پخش شدن عکسهاشو خوندیم، امروز خبر کشته شدن دختر ۱۴ سالهی افغان توسط شوهر شصت سالهی طالبش بعد به نظر خیلیها فمنیستهان که دنیا رو به گوه کشیدن
در اکانتی که در دسترس نیست برای تو که ممکنه هرگز نخونی:داره دو سال میشه و
تو بهترین آدمی هستی که تا به امروز شناختم،منو به ورژن خوشحالتر و بهتری از خودم تبدیل کردی
حرف زیاده اما نگهت میدارم
خوب بمون🤍
و گلهای بهاری
از جانب مردگان فراوان ما خواهند آمد
تا چون گلهای اساطیری برویند
بر فراز گورهای نبش شده
و اندامهای ربوده شدهگان
و لبهایی که نالهها آن را شکافته است.
غاده السمان
بارها نوشتم و پاک کردم اما در اکانتی که در دسترس نیست تو :
نور، معشوق، یار ، همراه، همسر، امن، صبر، خانه، امید، وطن ،اقیانوس، جهان ..
تو خنکی دم گرگ و میش صبحی
تو حس یاداوری رویا بعد از یه خواب خوبی
من آرومِ شلوغم باتو ،چیزی که میخواستم باشم همیشه
تو چفت منی
تا لحظه ای که در کنارم هستی جز محبت و عشق از من نخواهی دید اما عزیزترینم ؛من هر لحظه آماده رها کردنت هستم
آماده ناامیدن شدن ،آماده نبودنت هستم
عمیقا و قلبا آرزو میکنم هرگز تا روزی که زنده هستم خودم را بی تو نبینم؛
اما آماده ام
پ.ن:فقط آرزو میکنم بمونی برام🫠💖
در اکانتی که در دسترس نیست برای کسی که نخواهد خواند:
برکت زندگی در مرز فروپاشی من، ناجی من، مهربانترین مهربان، دور ترین واقعیت پر از مجاز من ،نزدیکترین به روح و جسمم ،رویای نوجوانی من که اکنون محقق شدهای، امن ترین نقطه جهانم و تنها و تنها کسی که خودخواهانه برای خودم " میخواهمش/
پیش از تو خوش صدا نبوده ام،هرگز به خود ایمان نداشته ام،بااستعداد و توانا و اینچنین شلوغِ آرام نبوده ام
تو در من عشق را کاشتی و با صبوری نگاهش داشتی، حالا برای تو درختی پر بار، جانم شده که لحظه ای دریغش نخواهم کرد
مرا زنده کردی و یک جان که نه!صد جان به تو بدهکارم/
برای من تو تا به امروز دست خدا بوده ای برای غرق نشدنم، همان امداد غیبی. در درستترین زمان و مکان به دادِ دادم رسیده ای و موهای پاره وجودم را گره زدی و با دست مهربانت نوازش کردی.
پیش از تو هرگز این دخترک شاد پر ذوق که با دلی قرص قصد فتح جهان را کُند نبوده ام، پیش از زیبا نبوده ام/
یه روزی ک این اهنگ پلی شد و شیش سال تمام اجتناب من از پذیرشو آوار کرد روی سرم، تصمیم گرفتم که بگذرم
و متوجه شدم (اون اصلا به قلبم شلیک نکرده، من سالهاست که از صدای شلیک ترسیدم و از جام تکون نخوردم) من خوب شدم
خوشحال شدم ،خندیدم،
گذر کردم.
پس گر تو نمیپسندی،تغییر ده قضا را
در اکانتی که در دسترس نیست«گذر کردن »
اولین بار که اهنگ -گذشت و رفتن پیوسته از بمرانی رو گوش دادم برام ی سبک جدید بود،قشنگ بود ،معنی کلمه ها، فاصله ،خستگی،کهنگی،دلتنگی،بیهودگی
اما
من سالها اجتناب کردم از گذر کردن راستش اون موقع هنوز تو »ابتدا بودم ،اشتباه مرتکب نشده بودم/
ولی بعدها متوجه شدم این اهنگو زندگی کردم،سالها میترسیدم از گذشتن و رفتن
سالها به خودم اجازه اینو نمیدادم که دل بکنم و بپذیرم ک تموم شده
تا جایی که باورم شده بود (اون به یه جایی از قلبم شلیک کرده که من دیگه خوب نمیشم) ولی/
من سالهاست ک چیزی ننوشتم و سوگ منو به این فکر فرو برد ک بنویسم ،سوگ واژه عجیبیه،غم رو همراه خودش حمل میکنه ،شبیه یه مرد تنها با کت مشکی از رنگ و روافتادست که صورتش ته ریش خاکستری داره،شبیه پیرزن (دایا)ایه که جوون از دست داده و پیرهن(کراس)سیاه پوشیده و محکوم به اینه که سالها
داده بودم سفره هفت سین چیدم،تولد رفتم. وقتی متوجه خیانت پارتنر چند سالم شدم،خندیدم و رفتم زیباترین عکس هامو توی برف گرفتم .مغزم ناخوداگاه فرار میکنه و یهو من یادم نمیاد که چ چیزی رو دارم تحمل میکنم.
و این عمیق ترین نوع سوگواری منه(: