بعضی روزها دلم میخواهد روی پیشانیام بنویسم:
«دارم برای زنده ماندن، آرام ماندن و عبور از طوفانهای درونم میجنگم؛ لطفا زخمی دیگر بر روی زخمهایم اضافه نکنید!»
مامان بزرگم هشتاد و خرده ای سال زندگی کرد ... زندگی پر و پیمونی هم داشت، از خدم و حشم و بچه و نوه و شوهر و برو و بیا و اتفاقات ایران ... قبل مرگش یه بار پسر خاله ام رفته بوده پیشش، بهش گفته یه خاطره بگو صداتو ضبط کنم یادگاری ....
فوت که شد، اینو برای همه نوه ها فرستاد، فکر
ببینید من خیلی ترکیب ها رو در زندگی امتحان کردم، ولی این ده ترکیب معنای زنده بودنه، حالا پذیرای ترکیب های شما هم هستیم:
۱۰. غذای خوشمزه، تخت، سریال خوب
۹. کتاب خوب، مبل راحت، سیب قرمز
۸. جمع دخترونه، آماده شدن برای مهمونی، بوی عطر و لوازم آرایشی
۷. بوی غذا، صدای صحبت کردن مامان
اومدم شرکت ارایه کننده برق خونه رو عوض کنم.
شرکت جدید ازم پرسید که آیا «بیماری داری تو خونه که تجهیزات برقی نیاز داره. مثل دستگاه اکسیژن ساز یا»
گفتم چه فرقی میکنه؟ گفت اگه زمانی قطعی برق داشته باشیم قبل قطعی برق ما خودرو ژنراتور دار میفرستیم که برق خونه شما قطع نشه
پشمام ریخت