@bahaaariiiiii بچههامون رو علامه برد اردو اصفهان، تعریف میکردن تو بستر رود بودن که کم کم آب باز شده و جاری شده و همه مردم باهم کل میکشیدن، میرقصیدن و میخوندن.
ماهم اونجا ذوقی شدیم🥲🥹
منو تزریقاتیا همیشه داستان داریم؛
+ بد رگم، پشت دستم خون بگیر!
-نه حالا من متخصص رگم الان پیداش میکنم
(در نهایت بعد نیم ساعت زور و تلاش سوراخم میکنن و به پشت دستم وصلش میکنن.)