سلام. ۲۸ ساله، تهران. کارشناسی حقوق و ارشد حقوق بشر از دانشگاه شهید بهشتی.
کمشنوایی شدید دارم، اما تکلمم طبیعیه.
تسلط به زبان انگلیسی متوسط رو به بالا
مسلط به نگارش، تولید محتوا، تایپ و Office
مسئولیتپذیر، سازگار و منعطف
دنبال یک فرصت شغلی هستم. ممنون میشم اگر بازنشر کنید.🙏🏻
واکنش رسانههای دنیا به اتفاقات این باغوحش از جان بچههای ما در آن دو روز بیشتر بود و این مقایسه آنقدر تلخ و آزاردهنده است که آدم را وادار میکند ساعتها به این فکر کند که دقیقاً در کجای این مسیر طولانی و پرهزینه، راه را اشتباه آمدهایم و چگونه شد که رنج ما و داغ عزیزان ما نتوانست به اندازهی تیتر ۴۸ ساعته خبری، توجه جهانی را به خود جلب کند.
نمیدانم کجای راه را خطا رفتیم، نمیدانم در کدام بزنگاه تاریخی این تصمیمی گرفته شد که ما را از مدار همدلی جهانی خارج کنند، و حتی نمیدانم آیا اساساً مسئله اشتباه ما بوده است یا نه، یا شاید واقعیت این است که ذات این جهان بر اساس توازن قدرت و منافع شکل گرفته و نه بر مبنای عدالت و انسانیت، و ما سالها با این توهم زندگی کردهایم که اخلاق میتواند بر سیاست غلبه کند.
شاید حقیقت این باشد که خاورمیانه در الگوریتم این دنیا جای ثابتی ندارد مگر آنجا که بحران تولید کند، تیتر بسازد، بازار تحلیلهای امنیتی را داغ کند و خوراک رقابت قدرتهای بزرگ را فراهم آورد، و در غیر این صورت، رنجهای روزمرهی مردمش، اضطرابهای شبانهی خانوادههایش و ترسهای خاموش کودکانش در میان انبوه خبرها گم میشود و به حاشیه رانده میشود.
اینجا انسانها اغلب به عدد تبدیل میشوند، به آماری که در انتهای گزارشها میآید، به نموداری که بالا و پایین میرود، به عبارتی کلی مثل «تنش در منطقه»، بیآنکه کسی مکث کند و بپرسد پشت هر عدد، یک زندگی کامل با امیدها، خاطرهها و آیندهای ناتمام قرار داشته است.
درد ما تا زمانی که در چارچوب روایتهای از پیش تعیینشدهی جهانی نگنجد، دیده نمیشود و اشک ما تا وقتی با منافع بازیگران اصلی همراستا نباشد، شنیده نمیشود، و همین است که احساس میکنیم در این معادلهی بزرگ، وزن ما کمتر از آن چیزی است که باید باشد و صدایمان کوتاهتر از آنچه شایستهاش هستیم.
شاید اشتباه ما این بود که باور کردیم عدالت جهانی یک اصل قطعی و تضمینشده است و نه یک آرمان شکننده و وابسته به توازن قدرت، و شاید هم اشتباه ما این بود که تصور کردیم خون همهی انسانها در نگاه ساختارهای مسلط جهان یک ارزش برابر دارد، در حالی که تجربههای پیدرپی خلاف آن را به ما نشان داده است.
با این حال، حتی اگر جهان ما را در اولویتهای خود قرار ندهد و حتی اگر الگوریتمهای رسانهای جای مشخصی برای رنجهای ما تعریف نکرده باشند، ما حق نداریم خودمان را نادیده بگیریم و روایت خود را به حاشیه برانیم، زیرا اگر صدای ما در بلندگوهای جهانی پژواک نمییابد، دستکم باید در حافظهی جمعی و تاریخ خودمان ماندگار شود و اجازه ندهیم که فراموشی، آخرین لایهی بیعدالتی باشد.