ده بهار، تابستان، پاییز و زمستان رو دیدیم، واقعا همه چیز تکراری شده. در تمام جریانها مثل جنگ، سلیمانی، انتخابات و...ارزشی و شیعه، اصلاحطلب، سیمکارت سفید، "جمهوریخواه"، فمنیست، گرلز گرل، کونی، کسو، پدرکونی و هم قماشهاشون در یک سمت هستن و ما هم در طرف دیگه. حوصله بحث دیگه نیست.
ترانه علیدوستی یه زمان در خط حمله اصلاحطلبها بازی میکرد، نیازی به توضیح بیشتر نیست، کس مادر خودش و هرکی ازش دفاع کنه.
این چرخه تکراری توضیح و یادآوری گذشته سلبریتیهای وصل به حکومت خیلی خسته کننده شده، از شجریان گرفته تا مدیری و علیدوستی نیازی به بحث ندارن، فحش بدید و رد شید.
ائتلاف پهلویستیزان؛ قسمت جدید: ادعای روزنامه هاآرتص درباره کارزار اسرائیل برای تبلیغ شاهزاده رضا پهلوی.
در این همکاری، از اصلاحطلب و اصولگرا گرفته تا نایاکی، چپ، مجاهد، «فعال حقوق بشر»، «روزنامهنگار» و اعضای «فرقهی جنون» کنار هم جمع شدهاند.
سال 93 وقتی خواهر این فرد فوت کرد، رهبری به او تسلیت نگفتند. فقط به مادرش تسلیت گفتند. سال 94 هم وقتی مادر وی از دنیا رفت باز رهبری به او تسلیت نگفتند..
باباش میدونست اما پولی که بیزحمت میومد تو خونه واسش لذتبخش بود. وقتی مهمان مامانش میرسید، باباش میومد تو اتاق و واسش بلندبلند کتابهای ساعدی رو میخوند. با دقت گوش میداد تا صدای اونارو نشنوه. کمکم مهر ساعدی به دلش افتاد. بزرگ شد، به خودش گفت چپ و عمرشو صرف دفاع از کمونیسم کرد.
حالا به عنوان یک مرد من میخوام از تجربهام در چنین موضوعی رو بگم:
بحث ما اصلا ازدواج نبود، کلا بیست روز رابطه دوستی داشتیم، یک ماه هم نشد. ایشون تنها زندگی میکردن و خونه داشتن، من هفتهای دو سه بار میرفتم پیشش. اکثر اوقات یا غذا با خودم میبردم، یا خودم آشپزی میکردم که اذیت نشه.
خداشاهده هنوز واسم سواله اینا تو ورزشگاه بودن میگفتن اینترنت قطع شد و نفهمیدیم خوشحالی کردیم، اون ترکایی که از تلویزیون بازی رو دیدن چرا اومدن وسط شهر و خوشحالی کردن