با توجه به سالیان بسیاری که با جناب حسین زمان دوستم، میتوانم ادعا کنم که ایشان از شریفترینهایی است که در طول عمرم باهاشان مواجه شدهام. بیتهایی از از یکی از شعرهای بلندم دستچین کردند و آهنگسازیاش را به محمدرضا چراغعلی سپردند. عمر و عزت آقای زمان، بلند و بردوام!
این شاهکار کیست؟
وای از درد غم آوارگان
محسن ما رفت با آزادگان
داغ دل افزون نمود با رفتنش
غصههای دیگری با کشتنش
داغ قاسم بر دل ما حک نمود
داغ دیگر بر روان ما فزود
ای نفوذی ای منافق ای کفور
هر چه کردی تو نمودی ما شکور
فخر علم و حکمت و تدبیر بود
اهل حلم و عشق و با تکبیر بود
دادا! اگر گلوله خستگی یکعمر کار سنگین را برطرف میکند، دعا کن یکیاش سهم سرم که عین راستهٔ مسگرهای بلخ است شود یا بنشیند وسط جایی که بهش میگویند سُوَیدا. دادا! آنقدر شهامت با من نبود که بعد یک عمر کار سنگین خستگیام را با یک تیر ناحق برطرف کنم و تاابدیت کنار تو و رفقا بخوابم.
دادا! اگر گلوله خستگی یکعمر کار سنگین را برطرف میکند، دعا کن یکیاش سهم سرم که عین راستهٔ مسگرهای بلخ است شود یا بنشیند وسط جایی که بهش میگویند سُوَیدا. دادا! آنقدر شهامت با من نبود که بعد یک عمر کار سنگین خستگیام را با یک تیر ناحق برطرف کنم و تاابدیت کنار تو و رفقا بخوابم.
دادا! نفسم گرفت بسکه ذغال بار زدم با سوک تو پلاستیک مشکی و پرس کردم و گذاشتم توی پاکت کاغذی. یکساعت فقط از دماغ و دهن و همهٔ منافذم زیر دوش، سیاهی ذغال است که با روشنی آب قاتی میشود. طوری که حتی یک نخ تیر هم بعد ساعتها نمیتوانم بکشم.
#محسن_محمدپور
دادا! نفسم گرفت بسکه ذغال بار زدم با سوک تو پلاستیک مشکی و پرس کردم و گذاشتم توی پاکت کاغذی. یکساعت فقط از دماغ و دهن و همهٔ منافذم زیر دوش، سیاهی ذغال است که با روشنی آب قاتی میشود. طوری که حتی یک نخ تیر هم بعد ساعتها نمیتوانم بکشم.
#محسن_محمدپور
دادا چندچندند؟ بازی تمام شد، بیا یک ساعتی کار دارم باهات. گور بابای کمچه و ماله و ملاقه. بیا یک ساعت فقط یک یک دل سیر زار بزنیم برای هم. بعدش هم را بغل کنیم و بگوییم: ما رفتیم؛ ولی غمی نیست. بعد ما هستند و «پرچم آزادگی» بر زمین نخواهد افتاد.
#محسن_محمدپور
دادا چندچندند؟ بازی تمام شد، بیا یک ساعتی کار دارم باهات. گور بابای کمچه و ماله و ملاقه. بیا یک ساعت فقط یک یک دل سیر زار بزنیم برای هم. بعدش هم را بغل کنیم و بگوییم: ما رفتیم؛ ولی غمی نیست. بعد ما هستند و «پرچم آزادگی» بر زمین نخواهد افتاد.
#محسن_محمدپور
گفت با من نکتهدانی تیزهوش
کای روان در خمّوپیچ راه راست!
هست در لندن یکی میهنفروش
کاندکان را دلقکی دیرآشناست
نام او را گفت میدانی که چیست
کاینچنین بدخواه و بس ناپارساست؟
گفتم آری این کماکان بیسواد
خانم سالومهٔ سیدنیاست
ما هردو از یک خاک و یک دنیای بنبستیم
ما هر دو بنبستیم از این رو دل به هم بستیم
این بیدها را باد و ما را درد خواهد برد
ما هردوان آزادهسروان تهیدستیم
بر سفرهٔ ما تهمت بیقاتقی بستند
با مردهخواران مدیحتخوان نپیوستیم
گفتند هرگز نیستید اما ندانستند
دیوارشان اثبات خواهد ما هستیم
با توجه به سالیان بسیاری که با جناب حسین زمان دوستم، میتوانم ادعا کنم که ایشان از شریفترینهایی است که در طول عمرم باهاشان مواجه شدهام. بیتهایی از از یکی از شعرهای بلندم دستچین کردند و آهنگسازیاش را به محمدرضا چراغعلی سپردند. عمر و عزت آقای زمان، بلند و بردوام!