1/2
#سهیل_عربی، فعال سیاسی در گفتوگو با امتداد:
به رغم دستور بازپرس برای بازپسگیری وسایلم، هنوز هیچ اقدامی صورت نگرفته/ کار با موتور، شغل موقتی بود که همین هم از دست من گرفته شده/ اکثر همبندیهایم که پس از اعتراضات دیماه بازداشت شدند، عمدتا از اقشار ضعیف جامعه بودند
✍🏻امتداد-محمد جعفری: سهیل عربی، فعال سیاسی و اجتماعی که به تازگی با تودیع وثیقه از زندان آزاد شده در گفتوگویی با امتداد، ضمن اشاره به وضعیت پرونده خود و امتناع مسئولین از بازپس دادن وسایل ضبط شدهاش، اظهار داشت: پرونده من به بازداشت اخیر در بیستم اسفندماه در مقابل پارک اوستا توسط سپاه با کمک بسیج مرتبط است که عنوان اتهامی اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرم علیه امنیت ملی در آن قید شده است. درباره مصادیق این عنوان نیز به کمک به زخمیها در اعتراضات و بعد هم کمک به زندانیان سیاسی برای امور معیشتی و حقوقی نظیر گرفتن وکیل و نیز مطالب نوشته شده از سوی من در فضای مجازی در اعتراض به مسائل معیشتی اشاره شده است.
🔹در دو روز اول حبس-نمیدانم که به دلیل چه ملاحظهای-در مینیبوس نگهداری میشدیم که ماشین هم مرتبا در همان ایام تحرکات پهپادها و اینها در حرکت بود. بعد به زندان تهران بزرگ منتقل شدیم که این زندان از پذیرش من به دلیل دستور قاضی کشیک-که دستور داده بود تا من از ملاقات و تماس تلفنی محروم باشم-امتناع کرد و نهایتا گفتند که باید به زندان قزلحصار منتقل شوید.
🔹ما در زندان قزلحصار به یک سوئیت منتقل شدیم. محلی که معمولا چند کارایی دارد. یکی برای افرادی محکوم به اعدام است که چند روز پیش از اجرای حکم خود به آن منتقل میشوند، یکی برای تشدید تنبیه فرد زندانی و دیگری نیز برای محرومیت فرد از ارتباط در نظر گرفته میشود. این سلول برای انفرادی در نظر گرفته شده اما ما به دلیل ازدحام جمعیت و کمبود جا با تعداد بالا و حتی تا ۱۲ نفر در آن نگهداری میشدیم.
🔹بعد از دو مرحله بازجویی-که یک مرحله در مینیبوس بود و یک مرحله نیز در زندان صورت گرفت-به بازپرسی مراجعه داشتم که بازپرس پرونده بر عکس بازجوها، بسیار خوب برخورد کرد و در حال حاضر با قید وثیقه سه میلیاردتومانی در بیرون از زندان هستم.
اکثر همبندیهایم که پس از اعتراضات دیماه بازداشت شدند، عمدتا از اقشار ضعیف جامعه بودند
🔹در حال حاضر، متاسفانه ماجراهایی بعد از بازداشت و آزادی برای من و سایرین وجود دارد. از جمله اینکه؛ وسایلی که موقع بازداشت از من گرفته شد-مثل موبایل، موتورسیکلتی که با آن کار میکردم و مدارک هویتی-در اختیارم قرار نگرفته است. اکثر همبندیهایی که پس از اعتراضات دیماه بازداشت شدند، عمدتا از اقشار ضعیف جامعه بودند و با این وضعیت که بعضا با مسدودی سیمکارت و گرفتن تلفن همراه، همراه بوده، مشکلات جدی را برای زندگی روزمره این افراد ایجاد کرده است. به عنوان نمونه، ما هم بندی داشتیم که شغل او نظافتچی ساختمانی بود و همه متقاضیان خدمات از طریق خط همراه با او تماس میگرفتند و حالا با مسدود شدن خط و در اختیار نداشتن تلفن همراه با مشکلات جدی در معیشت و روزمره خود مواجه شده است.
🔹شغل و حرفه تخصصی من؛ ترجمه و ویراستاری است اما از آن جا که اینترنت در کشور قطع بود به ناچار با موتورسیکلت کار میکردم. در واقع به دلیل بازداشتهای متعدد، هر بار مشاغل خود را از دست دادم و کار با موتور، شغل موقتی بود که همین هم از دست من گرفته شده است. جالب اینکه، بازپرس پرونده، شخصا و رسما دستور داده که وسایلم به من پس داده شود. سه روز پس از اینکه من عریضه نوشتم، این دستور در ۲۹ اردیبهشتماه صادر شد اما وقتی برای بازپس گرفتن وسایل مراجعه میکنم، عنوان میکنند که در حال حاضر به خاطر شرایط فعلی، آنها باید با شما تماس بگیرند و ما هم نمیتوانیم بیش از دستور، کار دیگری انجام بدهیم! این در حالی است که در مراتب بازداشت پیشین، وقتی بازپرس دستور صادر میکرد، من مستقیما به پلیس امنیت یا وزارت مراجعه کرده و وسایلم را پس میگرفتم.
در حال کار با موتورسیکلت و بین دو سرویس بودم که بازداشتم کردند
🔹در همان روز بازداشت هم، من در حال کار با موتور بودم و بین دو سرویس بود که میخواستم سرویس جدیدی را قبول کنم. در مقابل پارک اوستا نشسته بودم که یکباره از پشت من را گرفته و ضمن ضبط تلفن همراه و تفتیش کوله پشتی بازداشتم کردند. البته بعدتر به منزل خانواده و برخی اقوام هم مراجعه کردند.
🔹 گفته شد که ظاهرا به دنبال کشف استارلینک از من بودند و این در حالی بود که من اصلا استارلینک را از نزدیک هم ندیدهام! بعد که این جستجو و کنکاش به جایی نرسید، گفتند که چرا به زخمیها کمک کردی؟ بعد هم به دنبال اثبات این بودند که تو میخواستی معاندین نظام را تقویت کنی!
👇
@khadijasid751 مهرنگ بلوچ جرمی نداشت جز اینکه ایستاد. جز اینکه گفت: ما هستیم. جز اینکه به مادران داغداری که فرزندانشان در بازداشتگاههای بینام ناپدید شده بودند، یاد داد که فریادشان را تنها نزنند. زنده باد #مهرنگ_بلوچ✌🏾✌🏾🏴
مهرنگ بلوچ جرمی نداشت جز اینکه ایستاد. جز اینکه گفت: ما هستیم.
جز اینکه به مادران داغداری که فرزندانشان در بازداشتگاههای بینام ناپدید شده بودند، یاد داد که فریادشان را تنها نزنند.
این برای دولت کافی بود. برای هر دولتی کافی است.
@MahrangBaloch_
این دقیقا همان چیزی است که هیچ ساختار قدرت متمرکزی تحمل نمیکند. من از مهرنگ بلوچ حمایت میکنم نه از سر ترحم، بلکه چون آنچه او کرد (سازماندهی مستقل مردمی که دولت ناپدیدشان کرده بود) دقیقا همان چیزی است که باید کرد.
#مهرنگ_بلوچ@MahrangBaloch_
دولت پاکستان چهار مبارز را به حبس ابد محکوم کرد. نه به خاطر خشونت، نه به خاطر جرم، بلکه به خاطر اینکه ایستادند و سازماندهی کردند. این حکم دقیقا همان چیزی است که از هر دولتی انتظار داری وقتی کنترلش را در خطر ببیند: زندان به عنوان پیام، نه به عنوان عدالت. پیامش هم روشن است:
⬇️
هر کسی که مستقل از ما عمل کند، هزینه میدهد.
مهرنگ بلوچ این هزینه را پرداخت. نه چون شکست خورد، بلکه چون تهدید واقعی بود. کسی که فقط حرف میزند را زندانی نمیکنند؛ کسی را زندانی میکنند که یاد داده مردم بدون اجازه دولت با هم بایستند.
⬇️
لطفا كامل بخوانيد، به خاطر بسپاريد و بازنشر كنيد.
"میخواهیم گردنهایمان را برای دار آماده کنیم."
این جمله را جوانان زیر ۲۰ سالی میگفتند که #سهیل_عربی در زندان قزلحصار کنارشان زندانی بود.
سهیل عربی پس از آزادی با وثیقه، روایت تکاندهنده خود از حبس در جنگ، اعدامها، شکنجه و محرومیتها را منتشر کرده است و اين قسمت اول متن سهيل است.
#حبس_در_جنگ
✍️سهیل عربی
پیشگفتار
سلول ۱۰ سوئیت #قزلحصار؛ همانجایی که سازمان زندانها آن را «اندرزگاه تربیت_سالن ۳۵ واحد ۳ ندامتگاه قزلحصار» مینامد.
کنارم چند جوانِ متولد نیمه دوم دهه هشتاد نشستهاند؛ کمتر از بیستساله. گردنهایشان را بالا و پایین و چپ و راست تکان میدهند؛ تمرین میکنند تا عضلات گردنشان برای طناب دار آماده شود.
با بغض و اندوه میگویند: «میخواهیم گردنهایمان را برای دار آماده کنیم.»
اینجا بوی مرگ چنان سنگین است که وقتی زمین از انفجارها و عبور جنگندههای آمریکایی یا اسرائیلی میلرزد و طلق پنجرهها فرو میریزد، کسی نمیترسد. بسیاری هورا میکشند و شادی میکنند. گاهی اگر بیش از یک روز صدایی از جنگندهها و انفجارها نیاید، بسیاری از زندانیان و حتی برخی از کارکنان زندان غمگین میشوند...
اینجا ایران است.
سوئیت واحد سه زندان قزلحصار.
صدای فریاد چند زندانی از راهرو میآید:
«ننگ بر ستمگر! ننگ بر شکنجهگر!»
صدایشان آشنا است.
حمزه و سعید را تشخیص میدهم.
اینجا چه میکنند؟ چرا فریاد میزنند؟
چند روز بعد میفهمم پویا(قبادی) و چند همبند پیشینم، از مدتها پیش در سلول کناری بودهاند و سپس اعدامشان کردهاند.
اندوه و خشم چنان در وجودم موج میزند که نزدیک است منفجر شوم، اما نباید همسلولیهایم بفهمند. آنها بسیار جواناند و از محکومیت به اعدام وحشتزده.
• یک غروب، افسر جانشین در سلول را باز میکند و سلطانعلی را صدا میزند:
• «پیرمرد بیا بیرون. همسلولیهات خیلی جواناند، سر و صدا میکنند، اذیت میشوی. بیا ببرمت جای بهتر.»
• سلطانعلی میگوید: «اشکالی ندارد، دوستشان دارم.»
• افسر پاسخ میدهد: «دستور از بالاست، پیرمرد.»
• سلطانعلی را میبرند.
• صبح از افسر نگهبان میخواهیم داروهای سلطانعلی را به او برسانیم. میگوید: «دیگر به دارو نیاز ندارد.»
• آنگاه میفهمیم «جای بهتر» یعنی جوخه اعدام.
**
نزدیک نیمهشب، در سلول باز میشود. افسر نگهبان میگوید:
«عرفان شکورزاده بیا بیرون، افسر جانشین کارت دارد.»
ما میدانیم این ساعت شب، افسر جانشین با محکوم به اعدام چه کار دارد. یخ میزنیم.
لحظات بلند شدن عرفان و گامهایش به سمت در، فریم به فریم در ذهنمان حک شده است. قبل از خروج، با حرکت لب و بیصدا میگوید:
«وصیتهایم را فراموش نکنید.»
«اگر جسم ما اعدام شد، روح آزادیخواهیمان باید تکثیر شود.
اگر رفتم، برایم سوگواری نکنید. مرا و هر دادخواه جانباختهای را زندگی کنید.»
■■■
فردا نوبت عباسی و افراشته است.
پسفردا مهرداد و...
بعضیها را پیش از اجرای حکم با لوله آب میزنند. هر زندانی که اعتراض کند، او را هم...
اینجا فقط شکنجهگاه و کشتارگاه نیست. فجایعی رخ میدهد عجیبتر از بدترین کابوسهای آدمی.
صدای کتک زدن همبندان با لوله آب.
صدای میثم سیفی، افسر نگهبان ولایی که با ذوق به دستیارانش میگوید:
«بچهها گرم کنید برای مراسم استقبال از یک معاند!»
دقایقی بعد در ورودی بند باز میشود، دست و پای زندانی را میبندند و سه نفر با لوله به جانش میافتند.
اینجا قزلحصار است.
ادامه دارد……
لطفا كامل بخوانيد، به خاطر بسپاريد و بازنشر كنيد.
"میخواهیم گردنهایمان را برای دار آماده کنیم."
این جمله را جوانان زیر ۲۰ سالی میگفتند که #سهیل_عربی در زندان قزلحصار کنارشان زندانی بود.
سهیل عربی پس از آزادی با وثیقه، روایت تکاندهنده خود از حبس در جنگ، اعدامها، شکنجه و محرومیتها را منتشر کرده است و اين قسمت اول متن سهيل است.
#حبس_در_جنگ
✍️سهیل عربی
پیشگفتار
سلول ۱۰ سوئیت #قزلحصار؛ همانجایی که سازمان زندانها آن را «اندرزگاه تربیت_سالن ۳۵ واحد ۳ ندامتگاه قزلحصار» مینامد.
کنارم چند جوانِ متولد نیمه دوم دهه هشتاد نشستهاند؛ کمتر از بیستساله. گردنهایشان را بالا و پایین و چپ و راست تکان میدهند؛ تمرین میکنند تا عضلات گردنشان برای طناب دار آماده شود.
با بغض و اندوه میگویند: «میخواهیم گردنهایمان را برای دار آماده کنیم.»
اینجا بوی مرگ چنان سنگین است که وقتی زمین از انفجارها و عبور جنگندههای آمریکایی یا اسرائیلی میلرزد و طلق پنجرهها فرو میریزد، کسی نمیترسد. بسیاری هورا میکشند و شادی میکنند. گاهی اگر بیش از یک روز صدایی از جنگندهها و انفجارها نیاید، بسیاری از زندانیان و حتی برخی از کارکنان زندان غمگین میشوند...
اینجا ایران است.
سوئیت واحد سه زندان قزلحصار.
صدای فریاد چند زندانی از راهرو میآید:
«ننگ بر ستمگر! ننگ بر شکنجهگر!»
صدایشان آشنا است.
حمزه و سعید را تشخیص میدهم.
اینجا چه میکنند؟ چرا فریاد میزنند؟
چند روز بعد میفهمم پویا(قبادی) و چند همبند پیشینم، از مدتها پیش در سلول کناری بودهاند و سپس اعدامشان کردهاند.
اندوه و خشم چنان در وجودم موج میزند که نزدیک است منفجر شوم، اما نباید همسلولیهایم بفهمند. آنها بسیار جواناند و از محکومیت به اعدام وحشتزده.
• یک غروب، افسر جانشین در سلول را باز میکند و سلطانعلی را صدا میزند:
• «پیرمرد بیا بیرون. همسلولیهات خیلی جواناند، سر و صدا میکنند، اذیت میشوی. بیا ببرمت جای بهتر.»
• سلطانعلی میگوید: «اشکالی ندارد، دوستشان دارم.»
• افسر پاسخ میدهد: «دستور از بالاست، پیرمرد.»
• سلطانعلی را میبرند.
• صبح از افسر نگهبان میخواهیم داروهای سلطانعلی را به او برسانیم. میگوید: «دیگر به دارو نیاز ندارد.»
• آنگاه میفهمیم «جای بهتر» یعنی جوخه اعدام.
**
نزدیک نیمهشب، در سلول باز میشود. افسر نگهبان میگوید:
«عرفان شکورزاده بیا بیرون، افسر جانشین کارت دارد.»
ما میدانیم این ساعت شب، افسر جانشین با محکوم به اعدام چه کار دارد. یخ میزنیم.
لحظات بلند شدن عرفان و گامهایش به سمت در، فریم به فریم در ذهنمان حک شده است. قبل از خروج، با حرکت لب و بیصدا میگوید:
«وصیتهایم را فراموش نکنید.»
«اگر جسم ما اعدام شد، روح آزادیخواهیمان باید تکثیر شود.
اگر رفتم، برایم سوگواری نکنید. مرا و هر دادخواه جانباختهای را زندگی کنید.»
■■■
فردا نوبت عباسی و افراشته است.
پسفردا مهرداد و...
بعضیها را پیش از اجرای حکم با لوله آب میزنند. هر زندانی که اعتراض کند، او را هم...
اینجا فقط شکنجهگاه و کشتارگاه نیست. فجایعی رخ میدهد عجیبتر از بدترین کابوسهای آدمی.
صدای کتک زدن همبندان با لوله آب.
صدای میثم سیفی، افسر نگهبان ولایی که با ذوق به دستیارانش میگوید:
«بچهها گرم کنید برای مراسم استقبال از یک معاند!»
دقایقی بعد در ورودی بند باز میشود، دست و پای زندانی را میبندند و سه نفر با لوله به جانش میافتند.
اینجا قزلحصار است.
ادامه دارد……
@AliGoodi@RezaNassaji هرچند که آنارشیست در جامعه زیاد نیست، بلکه خیلی های دیگر در لباس آنارشیست اهداف وانگاردیستی خودشان را پیش بردند...
باید راجب زندگینامه های آنان هم فکری کرد!
و خوبیش اینجاست که نیازی به مترجم ندارد...😉🙃🏴
«آنها رویای انقلابهای منظم، اصولِ برنامهریزیشده و مرتب، و آنارشیِ بدونِ آشوب و سرکشی را در سر دارند. همینکه اوضاع بر خلاف میل آنها رقم بخورد، فریادِ تحریکآمیز سر میدهند، فریادی چنان بلند که به گوش پلیس برسد.
"They dream of orderly revolutions, neatly drawn up principles, anarchy without turbulence. If things take a different turn they start screaming provocation, yelling loud enough for the police to hear them.
Revolutionaries are pious folk. The revolution is not a pious event."
دانشجویان متحد:
شاهین شکوهی؛ مبین امینیان؛ عارف هادی نژاد و مانی ایدی چهار دانشجوی دانشگاه تهران پس از تجمع سه شنبه بازداشت شدند.
اطلاع رسانی بکنید رفقا
🙏
مهم:
اعتراضات و اعتصاب بازاریان که از ۷ دی آغاز شد، امروز وارد سومین روز شد و با گسترش چشمگیر به دانشگاهها و خیابانهای بیشتر تهران و شهرهای دیگر همراه بود. کسبه بازار بزرگ، شوش، شادآباد، بازار آهن، لالهزار و بخشهای وسیعی از مرکز و جنوب تهران مغازهها را بسته نگه داشتند
⬇️⬇️
و تجمعات گستردهای برگزار کردند. دانشجویان دانشگاههای تهران، امیرکبیر، شریف، بهشتی و علم و صنعت به اعتراضات پیوستند و با شعارهایی مانند دانشجو میمیرد، ذلت نمیپذیرد و مرگ بر دیکتاتور به خیابانها آمدند.
⬇️⬇️