بهمنماه دو سال پیشه. تازه با مامان از بیمارستان اومدیم. به خاطر مصرف زیاد کورتون برای بیماریش ریهش که عفونت کرده خوب نمیشه. تمام روز درگیر بودیم. وحشتزده و داغونم. به دکتر گفته «اگه تو نمونه ریهم چیز خطرناکی بود به دخترم نگید. طاقت نداره!» برام میرقصه تا در برابر همه غمها ازم محافظت کنه. ۱۹ دیماه دو سال بعدش اما قراره طاقتم زیاد بشه! مامانم دیگه فقط مامان من نیست. دلش میخواسته از همه بچههای ایران محافظت کنه!
#جمیله_شفیعی
به نظرم اونقدر سوگ چیز بزرگ و سنگینی بوده که آدمیزاد دین رو اختراع کرد که بتونه باهاش کنار بیاد. که به خودش بقبولونه تهش اون نیست. که دوباره عزیزشو میبینه...
دیروز، بیستوششم خردادماه، توران میرهادی، مادر ادبیات کودک و نوجوان ایران، ۹۹ ساله شد. زن بزرگی که تبدیل رنج به آفرینش و کار را کانون فلسفهی زندگیاش قرار داده بود و باور داشت که غم هم مانند عشق میتواند سرچشمهی خلق و خدمت باشد.
او در زندگی شخصی سهمگینترین مصائب را چشید: برادر جوانش فرهاد را در تصادف از دست داد، همسرش جعفر وکیلی پس از کودتای ۲۸ مرداد اعدام شد، و پسر کوچکش کاوه را سیل از او گرفت؛ اما هیچ یک از این طوفانها نتوانست در تعهد او به فلسفهی متعالی زندگیاش خللی وارد کند، یعنی تبدیل رنج و اندوه به کار، و در این مسیر هرگز تن به صندلیهای مدیریتی نداد، چراکه نیک میدانست پست اجرایی فکر را به مسلخ میبرد.
راهت پررهرو باد مادر ادبیات کودک ایران.
این عادی شدن «شر» خیلی بد است.
امروز سال چهارمی است که دخترها نمیتانن مکتب برن. و خیلیها به شمول خودم حتی یادشان هم نبود که این بلا به جان ما افتاده. چون عادی شده. دیگه کنج دل ما خار خار نمیشه.
دو سه نفر را دیدم که دمشان گرم دربارهاش توییت زده بودن. حداقل نمیذارن فراموش شه.
عدهای میگویند: «ما همهی راهها را امتحان کردیم و چارهای جز جنگ نبود.»
خیر. بخش قابل توجهی از شما که بر طبل جنگ کوبیدید، همهی راهها را امتحان نکردید. شما سالها با گفتن «من سیاسی نیستم» خود را از هر جنبش سیاسی-مدنی کنار کشیدید. شما سالیان سال نسبت به تجمعات دانشگاهها و سرکوب شدیدشان بیتفاوت بودید. وقتی جلوی دانشگاه، دانشجو و معترض را میزدند و میبردند، از آنطرف خیابان رد میشدید یا حداکثر میپرسیدید: «اینجا چه خبر است؟» و سریعاً خود را از مهلکه دور میکردید؛ یا اصلاً باخبر نمیشدید. شما نسبت به اعتصابها و فعالیتهای صنفی بیتفاوت بودید. شما چیزی از هفتتپه نشنیده و نخواندهبودید. شما نام دو زندانی سیاسی را نمیدانستید. شما فعالیت معلمان و فرهنگیان معترض به گوشتان نخوردهبود. شما از تحصنها بیخبر بودید. اگر در خانواده زندانی سیاسی داشتید، جرأت یک تماس یا دیدار با آنها نداشتید و به چشم «درد سر» نگاهشان میکردید. ترجیح میدادید شغل و کاسبیتان مختل نشود. آنها درک میکردند و توقعی هم نداشتند اما در چشم شما کسانی بودند که کلهشان بوی قرمهسبزی میداد. این سالهای اخیر هم ترجیح دادید به جای تحلیل و خواندن و جستجو، پای مهملگوییهای اینترنشنال و وارونهسازیهای تاریخی تونل زمان و صحبتهای بیوتیبلاگر و لایفستایل بلاگر که سهمی از پولپاشی داشته بنشینید. تکتک زندانیان و فعالان سیاسی را لت و پار کردید تا کسی جز سیروس چندمتان نماند. شما نمیتوانید با انفعال و بیتفاوتی در دهههای گذشته و پرچمکش اسرائیل شدن و «ترامپ بزن که متشکریم» در این دورهی بحرانی، از خودتان سلب مسؤولیت کنید.
کشتههای این جنگ قراره انتقام کشتهشدههای دی ماه رو براتون بگیرند که تعدادشون رو با هم مقایسه میکنید؟ جنگ براتون مقابله به مثل با آخونده در حالی که قربانی هر دو مردم بیگناه ما هستند که تبدیل به اعداد روی کاغذ و ابزار دست جانیهای تشنه قدرت شدهاند.
مقابل هم گذاشتن کشتهشدگان دیماه با قربانیان جنگ امروز، انحطاط اخلاقی است. یکی قربانی استبداد داخلی شد و دیگری قربانی تجاوز خارجی؛ اما هر دو انسان بودند و حق زندگی داشتند.
وقتی مرگ انسانها را رتبهبندی میکنیم، در واقع جان انسان را به ابزار روایت سیاسی تبدیل کردهایم. این همان منطق خطرناکی است که همه خشونتها از آن تغذیه میکنند.
دادخواهی گزینشی، دادخواهی نیست؛ تبلیغات است. خون هیچ انسانی نباید ابزار تسویهحساب سیاسی شود. برای همه قربانیان باید دادخواهی کرد.
کمیته ازاد سازی زندانیان سیاسی خبر داد:
گزارشهای دریافتی از زندان #اوین حاکی از وقوع یک فاجعه انسانی و وضعیت اضطراری است. بر اساس اخبار موثق، نظم اداری زندان فروپاشیده است، پرسنل زندان محل را ترک کردهاند و درها به روی زندانیان بسته شده است. قطع توزیع غذا، تعطیلی فروشگاهها و قطع ارتباط زندانیان با دنیای خارج، جان هزاران زندانی را در معرض خطر جدی قرار داده است.
رها کردن زندانیان در محیطی بسته، بدون دسترسی به غذا، آب و امنیت، مصداق بارز رفتار غیرانسانی و شکنجه جمعی است. مسئولیت مستقیم جان و سلامت تکتک زندانیان بر عهده مقامات قضایی و سازمان زندانهاست.
#از_بازداشتیها_بگو #Iran
با خانوادههای بازداشت شدگان که حرف میزنیم میبینیم اغلبشان از خانوادههای فرودستند.
امروز با مردی صحبت میکردم که برادر ۱۶ سالهاش در کانون اصلاح و تربیت تهران بازداشت است. در محله خزانه زندگی میکنند، در خانه اجارهای بسیار کوچک. برای آزادی این پسر ۱۶ ساله ۵ میلیارد تومان وثیقه تعیین کردهاند. میگفت پدرم با یک فیش حقوقی رفته پیش قاضی اما قبول نمیکنند. میگفت برادرم امروز از زندان زنگزد و گفت به کارت زندانش ۵۰ هزار تومان پول بریزم که بتواند چیزی بخرد و بخورد، من اما ۲۰۰ هزار تومان ریختم، بیشتر نداشتم.
جوانان فرودستی که برای زندگی بهتر به خیابان رفته بودند و حالا پشت میلههای زندان چشم انتظار آزادیاند.
#از_بازداشتیها_بگو
میخوام توی دانشگاهمون فیلمای اخیر مستقل سینمای ایران رو نشون بدم و دانشگاه پول میده و اینا رو از فیلمسازش میخره. توی فکرم اینه که از کسایی که فاند دولتی نگرفتن حمایت کنم و فیلما هم میره توی یه سرویس استریم. اگه فیلمی توی ذهنتون هست یا میشناسین بهم بگین لطفا.
۵۰ًپیکر ناشناس زن در کهریزک حتی در مقیاس تهران هم رقم بزرگیست؛ نشانی از بیپناهی زنان که به هر دلیلی، آنقدر تنها بودهاند که کسی در این یک ماه سراغی از آنها نگرفته است. زنانی که به شکلهای مختلف شوریدهاند؛ یا علیه حکومت، یا علیه ساختارهای سنتی و مذهبی. ۵۰ خواهر بینام. #IranMassacre
#نیلوفر_اصفهانی ۱۸ ساله قزوین؛
حکم اعدامش امروز اومده؛
بازداشتی به دست سازمان اطلاعات ج.ا
روز ۲۰ دی به دست ماموران اطلاعات در منزل خود به همراه مادرش ربوده شد و خانواده او تا به امروز هیچ خبری از آنها ندارند.
لطفاً صداش باشید؛
نیلوفر شخصی جز مادربزرگش برای پیگیری پرونده نداره.
به نظر من راجب #رشت و قتل عامی که توش اتفاق افتاد کم نوشته شد. خیلی کم ؛ حداقل اندازه هزاران نفری که تو دلِ آتیش #بازار_رشت زنده سوختن! یا موقع فرار کشته شدن!
دست کم رشت ۳۰۰۰ تا ۴۰۰۰ نفر بلکه بیشتر کشته داده و در باغ رضوان مردم شاهد گور دست جمعی بودن.
راجب آتش سوزیه به عمد که
من نمیدونم گلشیفته چی گفته یا طرفدار کیه؛ ولی تکتک کلمههایی که براش استفاده شده، چه توی کامنتا چه از طرق خود محصص، مصداق خشونته. خشونت جنسی و از دست رفتن ارزشهایی که از جنبش ژینا اومده بود.