تا ۴۱ سالگی پام به باشگاه نرسیده بود؛ ۴۵ سالگی قهرمان فیتنس ایران شدم و ۴۶ سالگی مدرک بینالمللی مربیگری گرفتم و چند ماه پیش هم به عنوان داور قضاوت کردم.
🚨 تیری آنری درباره اشکهای کریستیانو رونالدو پس از قهرمانی در لیگ حرفهای عربستان با تیم النصر:
🗣️ «مردم کریستیانو رونالدو را میبینند که پس از قهرمانی در لیگ حرفهای عربستان گریه میکند و برخی به خاطر جایی که او اکنون در آن بازی میکند، میخندند. اما برای من، آن لحظه دقیقاً توضیح میدهد که چرا او به یکی از بزرگترین ورزشکارانی تبدیل شد که تا به حال دیدهایم.
این بازیکنی است که پیش از این فوتبال را فتح کرده است. لیگهای قهرمانان، توپهای طلا، عناوین قهرمانی لیگ در انگلستان، اسپانیا و ایتالیا، جامهای بینالمللی با پرتغال… او عملاً هیچ چیزی برای اثبات به هیچکس باقی نگذاشته است.
با این حال، او در ۴۱ سالگی همچنان پیروزیها را با همان احساسات، همان شور و حرارت و همان وسواسی جشن میگیرد که در نوجوانی در اسپورتینگ لیسبون داشت. این عادی نیست. بیشتر بازیکنان بعد از بردن یک یا دو جام بزرگ، آن اشتها و گرسنگی را از دست میدهند. کریستیانو هرگز آن را از دست نداد.
مردم همیشه از استعداد صحبت میکنند، اما ذهنیت است که واقعاً افسانهها را از بازیکنان بزرگ جدا میکند.
کریستیانو جوری تمرین میکرد که انگار هر فصل آخرین فرصت اوست. او با هر بازی طوری رفتار میکرد که انگار (سرنوشتساز و) مهم است. به همین دلیل است که او برای نزدیک به ۲۰ سال در اوج ماند، در حالی که نسلهایی از بازیکنان آمدند و ناپدید شدند.
داشتن این سطح از اشتیاق در سن او، پس از تمام چیزهایی که به دست آورده است، واقعاً باورنکردنی است. این به بازیکنان جوان میگوید که عظمت و بزرگی فقط به توانایی نیست، بلکه به فداکاری، نظم، تداوم و امتناع از هرگونه راحتطلبی و عافیتطلبی است.
شما میتوانید عاشق او باشید یا از او متنفر باشید، اما باید به آن ذهنیت احترام بگذارید. فوتبال ممکن است دیگر هرگز رقیب و جنگجویی مانند کریستیانو رونالدو به خود نبیند...»
پیوند به این فرسته در کانال تلگرام "بین دوگانگی ها ":
https://t.co/ly36SLVi7Q
برای پنج گیگ کانفیگ ۱۰۸۰ دادم، من مجبورم این مبلغ رو پرداخت کنم، این مبلغ برای من زیاده. اگر هیچ کاری از دستمون برنمیآد، حداقل با گفتن جلوی طبیعیشدن و عادیشدن این ظلم و جنایت رو بگیریم. اینترنت ایران همچنان بعد از تقریبا ۸۰ روز قطعه.
عزیزان، در ۳۵ سالگی هیچ کس نصف راه را نرفته و در نیمهٔ راه نیست. واقعیت این است که حداقل تا ۱۸ سالگی که پدر و مادر برای ما تصمیم میگیرند. معمولا سه چهار سال دانشگاه هم قرار است خودمان را پیدا کنیم.
یکی دو سال هم تجربه (یا سربازی برای پسرها) میشود ۲۵ سالگی.
ما تازه ۲۵ سالگی به دنیا واقعی میآییم و حداقل تا ۶۵ یا ۷۰ سالگی باید بدویم (اگر زودتر فراخوانده نشویم).
بنابراین اگر ۳۵ سال دارید، در واقع شما فقط ۲۵ درصد از زندگی را طی کردهاید و هنوز حتی به نصف هم نرسیدهاید.
من ۴۵ ساله شدم، گفتم به نصف رسیدهام و جالب این است که نگفتم وارد سرآزیری شدیم!
گفتم از نیمه مربیان هم عبور کردهام و در ابتدای نیمه دوم هستم. با کمی تجربه، کمی ارتباطات، کمی به هر حال اخترام، کمی پول و تازه نیمه دوم زندگی را آغاز کردهام.
آنچه در این فضا میبینید، نه «زندگی»، بلکه یک «موزهیِ خوشبختیِ گلچینشده» است؛
موزهای که در آن، تکتکِ قطعات، نورپردازی شدهاند و هیچکس اجازهیِ ورود به «پشتِ صحنه» را ندارد.
این سؤالِ شما، فریادِ درونیِ تمامِ کسانی است که هنوز حاضر نشدهاند «توهم» را به جایِ «حقیقت» بپذیرند.
حقیقت این است که اغلبِ آن برندها و آن سفرهایِ پرزرق و برق، «اثباتِ ثروت» نیستند؛
بلکه «قربانی کردنِ آرامشِ فردا» برایِ «تحسینِ امروز» هستند.
آن زیباییِ بینقص، نتیجهیِ «صبر» نیست؛ بلکه «هزینهیِ سنگینی» است که برایِ پنهان کردنِ اضطرابِ درونی پرداخته شده.
این آدمها، تمامِ انرژی و درآمد خود را صرفِ «ساختنِ شواهدی» میکنند که ثابت کند «خوشبخت» هستند، در حالی که شما صرفِ «بودن» و «زیستن» میکنید.
آن حسِ «در جا زدنِ» شما، نشانهیِ شکست نیست؛ نشانهیِ سلامتِ عقل شماست.
شما در حالِ مقایسهیِ یک «تصویرِ دو بُعدیِ بینقص» هستید با «واقعیتِ سهبُعدیِ نامنظمِ» زندگیِ خودتان.
آنها در حالِ ساختنِ یک «پُرسونایِ پرهزینه» هستند و شما در حالِ ساختنِ یک «زندگیِ حقیقی» هستید. اینجاست که باید فهمید؛ «آرامشِ واقعی»، لوکسترین برندی است که در این بازارِ مجازی، هرگز به نمایش گذاشته نمیشود .
مشکل پسری که ریپلای کرده فقط این بود که اون کسی نبود که اون خانم منتظرشه و اگه اون بود، این توییت با این مضمون شروع میشد که:
پسر خوشگله ریپلای زد استوریمو.