بیدار میشم، سرکار میرم، کتاب میخونم، سریال میبینم، ورزش میکنم، با دوستام میرم بیرون و... همهی کارهایی که آدما طی زندگی انجام میدن رو انجام میدم، اما تُهی از زندگی هستم. در هر لحظهای، حتی وقتی که تونستم بهخوبی حواس خودم رو پرت کنم، ترجیحم وجود نداشتنه.
هوای تهران مه و بارونیه. اگه قبلا بود احتمالا زنگ زده بودم به چند نفر که بریم بیرون چون کم پیش میاد اینجا انقد هوا خوب باشه اما الان مثل میخ خیره شدم به شهر دارم فقط سیگار میکشم.