از چند نامه منتشره و منسوب به #مجتبی_خامنهای در این مدت کاملاً میشود فهمید که او نه علم روز دارد نه فهم سیاسی و نه شعور و مدیریت رهبری!
خدا به داد ملت برسد
قرائت دیگر اینکه:
اگر حسینی نباشی
حسینی نیاندیشی
حسینی حرکت نکنی
حسینی جهاد و مقاومت ننمایی
حسینی زیست نکنی
#نخواهی_توانست که حسینی خون خود را در راه مکتب حسین تقدیم کنی و به شهادت برسی...
شرط شهید شدن، شهید زیستن است.
این #دو جملهی رهبری #سه نکته اساسی داشت:
۱. حضور #گستردهتر توی خیابان، اونم با مطالبهی انتقام خون رهبر؛
۲. اگر خونخواهی امام شهید کمرنگ بشه، شک نکنیم که #جانِ رهبر جدید و عزیزمون هم در امان نخواهد بود.
۳. منتظر #مسئولین نباشید؛ اگر ما مبعوث شدیم پس #ما باید کار رو تموم کنیم؛
مذاکره یک ابزار است، نه یک هدف. ممکن است در مقطعی کارآمد باشد و در مقطعی دیگر نه.
نباید به ابزار موضوعیت داد؛ آنچه اهمیت دارد، نوع، چگونگی و زمان استفاده از آن است.
اگر موجب تثبیت و ارتقای قدرت شود، ارزشمند است.
اگر موجب تضعیف قدرت کشور شود، مضر است.
🟥آخرین پرده از جدال تاریخی نجف و قم؛ چرا فقیه بر پیکر سلطان نماز نخواند؟
اختلاف سیستانی و خامنهای فقط اختلاف دو آیتالله نیست، اختلاف دو مکتب و معماری قدرت در قلب شیعه دوازده امامی است:
نجف در برابر قم.
فقیه ناظر در برابر فقیه سلطان.
در مدل سیستانی، مرجعیت بیرون از دولت میایستد تا دولت همچنان زمینی، خطاپذیر و قابلپرسش بماند. فقیه، نگهبانِ جامعه است، نه مالک حکومت. در مواقع بحران وارد میشود و وقتی سیاست باید کار خودش را بکند، عقب میایستد. این کنارهگیری انفعال نیست، نوعی خویشتنداری نهادی و دامن نیالودن به آلایشهای قدرت است.
مکتب نجف و در راس آن #آیتالله_سیستانی میگوید فقیه اگر به تخت قدرت بنشیند، دیگر نمیتواند داور بماند، خودش بازیکن میشود. مرجعیت اگر دولت شود، نقد دولت به نقد دین تبدیل میشود و خطای حاکم، لباس قداست میپوشد. از همینجا است که مدل نجف، حتی وقتی سیاسی است، ضدتصاحب قدرت باقی میماند.
اما در مدل #آیتالله_خامنهای، فقیه فقط ناظر نیست، سلطانِ صاحب قران است. بر راس دولت مینشیند، اما بیرون از دایره پاسخگویی میماند. رئیسجمهور میآید و میرود، مجلس عوض میشود، پیمانه دولتها پر میشود، اما مرکز ثقل قدرت همانجایی است که فقیه -سلطان بر آن نظارت دارد؛ ولایت، سپاه، قوه قضاییه، شورای نگهبان، رسانه و سیاست کلان.
در مدل فقیه-سلطان، سیاست دیگر رقابت برنامهها نیست رقابت برای اثبات وفاداری است. رأی مردم زینتی است و تا جایی قابل تحمل است که از سقف ولایت عبور نکند وگرنه مانند انتخابات ۸۸ با تقلب هم که شده مطابق میل فقیه - سلطان عوض می شود. در واقع مترسکی از دموکراسی هست، اما شبیه پنجرهای در اتاقی است که کلید در اصلی آن جای دیگری است.
در واقع تفاوت نجف و قم همینجاست:
نجف میخواهد، دین، دولت را مهار کند اما قم میخواهد، دین، دولت را تصاحب کند.
نجف، با همه محافظهکاریاش، هنوز جایی برای دولت قابلنقد باقی میگذارد. قم، با همه ادعای انقلابیاش، نهایتاً به سلطنتی با ادبیات فقهی میرسد.
برخی میگویند: «ما باید اموال ایران را آزاد کنیم.» بسیار خب.
اما بزرگترین دارایی ملت ما، رهبری عزیزش بود.
تحقق انتقام، بزرگترین حق ملت است و باید پیگیری شود.