من توی سن خیلی کم به دنیا اومدم
و وقتی به دنیا اومدم داشتم جیق میکشیدم
هیچی نمیتونستم چیزی ببینمنم،حقیقتن کور بودم
و هیچی نمیدونستم؛فک کنم این باعث شده ضربه روحی به من وارد شه:)
من خیلی جوونم،ولی خیلی هم پیرم؛میخوام همه کار انجام بدم،خسته ام دلم میخواد استراحت کنم؛هرکاری بخوام میتونم انجام بدم،ولی نمیتونم؛من بزرگسالم،اما به کمک یه بزرگسالِ دیگه احتیاج دارم؛من خیلی باهوشم،اما خیلی احمقم؛میخوام تنها باشم،اما از تنهایی خوشم نمیاد