خیلی آروم ترم
تقریبا دارم به زندگی عادی برمیگردم
گرچه که هنوز فکرم میپره در طول روز و تمرکز برام سخت شده، گرچه که بدنم داره تاوان میده و کل این هفته یه شب درمیون بیمارستان بودم.
اما حتی در مقابل این هم آرومم
دست از دست و پا زدن برداشتم
امیدوارم به شفا نزدیک باشم...
وَ...
می دانی؛
از آدمی بعید نیست که بگوید: خداحافظ
و بندبند وجودش «میخواهم بمانم» باشد؛
و غمین منتظر باشد کسی در هیاهوی رفتن، دستش را بگیرد و بگوید:
بمان...
بچه یکی از دوستام چند وقته مدام از در و دیوار خونه داره بالا میره و دوستم شاکیه
حالا این بچه اینارو از کجا یادگرفته؟
یکی دیگه از دوستامون جلوش از در آزمایشگاه رفته بالا این بچه یاد گرفته:)
از کارای عجیب غریب این دختر میتونم هر روز توییت بزنم 😆
شونه ها سفت
دندون ها قفل
دست ها لرزون
استخون ها دردناک
ماهیچه ها منقبض
هیچ وقت اینطور شوکه نشده بودم.
بازم برگشتم به اون ریتم از خستگی نا ندارم ولی خوابم نمیبره.
همه چیز زجرآور شده
وقتی يکبار درخشش خوشبختی را بر چهرهی انسانى كه دوستش دارى ديده باشی، میفهمی كه انسان را هيچ رسالتی نيست جز بيدار كردن همان نور در چهرههاى پيرامونش.
ناشناس