کامنتای این توییت رو دیدم، به خودم حق دادم که از این اتفاق ptsd شده باشم. ۴ سال پیش وقتی اومدم در خونهام رو باز کنم متوجه شدم مبل پشت دره و باز نمیشه، اولش متوجه نشدم بعد از چند دقیقه فهمیدم چیشده. تا مدتهای زیادی وحشت داشتم، یکی وارد حریم خصوصیم شده بود و مثل تجاوز بود برام.
شوهر میگه یهاقایی اومد فروشگاه خیلی با استرس و ناراحت ، گفته میشه همین امروز دزدگیر بگیرم بیاید نصب کنید . اینام گفتن خب میتونی بگیری ولی نصب واینا هماهنگیش زمان میبره . گفته نه من برای همین امروز میخوام . دیگه انقد نامتعادل بوده طرف پرسیدن خب بذار فردا اولوقت گفته نه
ما توسط خودی کشته میشیم، توسط دشمن کشته میشیم، خودمون دیگری رو میکشیم، حتی خودمون خودمون رو میکشیم. این دیگه سایه مرگ نیست که این روزا دنبالمونه. مرگ بغلمون کرده و چسبیده بهمون.