همیشه وقتی با مادربزرگم بحثم میشد، اخرش که میگفتم دیگه باهام حرف نزن، میگفت: همین؟
منظورش این بود که بعد این همه عشق و محبت اخرش اینه؟
بچه بودم، میرفتم اتاقم و بیرون نمیومدم، بعد چند ساعت میومد برام سیب زمینی میاورد و میگفت ولی برای من همین نیست🫠
دلم خیلی برات تنگ شده