یه خاطره محوی از تینیجریم یادمه که با دوستای مامانم زنونه رفته بودیم سنندج،از محل اقامتمون که اومدیم بیرون دیدیم یه تالار نزدیکمون هست که سر ظهر جشن عروسی گرفته بودن! همه با لباس محلی داشتن می رقصیدن ما هم از جلوی در داشتیم نگاهشون می کردیم ،دعوتمون کردن تو رفتیم زدیم و رقصیدیم.