آنقدر شکنجهاش کردندتا برگهی «محاربه» را امضا کند.
۱۴۰۴/۱۱/۲۰برای نخستینبار پس از بازداشت، به خانوادهاش اجازه ملاقات دادند. ملاقاتی که هیچکس نمیداند آیا آخرین دیدار خواهد بود یا نه…
#نجمه_محمدی ، ۲۳ ساله، اهل مشهد، در خطر جدی اعدام قرار دارد.
اتهامی سنگین، اعترافی زیر فشار و سکوتی که میتواند جان او را بگیرد.
دختری ۲۳ ساله با آیندهای که هنوز حق زندگی دارد.
خانوادهاش پس از هفتهها بیخبری، چهره در هم شکسته شدهاش را دیدند…
اما هیچ تضمینی برای فردا وجود ندارد.
با احترام به همه کشتهشدگان خیابان و زندان،
ببخشید که ما در زندان و خیابان نمردیم!
ببخشید که در زندان ایستادگی کردیم و از داخل زندان هم به فعالیت ادامه دادیم تا شما اصلاحطلبان و حکومتیهای پیشین هم به مخالفِ جمهوری اسلامی تبدیل شوید!
ببخشید که در سلول انفرادی و زندان و تبعید و اعتصاب غذا تاب آوردیم که خاری بر چشم جمهوری اسلامی باشیم!
ببخشید که از حق درمان، تلفن و ملاقات و مرخصی و آزادی محروم میشدیم اما با رقص و پایکوبی بر دهان جمهوری اسلامی کوبیدیم!
ببخشید در زندانها به صورت همبندیانی که با باور آنها مخالف بودیم، سنگ پرتاب نکردیم و در هر مناسبتی دست در دست هم سرود میخواندیم!
ببخشید که زمانی که شما سرود «ای ایران» را حفظ نبودید ما در زندان آن را تمام و کمال بر سر زندانبان فریاد میزدیم!
ببخشید که خانوادههایمان هم با ما اسیر ترس و بازداشت و حکم و زندان شدند!
ببخشید که برخی چون من وقتی بعد از سالها مقاومت و فروخوردن بغض و خشم و استرس و اضطراب، از زندان آزاد شدیم و رنگ آفتاب و رخ ماه دیدیم فهمیدیم به بیماری لاعلاج مبتلا شدیم و دنیایمان تا ابد در تاریکی فرو رفت!
ببخشید که برخی چون من مجبور، مجبور، مجبور شدیم هر آنچه داشتیم رها کنیم و با کولهباری از غم و کیسهای از مدارک پزشکی راهی کوهها شویم تا خود را نجات دهیم!
ببخشید که تنها برای عشق به آزادی، کشور و باورمان متحمل هزینه شدیم و از کسی طلبکار نیستیم!
ببخشید که بعد از سالها حبس و شکنجه و آزار به کسی بدهکار هم نیستیم!
ببخشید که هدفمان نابودیِ جمهوری اسلامی است و برای رسیدن به این هدف در برابر حملات و فحاشیها و تهدیدها و تهمتها سر خم نمیکنیم.
راستی، ببخشید که به خاطر ما اکلیلی شدید!
#جنگ دیر یا زود پایان خواهد یافت؛
رهبران با هم گرم خواهند گرفت و در نهایت این ما مردمیم که همواره هزینهی شعار، خیانت، ماجراجویی و رجزخوانیها را میپردازیم و #زندگی نداریم.
از آینه بپرس نام نجات دهندهات را.
#ایران
یه اتاقِ بیپنجره که همیشه درش بستهست
ماههاست ماهو ندیدم، خورشیدو ندیدم یه هفتهست…
#اتاق_بیپنجره منتشر شد.
تقدیم به تمام کسانی که در راه آزادی محکوم به تحملِ شکنجهی سفید شدند❤️
https://t.co/8f4su8tVTT
معمای امنیتی تراکتورسازی؛ بازی مافیا و مردم
بسیاری میپرسند که تراکتورسازی چگونه از هیچ سربرآورد و به هیولایی تبدیل شد که امروز میبینیم؟ این موضوع پیچیدگیهای فراوانی دارد، اما میتوان آن را به زبان ساده توضیح داد.
تبریز، شهری صنعتی و ثروتمند است. از دوران احمدینژاد، زمانی که فساد در اقتصاد و بوروکراسی ایران به شکلی ساختاری نهادینه شد، یک شبکه مافیایی تصمیم گرفت این ثروت را به چنگ آورد. این دوره، همزمان با موج خصوصیسازی مطابق با اصل ۴۴ قانون اساسی بود.
احتمالاً بسیاری از شما تصویر معروف محمدرضا زنوزی، ابربدهکار بانکی (ساکن ترکیه)، در کنار محمود احمدینژاد و علیرضا بیگی (استاندار وقت آذربایجان شرقی و شریک تجاری زنوزی) را به یاد دارید. شاید هم شنیده باشید که احمدینژاد هر سال یکبار به ترکیه سفر میکند. آیا دلیلش را میدانید؟
زنوزی، در روند خصوصیسازی، بسیاری از کارخانهها را با قیمتی ناچیز تصاحب کرد. کارگران را اخراج کرد، تجهیزات را فروخت، یا در بهترین حالت، کارخانهها را با حداقل فعالیت نگه داشت و حقوق کارگران را پرداخت نکرد. در همین حین، با دریافت وامهای کلان به نام این واحدهای صنعتی، سرمایه هنگفتی را به ترکیه و تاتارستان منتقل کرد.
اما تراکتورسازی چطور وارد این معادله شد؟ در سال ۱۳۸۸، همزمان با استانداری علیرضا بیگی، تیم تراکتورسازی به لیگ برتر راه یافت. بسیاری معتقدند این سازماندهی سیاسی، بیارتباط با رخدادهای جنبش سبز نبود. حتی محسن رضایی نیز در نقل قولی، این نظریه را تأیید کرده است. جالب آنکه، زمانی که بحث انتقال مالکیت این باشگاه از بنیاد تعاون سپاه به بخش خصوصی مطرح شد، تراکتورسازی بدون هیچ شفافیتی به زنوزی، شریک سردار بیگی، واگذار شد. یعنی از یک جیب به جیب دیگر رفت!
اما این انتقال، تنها یک معامله تجاری نبود؛ بلکه جنبهای دیگر نیز داشت: ایجاد یک سرگرمی مستمر برای مردم تبریز. چرا؟
در تمام دزدیهای بزرگ مافیایی، یک اصل همواره رعایت میشود: مردم باید سرگرم درگیریهای خود باشند تا غارتگران بتوانند منابع را چپاول کنند. تبریز، که روزگاری قطب صنعتی کشور بود، زیر چرخهای فساد بیگی-زنوزی و همدستانشان در نهادهای نظارتی، به ورطه نابودی کشیده شد. اما نتیجه چه شد؟
مردم، به جای پیگیری نابودی اقتصاد شهرشان، سرگرم حواشی تراکتورسازی شدند! آنها بیشتر نگران توهینها، درگیریهای فوتبالی و مسائل قومی بودند تا سرنوشت کارخانهها و سرمایههای غارتشدهشان.
این همان منطق گلهداری است. وقتی چند عضو گله به یک سو نگاه کنند، بقیه نیز به دنبال آنها خواهند رفت. دیگر کسی دزدیهای پشت پرده را نمیبیند. نهادهای امنیتی، قضایی و انتظامی، تمام توجه خود را به تنشهای ناشی از فوتبال معطوف میکنند، در حالی که دزدان اصلی، بانکها و سرمایههای شهر را خالی میکنند!
و این، تمام ماجرای تراکتورسازی است. پانترکها ابزار فساد هستند، هرجا فساد مالی باشد، پانترکیسم هم هست. گله ای که میتواند حواسها را پرت کند، تا دزدها، راحت غارت کنند.
نه به انتخاب غلط نه به کشتار جوانان
نه به وعده وعید ها نه به دروغها ونه به آنچه که از دست دادیم فقط کافی است در مسیر درست قدم برداری هوشیار واگاه در زمان خویش باشیم
#سیاوش_محمودی