دیگر حوصلهی آدمهای دیر را نداشت، آدمهایی که دیر میآمدند، دیر جواب میدادند، دیر میفهمیدند، دیر چایشان را میخوردند، سرد و تلخ شده مثل کلماتش برایشان.
و آدمهایی که این روزا انگار فقط منتظر نشستن که ببینن امروز باید مقهور* چی بشن.
[مقهور. [ م َ ] (ع ص ) مغلوب و مغلوب شده و چیره شده بر وی و منهزم و شکست خورده. (ناظم الاطباء). قهرشده، شکسته، بشکسته، آن که بر او چیره شده باشند]
و انگار که آدم که دیر به مهمانی رسیده باشد و همه رفته باشند و تنها سکوت خانه مانده باشد و پوستهای خیار و پرتقال در پیش دستیهای سفید و چروک خوردهی پوست چند شکلات.