خیلی جاها حرفای بی حساب و سلیقه ای افراد باعث شده الکی راجع به یک شخص یا حتی یک چیز گارد بگیرم.
مثل فیلما
اهنگا
اشخاص.
مثلا همین فیلم باربی رو تا نبینم نمیتونم به بقیه گوش بدم👀
رفتن پناه منو بیشتر از اینکه ناراحت کنه، دلتنگ میکنه.
نه بخاطر اینکه ارزش نداشته باشه، بلکه بخاطر اینکه دیگه تقریبا دور بودن از دوستای صمیمی برام مثل یه عادت شده.
اول از سرور و سوگند شروع شد، بعد علیرضا و بعدش خیلیای مثل رها، الناز و ... .
این استرس دوری همیشه باهام بوده.
حتی سال پیشم یه مدت زیاد بندر نبودم و تو رفت و آمد بودم و از پارتنرم جدا بودم.
حتی توی بچگی هم داشتمش، سال پنجم سال اخر ابتدایی بود و این به این معنی بود که سال بعد خیلیا ممکنه نباشن کنارم و من از روز اول شروع اون سال استرس داشتم تا روز اخرش.
خلاصه همیشه بوده و منم کنار اومدم.