یه ��فترچه یادداشت قدیمی از دوران بچگی بچهها افتاده بود گوشه کمد /
یا اینکه واقعاً اون موقعها سیستم تحلیلشون از من دقیقتر بوده یا من الان زیادی پیچیده فکر میکنم 🙃
ترکیب عجیبی از نقاشیهای بیمعنی و لیستهای خرید خیالی که تهش هیچکدوم خرید نشد.
هر بار که میشینم کاغذهای قدیمی و پروندههای خرد و ریزه رو مرتب کنم، یادم میافته چقدر زباله تولید میکنیم. واقعاً لازم بود اینهمه رو چاپ کنیم؟
راهی هست که کلاً از شر این کاغذبازیها خلاص شیم؟
توی مسیرهای تکراری
همیشه یه گلدون یا یه گیاه لبه پنجره هست
که انگار فقط برای دل خودش سبز شده
والا کسی میدونه اینا رو کی آب میده؟
یا کلاً چطوری زنده موندن 😅👌
رادیوی قدیمی گوشه مغازه
صدای این آهنگای قدیمی آدم رو میبره یه جای دیگه / عجیب است که اون زمان بدون این همه تجهیزات و ابزار پیچیده، ��نین حسی رو منتقل میکردند. ما الان با کلی سیمکشی و دستگاههای گرونقیمت هم شاید نتونیم اون ریتم و روح رو توی کارمون بیاریم 🌟 :(((