یک جا حیدری نوشته بود اگه خامنهای جوانهایمان را بکشد بهش فحش خوار و مادر میدم.
دوستان ما اساسا با یک مشت عقبمانده و آیکیو در حد ملخ روبرو هستیم. مشتی دلقک.
بعد حیدری تو کلابهاس میگه، خود «شاهزاده» من را کشف کردند و اصلا خودم در جریان نبودم که «شاهزاده» به من توجه زیادی داره! در ضمن، یک خواهرزاده هم داره شده متخصص مدیریت و خفن عالم توسعه پایدار در گروه شکوفایی!
نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم
در این سراب فنا چشمه حیات منم
وگر به خشم روی صدهزار سال ز من
به عاقبت به من آیی که منتهات منم
نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو
ربل مشو که دولت جاوید و ماندگار منم
ایران، غزه و بیروت نشد، چون موشکهایی با سرهای جنگی چند تُنی، اسرائیل و کشورهای جنوب خلیجفارس را که در جنگ مشارکت داشتند، نشانه گرفته بود. همان ابزارهای دفاعی که جناب پهلوی وعده خلع سلاح آنها را داده بود.
جهت یادآوری، کاتز وزیر دفاع اسرائیل چند بار گفته و نوشته بود که «حکم تهران همان حکم بیروت است». اینکه تاکنون به سرنوشت غزه و بیروت دچار نشدیم، به خاطر پادویی آقای پهلوی و شما برای اسرائیل و آمریکا نبود؛ بلکه ابزارهای دفاعی کشور توانستهاند در برابر «غزهای شدن» بازدارندگی ایجاد کنند.
شما و آقای پهلوی و بقیه دوستانتان هم، در بهترین حالت، در پروژههای تجزیهطلبانه اسرائیل و تخریب گسترده زیرساختهای اقتصادی کشور، نقش نرمالسازی و فلج کردن اعصاب حیاتی جامعه را بر عهده داشتید که انصافاً هم این نقش را بهخوبی ایفا کردید. بنابراین نمیتوانید «غزه نشدن» ایران را به نام خودتان فاکتور کنید.
اینجا اتاق خبر منوتو و گعده #فرقه_مشنگها نیست که با یک مشت پروپاگاندای ضدملی، مردم را فریب دهید!
تنها چیزی که پای شما فاکتور شده، آویزان شدن به بیگانه برای شخم زدن ایران است! این فاکتور ننگین هم تا ابد پای شما نوشته خواهد شد.
فاصله زمانی بین صدور معافیت صادرات نفت ایران توسط وزارت خزانهداری آمریکا و بازداشتهای منطقه سبز بغداد تنها 6 روز بود.
بازداشتشدهها مفسدهای معمولی و تصادفی نیستند. مثلا عدنان الجمیلی و علی معارج، معاونان وزیر نفت عراق، دقیقاً گلوگاههای اصلی ساختار دور زدن تحریمهای ایران در عراق را کنترل میکردند. اما تفاهمنامه ایران-امریکا این زیرساخت را از نظر ساختاری بیمصرف کرد.
عراقچی دقیقاً روز بازداشتها در بغداد حضور داشت و بدون ابراز واکنش متفی به بازداشتها وعده گسترش همکاریها با دولت عراق را داد.
لذا این بازداشتها هرچند حاصل یک هماهنگی بین تهران و بغداد و امریکا نیست، اما «نتیجه و پیامد» تفاهمنامه است و موید تغییر در زیرساختهای اقتصاد جمهوری اسلامی.
جناب آقای نصیری؛
به فرض بیغرضی شما در اشاعه چنین افکار خطرناکی، باید عرض کنم در تمام دنیا (منهای ایران که در آن علوم انسانی عملاً به حاشیه رفته)، نسبت میان «مجلس مؤسسان» و «قانون اساسی» کاملاً روشن است. مجلس مؤسسان، ابزاری در ساختار قوه مشتق یا تأسیسشده (Constituted power) است که از قوه مؤسس ثانویه (Derived constituent power) نمایندگی میکند، نه از قوه مؤسس اولیه (Constituent power).
یک مجلس مؤسسان اصیل، دو وجه اساسی دارد:
۱. موقت بودن: بلافاصله پس از انجام وظیفهای که به آن مأذون است، منحل میشود. لازمه این امر آن است که نمایندگانش حق شرکت در دولت بعدی را نداشته باشند؛ نه فقط برای رعایت اصل تفکیک قوا، بلکه تا نفعی سیاسی از این تغییرات ساختاری نبرند.
۲. محدود بودن: این مجلس حق اعمال تغییرات بنیادین و خودسرانه در قانون اساسی را ندارد، چرا که خودش مأمور و برآمده از همان چارچوب قانون اساسی است.
اما فرموده شما در توئیتهایتان، تمام آفتهای رفراندوم را یکجا دارد. اول اینکه اگر حاکم (هر کسی که قدرت را به دست میگیرد) خودسرانه اعلام تشکیل مجلس مؤسسان کند، «قوه مؤسس» با «شخص حاکم» یکی میشود که معنای عریانِ استبداد است. دوم اینکه مجلس مؤسسان در خلاء شکل نمیگیرد؛ این مجلس هرگز نمیتواند نمایندگیِ «قوه مؤسس اولیه» را یدک بکشد (قوهای که در تاریخ معاصر ایران، تنها یکبار در جریان مشروطه ظهور کرد)، مگر آنکه تغییراتی بنیادین در حدود و ثغور ملت و کشور ایران رخ داده باشد.
پادشاهی مشروطهای که شما به عنوان «تضمین جمهوریّت» معرفی میکنی، اگر قرار باشد از مسیر یک مجلس مؤسّسانِ فرمایشی و تحت اراده حاکم بگذرد، خودش به بازتولید همان چرخه استبداد منجر میشود. شما میفرمایید اختیارات پادشاه را مجلس مؤسّسان جدید تعیین میکند نه قانون اساسی مشروطه؟ بفرمایید که این مجلس جدید مشروعیّت و حد و مرزش را از کجا میآورد؟ اگر برآمده از اراده حاکم جدید باشد، تحصیل حاصل و فاقد مشروعیّتِ بنیادین (Constituent power) است.
این پیشکشیدن بحث تاکتیکهای نوین مبارزه از سوی مظهر و سمبل بلاهت دارای نکتهای ریز است که باید بدان پرداخت.
بعد عبور از تاکتیکهای قدیمی که منجر به کشتار ۴۰هزار نفری از ایرانیان شد، ربلخان بیآنکه هیچ مسئولیتی بپذیرد و عذری بخواهد؛ برای نمونه از دادن فراخوان دوم و سوم اظهار تأسف نماید و بهخاطر خونهای ریخته شدهی منبعث از این دو فراخوان از ملت ایران پوزش بخواهد، اینبار از نوشدن تاکتیکها سخن به میان آوردهاست.
یعنی چه؟
یعنی من و تیم من حالاحالاها در مسیر ضربهزدن به مبارزهی ملتایران و ذبحکردن پادشاهی و قانونمشروطه و هدردادن خون ایرانیان حضور فعالانه خواهیم داشت.
بهمانند جمهوریاسلامی که بهقیمت ویرانی ایران و کشتار ایرانیان حاضر به کنارهگیری از قدرت نیست.
بالاخره سفرههایی پهن است. یک طرف سفرهیانقلاب و طرفی دیگر سفرهیاپوزیسیون و زالوها و انگلهایی نشسته بر خوان مکیدن خون ایرانیان. جالبی ماجرا آنجاست که بخش بزرگی از تیم رضای معلومالحال هم از سفرهیانقلاب ارتزاق کردهاند و هم از سفرهیاپوزیسیون. به مانند مشاور خیلی اعظم ربلخان یعنی سعید خائنینژاد. @SGhasseminejad
آقای @PahlaviReza از زندگی تو ننگنامهها خواهند نوشت.
This office of the Crown Prince chose, on American Independence Day and during the 250th anniversary celebrations of the United States, to recycle the Islamic Republic’s anti-American rhetoric. Shame on the office, from top to bottom.
@POTUS@JDVance@SecRubio
@mhdy_nsyry20858 قانون اساسی جدید نه اون قانون اساسی مشروطه!
نکنه تو و امثالت قراره برای ما بنویسید؟ 😂
اخوند نصیری "ریزشی" بچسب به همان الاهیات
#بازگشت_به_مشروطه
یکی از بزرگترین خبطهای رضاپهلوی این است که نمیداند چه زمانی باید سکوت کرد و چه زمانی میبایست اعلام موضع کند. همچنین او نمیداند و نمیفهمد چگونه بههنگام اعلام مواضع کلمات و اصطلاحات و مفاهیم(اگر شناختی داشتهباشد) را بهدرستی و بهجا بهکار گیرد تا از این رهگذر آبرو و اعتبار جایگاهش را به حراج نگذارد. وارون ادعای جدید او وقوع جنگ هیچ ربطی به سفر دو سال گذشتهاش به اسرائیل، و هیچ ربطی به حمایت یا عدم حمایت او از جنگ نداشت. شعلهورشدن جنگ مسلم و لاجرم بود؛ که البته پهلوی با به مسلخبردن هزاران جوان نقش کاتالیزور را برای آن بازی کرد. شاه ضدمشروطه اگر اینبار و برخلاف گذشته نمیخواست علیه جنگ موضع بگیرد مهم نبود. مهم این بود که در این مرحله باید سکوت پیشه میکرد و خنثی باقی میماند تا اگر در سایهیجنگ شرایط طوری رقم بخورد که بتوان از آن به سود جریان ملی و منافع ملتایران بهرهبرداری کرد اقدامی به موقع انجام داد و واکنشی مفید و مؤثر در کار کرد؛ بیآنکه چهرهای جنگطلب و حامی تجاوز به ایران از خود و جریانپادشاهی متبادر کند؛ و اگر جنگ به سقوط ج.ا منجر نشود(مثل الان و تا اینجای کار) حداقل با آبروی او و جریانملی و پادشاهیخواهان بازی نشدهباشد.
چهسود که پهلوی درکی از این بدیهیات ندارد؛ و تیم وابسته به بیگانه و نفوذی او نیز آگاهانه وی را در این بیراهه و کژراهه نگاه میدارد.
انتخاب روز استقلال آمریکا برای اعتراض: اشتباه استراتژیک یا تلاش مذبوحانه؟
انتخاب روز ۴ جولای — بزرگترین جشن ملی و میهنپرستانهٔ آمریکا و دویستوپنجاهمین سالگرد استقلال این کشور — برای فراخوان تجمع اعتراضی به مذاکرات دولت آمریکا با جمهوری اسلامی، از ذهنهایی بیرون آمده که هنوز تفاوت بنیادین میان برگزاری تجمع در داخل ایران و در کشورهای آزاد را درک نکردهاند. انگار هنوز با همان الگوی «فعالیت دانشجویی» برنامهریزی میکنند.
در داخل ایران، به هیچ تجمعی مجوز داده نمیشود و برگزاری آن با خطر سرکوب شدید همراه است. به همین دلیل، کسانی که جانشان را کف دست میگیرند، به دنبال حداکثر اثرگذاری هستند: افزایش هزینهٔ سرکوب برای رژیم، دیدهشدن توسط تعداد بیشتری از مردم، و شکستن دیوار ترس. از این رو، انتخاب مکانهای پرازدحام، مناسبتهای حکومتی یا حضور مقامات و رسانهها میتواند انتخاب هوشمندانهای باشد.
اما در کشورهای آزاد مانند آمریکا، ماجرا کاملاً متفاوت است. برگزاری تجمع، بخشی از حق بنیادین آزادی بیان است. شما مجوز میگیرید، پلیس زمان و مکان را هماهنگ میکند، از تجمع حفاظت میکند و بعد از پایان مراسم باید محل را ترک کنید. تلاش بر این است که زندگی روزمرهٔ شهروندان مختل نشود؛ تجمعات معمولاً در پارکها یا حاشیهٔ خیابانهای بزرگ (با حفظ حداقل یک خط عبور) برگزار میشوند. گروههای مختلف با انگیزههای گوناگون در طول سال تجمع برگزار میکنند.
در چنین فضایی، برگزاری تجمع خودش هدف نیست؛ ابزار است. مهمتر از تعداد شرکتکنندگان، آشنایی عمیق با فرهنگ، قوانین و مراکز قدرت کشور میزبان است. تأثیر واقعی از لابی مؤثر بر تصمیمگیرندگان کلیدی (نه لزوماً شهروندان عادی) به دست میآید.
متأسفانه گروهی که اکنون برای ۴ جولای فراخوان داده، بارها ناتوانی خود در لابی و نفوذ واقعی را نشان دادهاند. نمونهٔ روشن آن، ماجرای مدیریت صدای آمریکا بود که به جای اثرگذاری بر انتخاب مدیر، به مهمانان برنامهها حمله کردند. در طول جنگ اخیر هم، علیرغم ادعاهای فراوان، مشخص شد هیچ ارتباط مؤثری با دولتهای آمریکا و اسرائیل ندارند. شعارهایی مثل «President Trump Stay the course» یا «Finish the Job» هم هیچ تأثیری بر سیاست ترامپ نگذاشت.
حالا سؤال اینجاست: آیا فراخوان ۴ جولای هم یک تلاش مذبوحانه برای نشان دادن «هنوز میتوانیم مردم را به خیابان بیاوریم» است؟ آیا این فقط راهی برای فرار از پاسخگویی در برابر انتقادات انباشته و حفظ ظاهر «فعال بودن» است؟
وقتی در خارج از کشور هستیم، باید با استانداردهای آنجا بازی کنیم، نه با منطق خیابانهای تهران. وگرنه نه تنها تصویری منفی از جنبش ایرانی در ذهن آمریکاییها میسازیم، بلکه فرصتهای واقعی تأثیرگذاری را هم از دست میدهیم.
یعنی کل تلاش ما برای بازگشت پادشاهی مشروطه به این بند است که شاهزاده هر تصمیم متغیری که میگیرد اطاعت کنیم؟، مگر ما رعیتیم؟
مردم برای بازگشت دوران پادشاهی پهلوی قربانی دادند که وارثش بگوید اصرار شما بر شاه شدن من نقض حقوق بشر من است؟🔽
بسیاری میگویند «شما که شخصیت رضا پهلوی را از قبل میشناختید نبایستی مردم را به پادشاهی دعوت میکردید وقتی میدانستید رضا پهلوی ثبات سیاسی ندارد.»
یعنی باید فعالیت سیاسیمان را با تغییر هورمونهای شاهزاده و تغییر عقاید ایشان تنظیم کنیم؟🔽
رضا پهلوی در مصاحبه تیر ۱۴۰۵ با تینا قاضیمراد:
این (کشته شدن بیش از ۴۰هزار ایرانی) بهرحال یک تجربهای بود که باعث شد ما همه تاکتیکهامون رو بر اساس این عینیت تغییر بدهیم.
یعنی ایشان و تیمشان هیچ عینیت و تاکتیکی و برنامهای برای مقابله با چا نداشتند.
مردم را موش آزمایشگاهی کردند
يك سياستمدار ميتواند اهل دروغ و دغلبازي و عوام فريبي باشد
اما يك شاه نميتواند
موردي كه در كارنامه رضاشاه و آريامهر فقيد هرگز وجود ندارد
آقاي رضاپهلوي سالها ادعا داشت كه مخالف حمله نظامي به ايران است
اما در مصاحبه جديد خود ميگويد دو حمله نظامي اخير حاصل سفر ايشان به اسراييل است
اعضای باند، توهین می کنند و بلاک می کنند.
مثل اینکه دستور جدید صادر شده.
من عضو هیچ باندی نیستم ولی فرق دوغ و دوشاب رو می فهمم.
زمانی که استاد طاهری درس پادشاهیخواهی می داد، #بچههای_آیتالله پی رانت و فاند بودند.
حالا هم بچه های آیت الله،انحصار کامل پادشاهیخواهی رو می خواهند.