🚨 جانش در خطر است — #امید_عباسی
۱۸ ساله، ساکن چهاردانگه، ۱۹ دی در رباط کریم بازداشت شد. بعد از چند روز با خانواده تماس گرفت و گفت برمیگردد، اما تاکنون بیش از ۲۵ روز است که آزاد نشده و هیچ اطلاعاتی از وضع او در دست نیست.
#RezaPahlaviForIran#IranRevolution2026
نمیدونم چی بگم
بیا صداشون باشیم مگه داریم؟
یک پدر و دخترش!!!!
اتهام الکی
⛔جان #محمد_عباسی در خطر اعدام فوری است⛔
محمد عباسی به اعدام و دخترش #فاطمه_عباسی به ۲۵ سال حبس محکوم شده...
آقای زیباکلام،
پسر شما نیستم.
لبهای دوخته من فریادی است علیه اسلحهبهدستهایی که کیان، نیکا و دیگر کودکان ایران را کشتند. لبهای دوخته من به خواستههای کیانوش گره خورده است. عامل این وضعیت اسفبار، حکومت برآمده از شما و همفکرانتان در سال ۵۷ است؛ حکومتی که از همان ابتدا کمر به قتل ایران و ایرانی بست. همانگونه که شاپور بختیار گفت: «شما مأموریت داشتید و دارید که ایران را به نابودی ببرید.» نتیجه آنچه در ۵۷ انجام دادید، غارت و ویرانسازی ایران و سرکوب مردم این سرزمین شد.
من دلبند شما نیستم و بر اساس عملکرد ویرانگرتان، شما برای من ارزشی ندارید. حتی حمایت لفظیتان مایه شرمساری برای من است. ما نمیگذاریم ایران بمیرد، حتی اگر خودمان بمیریم.
دست از سر ایران بردارید.
من اهل جنگیدنم، برای کیانوش، مادرم و مردمم دوباره برمیگردم، استخوان لای زخمتان خواهم شد.
مادرم همیشه به اصرار سعی میکند مرا همراهی کند، اما این بار نمیگذارم بیاید. به آن مأمور بیشرف بیجود وزارت اطلاعات که دیروز به مادر من گفته «کثافت» و به پای این پیرزن لگد زده و پایش آسیب دیده است، بگویید: «کثافت کل مجموعهی وزارت اطلاعات است با کل جمهوری اسلامی که مملکت با این عظمت را به سقوط کشانده است.» شما همان حیوانهایی هستید که در خیابانها با گلوله کودکان ایران را میکشید. برای امام حسین یقه پاره میکنید، حیدرحیدرکنان جنایت میکنید و فکر میکنید تا ابد همه قرار است از شما بترسند و وحشت داشته باشند؟ در آن مجموعه وزارات اطلاعاتتان یک نفر انسان وجود ندارد که اگر وجود داشت دست از آن سیستم فاسد و کودککش برمیداشت.
صدایشان از حیات دفترشان میآمد: «هر کسی این کارها (تحصن) را حتی در فرانسه و اروپا هم بکند، قلم دست و پایش را خرد میکنند!»
پس من میجنگم، ادامه میدهم و منتظرم قلم دست و پایم را بشکنید.
به مادرم بیحرمتی کردهاید. به او که سواد خواندن و نوشتن آنچنان ندارد توهین کردهاید. حال جسمیاش بده بوده، گفتهاید اورژانس میآید، او گفته «خودم پول دارم نمیخواهم شما پول بدهید.» گفتهاید: «تازه آمدهای شهر؟ اینجا اورژانس شکل دیگری کار میکند.» منظور مادرم این بود که «پول شما حرام و کثیف است.»
به او گفتهاید: «در این وضعیت کشور، پسرتان استخوان لای زخم ایران شده.» شما ایران میشناسید؟ مشتی وطنفروش که در مجموعهای به نام وزارت اطلاعات جمع شدهاید. به او گفتهاید «پسرت قاتل بچههای مردم است که آنها را به خیابان کشانده! قاتل کیانوس است» شرف ندارید مرا به جرم قتل اعدام نکنید.
به من میگویید «صبر ما هم حدی دارد» میخواهم ببینم وقتی صبرتان لبریز شد قرار است چه غلطی بکنید؟ زندانی کنید؟ زیر شکنجه بکشید؟ تجاوز کنید؟ یا اعدام کنید؟ این بار با خودتان آن اوباش متجاوز یگان ویژه نیروی انتظامی را بیاورید میخواهم ببینم چگونه قرار است من را «زن» خودشان بکنند.
یک نفر از عزیزترین فرزندان این سرزمین داراییاش را فدا کرده است تا ما ببینیم، تا تلنگری باشد! تا برای این استیصال چارهای کرده باشد. انتظار دارید من از پا بنشینم؟ عقب بکشم؟ آدم تن دادن به ذلت و سیاهی نیستم، ادامه میدهم تا خواستههای کیانوش، مرگ باعزت شرف دارد به این زندگی پر از تحقیر و ذلتی که برای ما ساختهاید. بلای جانتان میشوم و تازه خواهید فهمید «استخوان لای زخم یعنی چه.»
مسئله من نیستم! مسئله سرکوب، اعدام، زندان و فقر است.
دیروز من بهعنوان یک فعال شناختهشدهی ۴۰ ساله توسط ماموران یگان ویژه نیروی انتظامی مورد آزار و اذیت جنسی و فحاشی جنسی قرار گرفتم. ماموران انتقال یگان ویژه که رفتارشان مصداق رفتار اراذل و اوباش و متجاوزان بود و به هر زنی در خیابان فحاشی رکیک میکردند، حین بازداشت، سر من را از سمت گوش چپ، محکم به درب ماشین کوبیدند و با استفاده از گیجی لحظهای من، به زور توی ماشینشان هلم دادند. داخل اتومبیل، دو دست من را گرفته بودند و راننده مدام میگفت: «مادرت رو ...» آن که سمت چپم بود دست چپم را به زور به میان پایش برده بود و میگفت برام بمال! سمت راستی هم به مادر و خواهرم فحش میداد. در همین حال که دستان من را گرفتار بودند با رخ فاتح، سلفی میگرفتند و وقتی به سختی اعتراض میکردم، صدای کرکرشان بیشتر میشد و میگفتند «دهانت را برایت جر میدهیم.» مامور سمت چپ دستش را به زیر لباسم میبرد به نفر راست میگفت خوب هم سفید است: «شب در بازداشتگاه میخواهم زنم بشود.» آن یکی میگفت: «مادرش را جلوی چشمش...»
همانها که سارینا و نیکا را کشتند، صراحتا میگفتند: «نه تنها عین سگ شما را میکشیم بلکه شما را میگ...»
همهی اینها تا زمانی بود که من را تحویل مامورانی دهند که دوربین داشتند!
این بخشی از رفتار مأموران نیروی انتظامی با شهروندان است که از این پس میخواهم به آنها بگویم «دسته اراذل و اوباش و متجاوزان.» اینها همانها هستند که میگویند مجری قانون و محافظ مملکت هستند و زنان را به جرم بدحجابی مورد آزار و اذیت قرار میدهند. من مقاومت میکنم برای اینکه «مسئله من نیستم» ستمی است که بر هر شهروند ایرانی توسط حکومت و اراذل و اوباشش روا داشته میشود. اینها همانها هستند که از بچههای اکباتان و آنها که محکوم به اعدام شدند یا کشته شدند با همین روشها اعتراف میگیرند و بعد قوه قضاییه که کانون بیعدالتی است با همین اعترافات حکم اعدام صادر کرده و آن را اجرا میکند. حتی اگر یک نفر باشم در مقابل این رفتارها خواهم ایستاد و بیش از این اجازه نمیدهم ما را تحقیر کنید. «مسئله من نیستم» مسئله بازگردان شان و عزت به انسانهایی است که در این سرزمین زندگی میکنند و ایرانی نام گرفتهاند، «مسئله من نیستم» مسئله پس گرفتن ایران است.
بنابر این رفتارهای غیرانسانی و غیراخلاقی که با ما شهروندان ایرانی توسط مأموران به اصطلاح انتظامی انجام میشود:
تصمیم من این است. بهجای آنکه مرا بازداشت کنید، نگه دارید و بکشید، قلب یا سر من را هدف قرار دهید.
حیف از این جان نازنین
#آیناز_کریمی دانش آموزی که به دلیل فشار مدیرمدرسه(به دلیل داشتن لاک ناخن) خودش رو حلقآویز کرد.
صبحت رو با مرگ بر آخوند و آلِ آخوند شروع کن هر جای دنیا که هستی.
#IRGCterorrists
جزییاتی جدید از خشونت و تحقیر آیناز کریمی توسط مدیر مدرسه در مقابل دیگر دانشاموزان
پریسا ربیعی، خبرنگار، جزییاتی جدید از رفتار مدیر مدرسه با آیناز کریمی در مدرسه منتشر کرده و نوشته است:
آیناز کریمی، دانشآموز مدرسه قبازرد دهستان دریس، سر صف صبحگاه و جلوی بقیهی دانشآموزان ابتدا مورد مواخذه قرار گرفته بود. خانم رحیمی، مدیر مدرسه به آیناز گفته بود:«دو هفته از مدرسه اخراجی تا ابروهات در بیاد. موهای رنگشدهت هم کوتاه میکنی.» و بعد سیلی به صورتش زده بود. آیناز سر صف از حال رفته بود. پس از چند دقیقه که حالش بهتر میشه و درست موقعی که در حال امتحان دادن بوده، مدیر مدرسه برگه امتحان رو از زیر دستش میکشه و به برادرش زنگ میزنه که برای بردن آیناز به مدرسه مراجعه کنه. آیناز بعد از رسیدن به خونه و خوردن نهار منتظر میمونه تا خواب مادرش عمیق بشه به انباری میره و خودش رو حلقآویز میکنه. مادرش بیدار میشه و دنبال آیناز میگرده و همین که در انباری رو باز میکنه با جسد آیناز مواجه میشه. برخلاف ادعای انجمن صنفی معلمان مبنی بر بروز خشونت والدین به دلیل اخراج از مدرسه، خانوادهی آیناز کوچکترین مشکلی با فرزند آخر خانواده نداشتن. تمام افرادی که آیناز رو میشناختن متفق القول هستن آیناز نه افسرده بود و نه افکار خودکشی داشت. از لحاظ تحصیلی هم مشکلی نداشت.»
مسئولیت مرگ ناشی از خودکشی آرزو خاوری، طبق قانون با مدیر مدرسه است.
به گزارش دادبان، بنا بر ماده ۱۴ قانون حمایت از اطفال و نوجوانان، هرگونه ایفای نقش در خودکشی افراد زیر ۱۸ جرم محسوب شده و برای مرتکب مجازات در پی دارد.
#آیناز_کریمی
#آرزو_خاوری